تبلیغات
آزادكیش - زندگی و سفرهای وامبری 4

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 25 فروردین 1397 06:40 ب.ظ
5.      تقابل و تمایز ایرانیها و آسیای میانه ایها:

در مازندران، وامبری متوجه میشود كه برخی روستاییان از حالات و اطوار او دریافته اند كه اروپایی است و در جامه ی مبدل با حاجیان تركستانی همسفر شده اما این یافته ی خود را با تركستانیهای همسفر وامبری –كه گمان میكرده اند او درویشی اهل استانبول است- در میان نمیگذارند چرا كه "ایرانیها از آسیای میانه ایها چنان بیزارند كه چیزی لذتبخشتر از آن نیست كه ببینند دشمنانشان فریب خورده اند".

در خیوه، وامبری، وزیرِ خان را در نگاه اول، از روی مشخصات چهره (پوست تیره و ریش انبوه و دراز)، ایرانی تشخیص داده است. در بیابانهای میان خیوه و بخارا نیز چند چوپان برده ایرانی از وامبری و همراهان پذیرایی میكنند كه آنها نیز "ریش بلند" توصیف شده اند. با توجه به غلبه ی نژاد زردِ تركی-مغولی در آسیای میانه ی آن زمان، ریش انبوه و بلند میتوانسته مشخصه خوبی برای تبار ایرانی افراد آن سامان در شمار رود.

در بیان حال و هوای تقابل ایرانیها با آسیای میانه ایها، وامبری میگوید "سُنیها، تركمنها و ازبكهای مغرور با حال و هوای خاضعانه و معذرت خواهانه" در مشهد حضور میابند. و از زبان اهل مشهد خطاب به خودش كه بخارایی در شمار میآید، مینویسد "در اینجا با لباس مبدل ظاهر میشوید تا از كیفر بیرحمیهایی كه در بخارا نشان داده اید در امان بمانید اما ناراحتی شما بیجاست چون ما كاری به شما نداریم".

 

روی هم رفته تضاد و تقابل آسیای میانهایها-ایرانیها نکته جالب و مهمی است و من را به این نتیجه رساند که مردم آسیای میانهاعم از فارس و تورک، خودشان را از کلیت و هویت ایرانی جدا میدانسته اند و همینطور ایرانیها هم چنین انگاره‌ای در ذهن داشته اند. با این اوصاف باید ادعا كرد هیچ كدام از عوامل زبان، دین، نژاد، قومیت و... به تنهایی و یا حتی گاه آمیخته با یكدیگر نیز نمیتوانند یك روح جمعی را در قالب ملت-دولت به وجود آورند و به وجود آمدن و آوردن چنین پدیده ای پیچیده تر از صرف وجود این عوامل بوده و نیازمند چسب دیگری نیز است. مثلا مردم ترك زبان شمال خراسان كه شیعه مذهب بوده اند، خود را با ترك زبانان آسیای میانه یكی نمیدانسته اند. یا مثلا فارس زبانان سنی مذهب قلمروی ایران نیز خود را از فارس زبانان سنی مذهب بخارا جدا میپنداشته اند!

 


6.      رابطه آسیای میانه و جهانشاهی عثمانی:

پیداست دست كم در زمان وامبری، عامه تركمنها دولت عثمانی را میشناخته اند و در تضاد با دولت شیعی ایران و دولت متجاو روس، آن را پشت و پناه مسلمین، خودی و مورد ارادت قلبی خود میدانسته اند. وامبری به خاطر این كه خود را تبعه ی این دولت معرفی میكرده، بسیار مورد احترام مسلمانان سنی مذهب آسیای میانه قرار داشته. با این حال و علیرغم كسوت درویشیی كه پیش گرفته بوده، برخی "فكر میكردند از جانب سلطان با نوعی مأموریت سری و محرمانه ضدروسی، به خیوه و بخارا اعزام" شده.

علاوه بر علت یادشده، ترك زبان بودن عمده ی ساكنان آسیای میانه و بیشتر مردم آسیای صغیر و سلاطین عثمانی، به گمان من یكی دیگر از علتهای احساس تعلق و نزدیكی آسیای میانه ایها به عثمانیها بوده است.

از جای جای سفرنامه ی وامبری میتوان حس همبستگی مسلمانان را دست كم در میان مسلمانان جهانگشته سراغ گرفت. و این حس همبستگی و تعلق به یكدیگر، مرزهای نژادی و زبانی را در بسیاری جاها زیر پا میگذاشه است. احاطه ی مسلمانان توسط مردم و ملتهای دیگر ادیان، در پدیدار شدن چنین حس تمایز ناخودآگاه ما-دیگری میتواند موثر بوده باشد. نیز تضاد و تقابل شیعی-سنی با این كه هر دو فرقه مسلمان بوده اند، میتواند در شكل گیری حس یادشده اثرگذار بوده باشد چرا كه مثلا سنی مذهبان شرق قلمروی ایران شیعی را دلبسته ی مثلا دولت عثمانی میكرده. از طرفی حضور توسعه طلبانه و استعماری ابرقدرتهای آن روزگار را نیز میتوان از علتهای شكل گیری و حتی توسعه ی این احساس همبستگی اسلامی حدس زد. شرح هنگامی كه حاجیان تركستانی همسفر وامبری، زمان جدایی از وی در آسیای میانه، او را به گشت و گذار در تركستان (عمدتا در قلمروی چین امروز) دعوت میكنند و وعده میدهند كه از آنجا وی را راهی مكه میكنند، یكی از جلوه های این همبستگی اسلامی است؛ "تا آقسو و حتی تا كمول با مشكلی مواجه نخواهی شد زیرا در طول این راه مسلمانان و برادران ما زندگی مینمایند و تو را به چشم درویشی از روم نگاه میكنند. اما از كمول به بعد كافرها را میبینی و درست است كه به تو اذیتی نمیرسانند اما (...)".

 

7.      تقابل و تمایز ایران و عثمانی:

تقابل میان دو قدرت ایران و عثمانی تا آن زمان، بیش از دو سده است كه از دو قطبی شیعه-سنی تغذیه میشود و پیداست كه در سطح عامه ی جامعه و چنان كه در سفرنامه ی وامبری پیداست، بیشتر از جانب ایرانیان دنبال میشود.

 اگرچه عمده همراهان ایرانی وامبری در سفر به ایران را اهالی آذربایجان –كه ترك زبان بوده اند- تشكیل میداده اند اما آشكارا پیداست كه خود را دارای هویتی ایرانی و متمایز از عثمانی میدانسته اند. وامبری میگوید ایشان در طول راه بسیار میگفته اند "افندی، ایران با كشور تو خیلی فرق دارد، مراقب باش عجایبهایی خواهی دید" (یادآوری میكنم كه وامبری خود را یك ترك مسلمان اهل عثمانی جا زده بوده).

در شرح تفاوت ایرانیها با عثمانیها، وامبری میگوید "همان رفتار بی ظرافتی كه در ولایتهای مرزی شرقی هست در ولایتهای مرزی غربی هم دیده میشود. تفاوت فاحشی میان ایرانیان با عثمانیها و كردهای آسیای صغیر وجود دارد؛ ایرانیها در تمام هنرهای مربوط به تمدن از آن دو بسیار پیشتر رفته اند. تا امروز هم تقریبا ایران واقعا جایگاه تمدن كهن آسیایی باقی مانده است".

 


8.      در افغانستان:

گویا هرات ابتدا با دسیسه ی انگلیس از ایران جدا میشود و سپس توسط حاكمان كابل و قندهار فتح شده و ضمیمه ی افغانستان میشود. هدف انگلیس از این كار، ایجاد مانع مطمئنی در برابر پیش روی و نفوذ جهانشاهی روسیه به سوی شبه قاره ی هند -كه مستعمره انگلیس بود- بوده است. زمانی كه وامبری به هرات پا میگذارد، این شهر تازه به دست افغانها (پشتوها) افتاده و به قلمروی كابل و قندهار ضمیمه گشته است و بر خلاف تصوری كه داشتم، نفرتی میان هراتیان و افغانیان جریان داشته است. چنان كه وامبری شرح میدهد "هیچ تنفری از فاتح، به پای شدت نفرت مردم هرات از افغانها نمیرسد".

چنان مینماید كه در شرح كشور افغانستان، منظور وامبری از "افغانی"ها همون پشتوها استند. مثلا آنجا كه میگوید "هیچ تنفری از فاتح، به پای شدت نفرت مردم هرات از افغانها نمیرسد"، برای ما كه افغان را ملیت هر كسی میپنداریم كه در افغانستان زندگی میكند، عجیب مینماید مگر این كه بدانیم این عنوان قومی معین بوده و است. البته اطلاق عنوان یك قوم از یك كشور به تمام شهروندان آن كشور، میتواند در طول زمان جا بیفتد و هم شهروندان و هم خارجیان آن را بپذیرند. چنان كه در روزگار باستان عنوان قوم پارس رفته رفته به معنای همه ی ملت ایران در جهان جاافتاده یا در روزگار معاصر، عموما در میان خارجیان، عنوان "ترك" به همه ی ساكنان تركیه اطلاق میشود در صورتی كه این عنوان هنوز در تركیه مربوط به گروه قومی-زبانی خاصی است كه اكثریت و قدرت دارند.

وامبری افغانستان تازه تأسیس را پریشان احوال توصیف میكند؛ "تصور كرده بودم افغانستان كشوری است كه اداره آن تا اندازه ای قاعده دارد. بیهوده امید بسته بودم كه رنجهای من در این كشور به پایان میرسد و از این رو میتوانم در اینجا ظاهر و خصوصیات درویشی خود را كنار بگذارم (...) در هیچ جا هیچ كس مثل مأموران جمع آوری عوارض گمرك افغانستان با ما بیرحمانه رفتار نكرد (...) (این مأموران) هر كس كه نمیتوانست عوارض بپردازد، خیلی ساده وسایل او را ضبط میكردند". فساد گسترده دستگاه و مأموران حكومتی افغانستان، در كنار ملوك الطوایفی و حضور همزمان قدرتهای ایلی و حكومتی در كنار هم كه از آن یاد شده، چهره ی افغانستان كنونی را پیش چشم میآورد! پیداست در آن روزگار نیز افغانستان كشوری با حاكمیت درگیرانه ی قبایل بوده و وضعیت بی ثبات كنونی این كشور را نمیتوان تنها محصول جنگ در دهه های اخیر دانست و باید به ساختار اجتماعی، سنتها و روندهای شكل گیری افغانستان نیز نظر داشت.

اگرچه وامبری توصیفاتی در خصوص سنگدلی و بیرحمی و خشونت و بدویت افغانها (پشتوها) ارائه میكند اما من را قانع نكرد كه ادعایش مبنی بر اینكه افغانها "خشنترین و بیرحمترین" مردمیند كه وجود دارند، بپذیرم در حالی كه شرح سنگدلیها و شرارتهای مردم آسیای میانه خیلی پررنگتر است در این سفرنامه. و برایم سوال شد كه آیا نویسنده غرض خاصی از چنین القائی داشته یا نه؟!

توصیفاتی كه وامبری در هرات از بدویت و خشونت افغانها میكند، چنین است: "لباس ملی مرد افغانی شامل پیراهن و زیرشلواری و پتوی كثیفی است و بعضی اوقات پالتوی قرمز انگلیسی میپوشد اما هرگز از گذاردن دستار افغانی-هندوی دیدنی بر سرش غفلت نمیورزد. آنانی كه متمدنترند، تا اندازه ای به پوشیدن لباس ایرانی متمایلند. همه نوع سلاح اینجا یافت میشود. مردم و نیز سربازان به ندرت بی شمشیر و سپر به بازار میآیند و افرادی كه مایلند ممیز باشند، با خود مجموعه ای از سلاح حمل میكنند. مرد افغانی هم در وضع و هم در سلوك، خشنترین و بیرحمترین فرد است و همه با تحقیر فراوان از كنار او میگذرند (...)".

در جایی دیگر، نویسنده میگوید "احتمالا افغانها را میتوان به درستی جنگجوترین، وحشیترین و نامطمئنترین نژاد به حساب آورد؛ مردمی كه تعصب مذهبیشان فقط وسیله ای برای انگیختن میل ذاتی به غارتگری و كشتار است و مثل مردم بخارا نتیجه ی حس متعالی مذهبی نیست". و وامبری پیشنهاد میكند كه با تحت تسلط در آوردن افغانها و یا همراه كردن آنها با دولت انگلستان، میتوان آسیای میانه را تحت نفوذ این دولت درآورد و حتی مسخر كرد. پیداست كه چنین راهبردی –حتی اگر وامبری در نسبت دادن آن به خود اغراق كرده باشد- سرلوحه ی دولت بریتانیا در آسیای میانه و تشكیل كشور افغانستان بوده است.

وامبری جایی در اوصاف بیرحمی "افغانها" (پشتوها) وقتی شرح میدهد كه برای تأمین "نیاز روزانه" به گدایی در میان ایشان میپرداخته، میگوید "خصیصه ی حرص و لئامت آنان مرا بینیاز میكند تا بگویم تحریك حس ترحم آنان چه اندازه مشكل بود"!

از برخی جزئیات شرح هرات توسط وامبری، برمیآید كه در این شهر رنگ و بوی ایران و ایرانی را میتوان حس كرد و نیز اینكه در داد و ستد فرهنگی بین این منطقه و ایران، ایران دست بالا را دارد. چنان كه در توصیف افغانهای این شهر میگوید "آنانی كه متمدنترند، تا اندازه ای به پوشیدن لباس ایرانی متمایلند".

از توصیفات وامبری، هرات را شهر مهمی باید در شمار آورد كه در آن "تنوع حیرت انگیز انواع چهره ها و لباسهای متنوع در میان افغانها، هندوها، تركمنها، ایرانیها و یهودیها" را میشده دریافت.

 


9.      مقایسه ی ولایات و ممالك:

در شرح مشهد و قیاسش با شهرهای آسیای میانه، وامبری میگوید "این زندگی سرشار از حیات، پس از تجربه ی آن كسادی و ركودی كه خصیصه ی شهرهای تركستان است و به تازگی شاهد آن گشته بودم، برای من بسی دلپذیر مینمود". پیداست در آسیای میانه به وامبری خیلی سخت گذشته است و اگر مثلا از اروپا یا استانبول به مشهد آمده بود، جور دیگری به شرح نگاه میكرد كما این كه حال نیز از دیدن و دریافتن برخی ایرادهای آن شهر درنمانده است.

یا مثلا در قیاس تهران با شهرهای آسیای میانه و اروپا میگوید "سیاحتگری كه از غرب وارد این شهر میشود و برای نخستین بار كلبه های گلی بدنما را میبیند و از خیابانهای تنگ و پیچاپیچ آن عبور میكند به تلخی مأیوس میشود اما برای كسی كه از بخارا میآید، منظر شهر به كلی تفاوت میكند (...) به واقع به لحاظ شرایط اجتماعی چنان تفاوتی میان بخارا و تهران دیده میشود كه گویی قرنها میان آنها فاصله وجود دارد".

حضور كالاهای اروپایی و گرایش به اروپا در زمان وامبری یكی از تفاوتهای اساسی میان قلمروی ایران با مثلا آسیای میانه بوده است.

 

10.      ارتباط میان آسیای میانه و عثمانی:

وامبری میگوید "تركمنها مشتاق بودند از سلطان (عثمانی) تبعیت كنند تا مبادا به چنگ روسها -كه اینك آنان را تهدید میكردند- بیفتند". وی، جایی در بازگشت به عثمانی از گفتگویش با یكی از "مقربان خاص وزیر اعظم" در مورد آسیای میانه و تركمنها میگوید كه بخارا و خیوه را خوب میشناخت اما "قضاوتش تحت تأثیر پیشداوریهای مذهبی قرار داشت (...) به نظرم رسید از گفته ی من در باب تصویر كوچكی كه از تعصب و وحشی گری آن مردم و نیز از امیر آنجا ترسیم كرده بودم چندان خرسند نشد".

 



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر