تبلیغات
آزادكیش - كاشان

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : جمعه 12 مرداد 1397 04:47 ب.ظ
در دهه ی پایانی مهرماه 96 به كاشان رفتم. اگرچه هنوز دو ماهه ی محرم و صفر پایان نگرفته بود اما شهر برای منی كه چنین جاهایی را ندیده ام، چهره ی دهه ی محرم داشت؛ پرچمهای سیاه بسیاری در جای جای شهر افراشته بودند. پرده نوشته های سیاه و سفید بلندی نیز جاهای مختلف بودند و به ویژه وقتی بر فراز عرض خیابانها، پشت سر هم ردیف شده بودند، خیلی جلوه داشتند. خیمه های عزاداری كه دیدم شب نوحه پخش میكردند و از حاضران یا گذریها پذیرایی میكردند نیز در نقطه نقطه ی شهر به چشم میخوردند. پیدا بود خیلیها برای مراجعه به این خیمه ها از خانه بیرون زده اند. یك خیابان فرعی را در مركز شهر دیدم كه طاق نصرتهایی را به فاصله ی چند متر پشت هم در آن علم كرده و همه را سیاه پوش نموده بودند. این طاق نصرتها به مسجد بزرگی با دیوارهای بلند ختم میشد كه همه ی نمای بیرونی مسجد را با پرده نوشته های عظیم سیاه پوشانده بودند. یكی از دوستان دانشمند را كه از حضورم در كاشان آگاه كردم، بی مقدمه گفت آنجا "شیعه ترین شهر جهان" است. و یادآور شد كه ضمن قوی بودن باورها و آیینهای شیعی در كاشان امروز، در قرون اولیه ی اسلامی كه شیعه در اقلیت محض بوده و تحت فشار و پیگرد، این شهر كانون تشیع به شمار میرفته.
یك میدانی هم در كاشان هست كه سازه ای نمادین تركیبی و با خطوط منحنی را در آن علم كرده و اطراف و بدنه ی آن، شعارها و شعرهای عاشورایی نقش برجسته است؛ هل من ناصر ینصرنی، كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا، باز این چه شورش است كه در خلق عالم است و... . من این میدان را در شب دیدم كه با نورپردازیش، خیلی زیبا بود.
كاشان شهر نسبتا كم درختی است و حالت كویری دارد. درختانش هم چندان سرحال نیستند. خیلی از معابر و خیابانها در كاشان سر و وضع زیبا و تمیزی ندارند. در این شهر خانه های زیادی دیدم كه دست كم نمای بیرونیشان مجلل و كارشده بود و كاخ مانند. حدس زدم آدم پولدار در این شهر باید زیاد باشد. اما نكته اینجا بود كه این خانه ها را عموما در جاهایی میدیدم كه به نظر نمیرسید محله ی ترتمیز و آباد و جای خوب شهر باشد!
در كاشان هم مثل نهاوند، فروشگاههایی در كنار خیابان بود كه با ام دی اف، قسمت بندی كرده بودندشان و درمانگاه و مطب زده بودند.
در همان ابتدای حضور در كاشان، با توجه به حضور پررنگ افغانستانیها، آدم میتواند حدس بزند اینجا یا شهر صنعتی است یا به دلیلی دیگر، درآمد باید در آن نسبتا خوب باشد. در میان ایرانیان شهر نیز ته چهره های تركی-مغولی، گاه به چشم میخورند. سر و وضع مردم شهر، مانند خیابانهایش اصلا شیك و ترتمیز نیست. با این حال بسیاریِ نسبیِ انواع كافی شاپها و پیتزافروشیها و... كه لوكس به نظر میرسیدند، در كاشان توجهم را جلب كرد. مردم قدبلند چهارشانه نیز در كاشان زیادند كه با تصور من مبنی بر ریزجثه بودن نسبی ایرانیان مركزی، نمیخواند و از این رو تعجب میكردم. گمانم آن است كه این ویژگی از ژن مشتركی با مردم استانهای مركزی و لرستان و آن حوالی ناشی شده است.
عكس امام خمینی و آقای خامنه ای در مغازه های بازار سنتی كاشان زیاد به چشمم خورد. عكس آقای طالقانی هم یك جا به چشمم خورد. عكس برخی روحانیان دیگر را نیز دیدم كه نمیدانم كه بودند. در هیچ جای كشور این همه عكس پیشوایان مذهبی را بر در و دیوارها ندیده بودم. كاغذها و پوسترهای حاوی مطالب و شعارهای مذهبی هم در مغازه ها زیاد به چشم میخوردند.
گردشگران خارجی چندی را در كاشان و به ویژه بازار سنتیش دیدم كه عموما مردم شرق آسیا و اروپایی تبارها بودند. در بازار سنتی دو خانم اسپانیایی میانه سال كه از گروهشان جدا مانده و گم شده بودند را دیدم كه دنبال كسی میگشتند كه انگلیسی بداند و راهنماییشان كند و اهل بازار انگلیسی نمیدانستند. وقتی نزدیك شدم، نمیدانم از چه فهمیدند كه من باید انگلیسی بدانم! با اندك انگلیسیی كه میدانستم، مشكلشان را فهمیدم. گوشی همراه هم نداشتند و شماره ای از راهنمای گروه یا همراهانشان نداشتند كه زنگ بزنیم و بدانیم اكنون در كجای شهر یا بازارند. آن طور كه میگفتند، فهمیدم میعادگاهشان میدان كنار بازار است. طفلیها كمی مظطرب بودند. تا رسیدن به گروهشان، راهنماییشان كردم.
بازار سنتی كاشان نسبتا بزرگ و تو در تو و شكیل و با گنبدهای مرتب است. گنبد امین الدوله خیلی بزرگ و بسیار زیبا و خوشرنگ است و حس جلال و شكوه خاصی را منتقل میكند.
بین همه ی شهرهایی كه رفته ام، با توجه به وسعت و جمعیت، حس میكنم كاشان بیشتر از بقیه ی جاها بناهای سنتی و قدیمی دارد. و شاید بیش از دیگر شهرهایی كه رفته ام، اینجا هویت خودش و نكته ها و چیزهای ممیزه اش را دارد؛ لهجه، خرده فرهنگ مذهبی غلیظ، بناهای قدیمی و... .
در كاشان موتور زیاد است اما نه به اندازه ی سبزوار. موتورهای كاشانی خیلی ویراژ میدهند و سبقتهای ناجور میگیرند و خود و دیگران را به خطر و دردسر میاندازند.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر