تبلیغات
آزادكیش - زندگی و سفرهای وامبری 3

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 25 فروردین 1397 06:39 ب.ظ

4.      در آسیای میانه:

4-1. تركمنها:

وامبری از ایران عزم بخارا دارد. بخارا یكی از سه خان نشین آسیای میانه (بخارا، خیوه، سمرقند) و مهمترین ایشان در آن زمان بود. این خان نشینها در آن زمان آخرین نفسهای خود را در برابر استیلای روسیه میكشیده اند. در راهِ رفتن از قلمروی ایران به بخارا، وامبری دو راه را پیش روی خود میبیند؛ "یك راه از مشهد به مرو و بخارا میرود" كه پیمودنش آسانتر است اما در قلمروی سكونت تركمنهای ایل تكه (تكه لی) بوده كه در غارتگری حتی شهره بوده اند كه افراد مقدس را نیز اسیر كرده و به بردگی میفروشند. راه دیگر نیز از جنوب شرقی دریای مازندران و در میان بیابانهای سوزان و گسترده ای بوده كه علیرغم ملایمت نسبی ساكنان آن قلمرو (تركمنهای طایفه ی یموت)، "در بیست منزلگاه آن قطره ای آب نوشیدنی یافت نمیشد". وامبری این راه دوم را برمیگزیند. و در مقایسه ی تركمنهای حوالی رود اترك و تركمنهای كناره ی دریای مازندران نیز، وامبری ساحل نشینان را متمدنتر یافته است.وامبری تركمنها را "فرزندان آزمند بیابان" یاد میكند.

در سفرنامه ی حاضر، از میان اقوام و مردم آسیای میانه، بیرحمترین و خونریزترینشان، تركمنها توصیف شده اند. رفتاری كه این قوم به ویژه با ایرانیان برده شان میكرده اند، چنان بیرحمانه بوده كه در یكی از نخستین منزلگاههای تركمن نشین، همسفران تركستانی وامبری با وجودی كه "به بهترین نحو پذیرایی میشدند" برای عزیمت، "اصرار و شتاب میكردند" و علتش را چنین میگفتند؛ "نمیتوانیم بیشتر از این شاهد درنده خوییهایی باشیم كه بر ضد این بردگان بیچاره ی ایرانی به كار برده میشود. درست است كه اینان رافضیند و هنگام عبور از مملكتشان با ما بسیار بدرفتاری كردند، اما رنجی كه این مردم بدبخت میكشند از حد بیرون است"! اندازه شقاوت تركمنها وقتی دریافته میشود كه مینگریم ما ایرانیان –همچنان كه وامبری نیز نظری تلویحا چنین دارد- تاتارها (به طور عمومی ساكنان تركستان) را مردمی وحشی در شمار میآورده و میآوریم. حس غمخواری خود وامبری نیز نسبت به این اسیران برانگیخته شده بوده، چنان كه شرح میدهد "خانجان (تركمن دولتمندی كه وامبری و همراهان مهمانش بوده اند) هم دو برده هجده و بیست ساله داشت كه هر وقت میدیدم زنجیرهای سنگین را به دنبال خود میكشند، قلبم به درد میآمد. به علاوه من شرمندگی بیشتری هم به دوش میكشیدم زیرا مجبور بودم در ملأ عام به آنان توهین كنم و فحش بدهم. چون زبان فارسی را بلد بودم، اسرا اغلب مرا صدا میزدند. از این رو نشان دادن كوچكترین همدردی میتوانست سوء ظن میزبانم را برانگیزد"!

در توصیف بیچارگی بردگان ایرانی آورده شده؛ "معمولا این مردم بیچاره را در اثنای شب از آغوش خانواده هایشان میربایند و اغلب با بدنی پر از زخم به اینجا میكشانند. لباس مرد نگونبخت را پس از اسارت میكنند و در عوض چند تكه ژنده پاره بر تن او میپوشانند كه به سختی میتواند برهنگیش را بپوشاند و زنجیرهای ثقیل بر اندامش میبندند كه پاشنه و قوزك پاهایش را میساید و با هر قدمی كه برمیدارد به شدت احساس الم میكند. به این ترتیب او هفته ها به زندگی اسفبار خود با غذایی ناهنجار ادامه میدهد و شبها نیز برای جلوگیری از فرار، بر گردنش بخوی آهنی (قره بوقرا) میبندند و به میخ طویله زنجیرش میكنند كه با كمترین حركت سر و صدای آن بلند میشود. آن قدر به این سرنوشت غم انگیز ادامه میدهد كه یا بستگانش او را با پرداخت فدیه آزاد كنند یا برای فروش به خیوه و بخارا فرستاده شود". در ادبیات شفاهی و ترانه های محلی شمال خراسان، یادگارهای تلخی از این روزگار پریشان مانده كه در پیوند با تركمنها و خیوه و بخارایند. در یكی از این ترانه ها كه برگرفته از حمله ی قبیله ای از تركمنها به چادرهای یكی از ایلات كرمانج خراسان و به اسیری بردن دختران و زنان ایل است، آمده "جوانها را كشتند، زنان را بردند / گلنار، یار مرا اسیر كردند / آنها را در خیوه و بخارا فروختند. در داستان دیگری كه به نظر خیالی میآید، خانزاده ای به اسیری برده و در آسیای میانه به بردگی فروخته میشود. قهرمان داستان با دست و پای زنجیر شده، در صحرا به كار گمارده میشود و یك روز متوجه پِهن گراز میگردد كه در آن دانه های انگور هست! با توجه به این كه در آن حدود از انگور خبری نبوده، وی در میابد این گراز شب هنگام برای تغذیه به حدود ایران میرود و صبح باز میگردد و روز در لانه اش میآرامد. از این رو نقشه ای میكشد و در بالای سوراخ گراز پنهان شده و هنگام غروب كه گراز از لانه بیرون میآید تا راهی سرحدات ایران شود، خود را روی آن میاندازد و یال و بدن گراز را محكم میگیرد. گراز نیز از ترس پا به فرار گذاشته و با تمام توان قهرمان را تا مرز ایران میرساند و آنجاست كه او از مركبش پیاده شده و در میان هموطنان آزاد میشود!

در سفرنامه ی حاضر، در حدود میان خیوه و بخارا از پسربچه ی برده ی پنج ساله ای یاد شده كه در میان مردان برده ی ایرانی به چوپانی گوسفندان مشغول است. این بچه 2 سال پیش از آن با پدرش به اسارت در آمده بوده اند و پدر فدیه را پرداخته و خلاص شده و نزدیك بوده است كه فدیه ی كودك نیز پرداخت شود. چه بسیار كودكانی این چنین كه از یاد خانواده هایشان رفته اند. این را از روی داستانها و روایتهای محلی شمال خراسان میگویم. پدربزرگم در دهه ی شصت در سفری كوتاه با مردی از اهالی منطقه سملقان (در شمال خراسان) آشنا شده بود كه در كودكی، تركمنها خواهر بزرگش را با تنی چند از دیگر دختران روستا میربایند و راوی از این صحنه، تصویری مات و مبهم در ذهن داشته است. وی كه به خرید و فروش گوسفند اشتغال داشته، در ایام پیری و به صورت تصادفی در روستایی تركمن نشین در شرق مازندران آن روز (استان گلستان كنونی) مهمان خانواده ای میشود و توسط مادربزرگ فرتوت این خانواده شناسایی میشود؛ این همان خواهر گم شده ی دهها ساله ی اوست...

چنان كه پیداست، تجارت برده در آسیای میانه پررونق بوده و لازمه ی این تجارت نیز راهزنی و شبیخون و قتل و غارت بوده است. چه بسیار كسانی كه بارها به اسارت درمیامده و به بردگی گرفته میشده اند و با پرداخت فدیه از طرف خانواده شان آزاد شده و در راه بازگشت به دیار، باز گرفتار و اسیر دسته ای دیگر از راهزنان میگشته اند. در میان نیاكان خود من نیز دست كم 2 تن ایشان چنین سرنوشتی داشته اند؛ پدربزرگ پدربزرگ من از طرف پدر و نیز پدربزرگ پدربزرگ مادریم. اگرچه بازارهای عمده ی برده فروشی در آسیای میانه (به ویژه خیوه و بخارا) بوده اند اما بردگان گاه در قلمروی ایران نیز فروخته میشده اند كه از این مورد اخیر در سفرنامه ی وامبری یادی نشده! در چنین وضعیتی و ضعف دولت ایران، باید سپاسگزار جهانشاهی روس باشیم كه به هر ترتیب بر فعالیت كانون ناامنی (آسیای میانه) نقطه ی پایانی گذاشت. در این خصوص، وامبری شرح میدهد؛ "خوشحالم كه بگویم این سوداگری نفرت آور بعد از سفر من به بخارا هر چند كاملا متوقف نشده اما به یقین كاهش فراوان یافته است و احتمال فراوان میرود از این پس دیگر برده فروشی در آسیای میانه به كلی موقوف شود. در قطع این داد و ستد هولناك مدیون روسیه هستیم زیرا تجارت برده را در مایملك آسیاییش و نیز در ممالك تحت حمایتش ممنوع ساخته است. به علاوه تركمنها، این آدم رباهای واقعی، دیگر نمیتوانند مثل گذشته به داخل ایران تجاوز كنند (احتمالا به خاطر تسلط روسها) تا رمه ها و آدمها را بربایند".

گویا اندك سالهایی پیش از سفر وامبری، دولت مركزی ایران برای بازگرداندن امنیت به حدود شرقی ایران و تسلط بر مناطق تركمن نشین، تصمیم به اقدام جدی میگیرد و سپاه بزرگ و مجهزی روانه ی این منطقه میكند. در این زد و خوردها كه تقریبا دو سال به درازا میانجامد، در مهمترین رویارویی، در نبرد سرنوشت ساز مرو، سپاه ایران قلع و قمع میشود و نیروهای متحد تركمن تقریبا 10 هزار اسیر از ایرانیان میگیرند و با زیاد شدن عرضه، قیمت برده بسیار كاهش میابد.

وامبری از زبان یكی از مهمترین سردستگان تركمنهای غارتگر، "سفر برای چپو و غارت" را "آلامان" نام داده. گفتنی است این واژه با تلفظ "اَلَمان" به معنی گروه و دسته ی غارتگر، در منطقه ی شمال خراسان در میان ایرانیان نیز رواج داشته است و آخرین نسلهایی كه گرفتار اَلَمانها بوده اند، اكنون انگشت شمار زنده اند.

به خاطر نبود قدرت مسلط در بیابانهای تركمنستان كنونی، گروههای المان چندی –از ضعیف و قوی- در این منطقه با تداخل منافع و عمل فعالیت میكرده اند كه بر پریشانی هر چه بیشتر آن سامان دامن میزده است. وامبری در گذر از این منطقه ناچار باید به سرسپردگی و ابراز ارادت به برخی از قویترین این گروهها تن میداده تا از شر باقیشان در امان باشد. جالب است كه انگار دسته جات غارتگر تركمن، تنها به اسیر گرفتن و برده كردن ایرانیان تمایل داشته اند و ذكری در كتاب به میان نیامده كه دال بر آن باشد كه از تركمنها یا دیگر اقوام آسیای میانه نیز اسیران و بردگانی گرفته میشده اند!

4-2. در قلمروی خان نشینهای آسیای میانه:

روی هم رفته حضور یك نابومی –مثلا وامبری- در آسیای میانه خیلی توی چشم میآمده و مایه كنجكاوی میشده. دست كم همین نكته مینمایاند كه این منطقه در آن زمان چقدر از گذشته پررونقش كه در مسیر جاده ابریشم بوده و مردمی از اقوام مختلف در آن رفت و آمد میكرده اند، فاصله گرفته بوده. شناسایی و توسعه ی راههای دریایی میان شرق آسیا و خاورمیانه و اروپا از طرفی و از طرف دیگر كشف سرزمینها و در نتیجه منابع جدید در آمریكا و آفریقا و استرالیا، میتوانسته اند از عمده ترین علتهای این ركود آسیای میانه در شمار آیند. وامبری در بازار بخارا –كه بزرگترین و مهمترین شهر و مركز آسیای میانه بوده- "كالاهای ساخت اروپای غربی را خیلی كم و اجناس ساخت روسیه را به وفور" یافته است. خود همین نكته مینمایاند كه آسیای میانه در آن زمان دیگر در مسیر شرق و غرب عالم نبوده و بیشتر با روسیه تبادل میكرده است.

یكپارچه نبودن حكمرانی، ناامنی و نیز هرج و مرج ملوك الطوایفی آسیای میانه نیز از عوامل مهم ركود تجاری و تمدنی این ناحیه در شمار میرفته است. چنان كه وامبری در راه بازگشت به ایران، در شرح سرمرز افغانستان مینویسد "اجحافهای متعدد كه بر مسافران عادی و فقیر آسیای میانه تحمیل میشود، مبادلات بازرگانی را تقریبا ناممكن میسازد و گنجینه های تجاری كه در این نواحی وجود دارد به علت همین اجحافها به هدر میرود و خراب میشود".

اگرچه در بخارا، وامبری از "تنوع و گوناگونی نژادها و البسه و رفتارها"ی مردم متعجب شده است اما شرحی كه از ایشان میدهد، نشان میدهد كه عمده ی ایشان از اقوام بومی آسیای میانه بوده اند و تنها هندیان بوده اند كه از سرزمینهای دوردست در آنجا حضور داشته اند.

در بخارا، وامبری "در چهره ی اكثر مردم بشره ی ایرانی" را مشاهده كرده اما ویژگیهای قیافه ی تاتاری را نیز بسیار گسترده یافته است. معماری و شهرسازی بخارا، در نظر وامبری شایسته ی "بخارای شریف" تشخیص داده نشده و نیز ثروت شهر چندان نظر وی را جلب نكرده و تنها گوناگونی اقوام بوده است كه در نظرش بااهمیت جلوه كرده. وامبری ساكنان بخارا را اعم از ایرانیان (به گمانم منظورش فارسی زبانان بوده)، تورانیان، یهودیها و هندوها ذكر كرده است.

وامبری از زبان ساكنان آسیای میانه دو صفت را به اهل بخارا نسبت میدهد و پیداست كه خود نیز در زمان اقامت در آن شهر، به آن دو صفت اذعان دارد؛ یكی فریبكاری ایشان؛ "محیل و بی اعتمادند" و دیگری خسّتشان؛ بسیاری از اهل بخارا "برای دعای خیر پیش من میآمدند و به صوت قرآنم در امكنه ی عمومی گوش میدادند اما هرگز پشیزی پول نثارم نكردند"!

4-3. دین و نهاد دینی در آسیای میانه:

در این سفرنامه، نفوذ قوی مظاهر و آیینهای دینی و نهاد روحانیت در آسیای میانه برایم نکته جالبی بود. از شرح سفر وامبری پیداست روحانیان مسلمان در آسیای میانه از نفوذ بسیاری در میان مردم برخوردارند. مثلا در اشاره به تركمنها گفته شده "زود پی بردم كه علما تنها طبقه ای هستند كه میتوانند هرگونه نفوذی را بر این مردم بیرحم اعمال كنند"!

در بازگشت از سرزمین تركمنها، وامبری شرحی از عمل یك روحانی آورده كه نشان دهنده عمق و شدت خرافات مذهبی در میان مردم آن زمان است و نیز جنبه ی تجاری و اقتصادی آیینهای دینی را مینمایاند؛ "خانقاهی برای خود داشت و از مكه برای قرائت قصاید شریف اجازه نامه ی خاص گرفته بود. هنگام خواندن شعر هر وقت بندی از آن را تمام میكرد، در فنجان پر از آبی كه در پهلوی خود نهاده بود، تف میكرد. آب دهنی را كه به این طریق با كلمات مقدس آمیخته شده بود، به عنوان داروی همه دردها به بالاترین پیشنهاد دهنده میفروخت".

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر