آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 25 فروردین 1397 06:36 ب.ظ

نام كتاب: زندگی و سفرهای وامبری

نویسنده: آرمین وامبری

مترجم: محمدحسین آریا


وامبری یهودیی مجارستانی (زاده 1832 م) بوده. وی یك پیایش در كودكی شل میشود و با سختی و در فقر بزرگ میشود و در آغازین سالهای جوانی چند زبان –از جمله انگلیسی- میآموزد و راهی استانبول میشود و چند سال در آنجا میكوشد تا فرهنگ و زبان بومی را فراگیرد. وامبری در سال 1863 م، زمانی كه كه تقریبا 30 ساله بوده، عزم سفر به آسیای میانه را دارد و انگیزه ی این سفر را ترك شناسی معرفی میكند! اما در پایان سفرنامه اش رهاورد این سفر را شناخت آسیای میانه و دادن پیشنهادها و نظریاتی برای متمدن و اهلی كردن مردم آن سامان –آنچنان كه خود میگوید- به دست انگلیس میابیم! در این سفر از استابول به شرق قلمروی عثمانی میرود و وارد آذربایجان شده و از آنجا به تهران میرسد. اندكی در تهران اقامت كرده و خوش میدارد تا اصفهان و شیراز را نیز دریابد و در سفری كوتاه راهی آنجا شده و به تهران باز میگردد و سپس در معیت حاجیانی از تركستان از طریق مازندران راهی تركمن صحرا شده و از آنجا به خان نشینهای خیوه و بخارا میرود كه گویا هدف اصلی سفرش رسیدن به این منطقه بوده است. سپس از بخارا و از راه افغانستان و هرات به مشهد میآید و از آنجا به تهران میرود و از راه آمده به استانبول بازمیگردد.

وامبری كه مردی جهان دیده و مردم آمیخته است با نثری روان و توصیفاتی جالب، مردم، اقوام، زبانها، دولتها و حكومتها، طبیعت، خصوصیات فرهنگی و اخلاقی و... را توصیف میكند. سفرنامه ی او شیرین است و گزارش خوبی از احوال ایران آن زمان و نیز سرزمینهای همسایه به ما میدهد كه البته یكی داستان است پر آب چشم و لبریز از ناامنیها و كشتارها و فقر اقتصادی و بهداشتی و... .

این كتاب را در پاییز 96 خوانده ام.

 

1.      در اوصاف وامبری:

در بخارا، كسی را میآورند تا ادعایش مبنی بر این كه از "اعراب اهل دمشق است" توسط وامبری آزموده شود. این شخص قصد خود از سفر به این سامان را "زیارت مقابر برخی از اكابر چین" عنوان نموده بوده. وامبری "بلافاصله پس از ورود از خصوصیات چهره" آن كس درمیابد كه اروپایی است و بعد از گفتگو ظنش تأیید میشود زیرا كه میفهمد "لحن تلفظش اصلا عربی خالص نیست"! شرحی نیامده اما برمیآید كه وامبری آن شخص را لو نمیدهد و نیز در ادامه میگوید "متأسف شدم كه بعدها او را ملاقات نكردم زیرا ظن قوی دارم همان كاری را میكرد كه من بدان مشغول بودم". فحوای این سخن وامبری چیزی فراتر از ماجراجویی و صرف شوق شناخت مردم آسیای میانه و ترك زبانان را به ذهن متبادر میكند؛ آیا واقعا باید وامبری را آنگونه كه برخی گمانه زنیها میگویند، جاسوس انگلیس دانست؟

وامبری هنگامی كه در تهران به عنوان یك درویش مسلمان سنی اهل عثمانی میخواهد به همراه حاجیانی از تركستان به آسیای میانه سفر كند، مقصود خود از این سفر خطرناك و طولانی و سخت را آرزومندی "زیارت مقابر زهاد خیوه و سمرقند و بخارا" معرفی میكند و برای مخاطب سفرنامه اش شرح میدهد كه "تجارب ممتد من با شرقیها در مراتب گوناگون و در ممالك مختلف، كاملا متقاعدم ساخته بود كه (...) با این مردم ساده و عامی باید هرگونه سخن از علم و كنجكاوی را به عنوان محرك و مقصود سفرم" مطرح نكنم. شاید بتوان وجود و عدم وجود چنین رویكرد و روحیه ای كه بر قلم وامبری جاری شد را یكی از تفاوتهای مهم شرق اسلامی با اروپای مسیحی، دست كم در آن زمان دانست.

1-1.           زبان آموزی و تشبه به مردمان محلی:

وامبری در جایی میگوید "در مشهد مرا بخارایی و در بخارا مشهدی میدانستند و در تمام طول مسافرت ترك بودم، گاه مرا روسی و زمانی اروپایی میپنداشتند و چه چیزی كه نبودم"! وی با جا زدن خود به عنوان یك اشرافی مسلمان عثمانی و یك نفر اهل بخارا، ضمن پذیرش اتهام وجدانی-اخلاقی "دورویی ظاهری"، سعی داشته با این "نقش دوگانه" به مردم مسلمان سرزمینهایی كه در آنها سفر كرده نزدیكتر شود و "بینش خاصی درباره ی زندگی بومی" كسب كند. وی با نگاهی عالمانه، میگوید "اگر دوستان اروپایی نظر خود را در باب اصول و رسوم محلی برایم مطرح میساختند، بی قید و شرط نمیپذیرفتم و موضوع را در پرتو نوری كه ملاحضات و احساسات مردم بومی بر آن افكنده بود، میسنجیدم".

وامبری در شرح سفرش به آسیای میانه در معیت حاجیان و دراویش تركستانی، با شگفتی میگوید برخی روستاییان مازندرانی "با تیزبینی دهاتی خود به سرعت پی برده بودند كه من نه تاتارم و نه حتی عثمانلی. بلكه در ظاهر و باطن مردی فرنگیم كه از همراهی دراویش استفاده كرده ام تا در آسیای میانه، در سرزمینی كه میتوان گفت برای اروپاییان دسترسی به آن میسر نیست، سیاحت كنم".

یك بار نیز در راه بازگشت از آسیای میانه به ایران، در حالی كه در جامه و هیئت درویشی از بخارا درآمده است، احتمالا از آنجا كه نمیتوانسته نقش خود را دقیق بازی كند، به ظن این كه برده ای فراری است، گرفتار میشود و تنها با تركی استانبولی و وانمود كردن به تبعیت عثمانی خلاص میابد.

نتوانستم ادعای وامبری مبنی بر این که در فراگیری زبانها و فرهنگهای بومی چنان قوی و دقیق عمل میکرده که بومی به شمار میرفته را بپذیرم. جا به جا متهم شدنش به اروپایی بودن را هم دلیل این گمان خود میدانم. بعید میدانم که طبق ادعای خودش، فقط چهره ی اروپاییش دلیل این مسئله بوده باشد.

1-2.           سر در كیسه ی فتوت اغیار:

از ویژگیهای وامبری یكی این است كه چنان تربیت شده یا خود را بار آورده كه "سر در كیسه ی فتوت اغیار داشته". و از این رو در سفرهایی كه از سرزمین مادریش –مجارستان- آغاز كرده و در جاهایی كه سكنی گزیده، تقریبا همیشه مهمان دیگران -خواه توانگران و خواه ضعیفان- بوده است! روی هم رفته وامبری با خودساختگیی كه در دوران سخت كودكی و نوجوانی حاصل كرده، در سختیهای سفرهای طولانی و طاقت فرسا، خوب تاب میآورد.

 

2.      در قلمروی عثمانی:

وامبری در مقایسه جامعه عثمانی روزگار خودش با اروپاییان به نكته ای توجه داده؛ تفاخرهای نسبی در اروپا بیشتر است و در مناسبات اجتماعی تعیین كننده تر. وامبری مدعی است كه شرقیها به اهل معرفت، فارغ از ریشه های تباریش، احترام بیشتری میگذارند تا اروپاییها.

وامبری در حین گذر از آناتولی، به افسانه كوراوغلی و گستردگی آن در میان ترك زبانان اشاره میكند و میگوید اشعار این افسانه در میان تركان آسیای میانه، تركان آناتولی و مردم سرزمینهای جنوب شرق اروپا خوانده میشوند.

در بازگشت از آسیای میانه و ایران، وامبری میگوید "با ورود به قسطنطنیه با مقایسه ی زیباییهای طبیعی بسفر با بیابانهای هولناك آسیای میانه نه تنها پایتختت عثمانی را چندین مرتبه بیشتر از گذشته جذاب یافتم بلكه تركهای عثمانی را ملتی متمدن دیدم كه به مراتب بر برادران همكیش خود در آسیای میانه پیشی داشتند. گذشته از این خصوصیات جسمانی مردان عثمانی بسیار بیشتر از نژاد ایرانی و تورانی به اروپاییان اصیل شباهت دارند".

در توصیف زبان تركی بسیار آمیخته ی عثماین، در جایی وامبری میگوید "گفتگو را با تركی عثمانی با اصطلاح شسته و رفته ای آغاز گردیم كه از هر ده كلمه ی آن شش یا هشت حرف آن یا عربی بود یا فارسی و بقیه فقط ریشه ی تركی داشت".

2-1.           در سرزمین كوردها و ارمنیها:

وامبری در حین گذر از سرزمینهای كوردنشین آناتولی، به "شهرت نامحسود" كوردها در راهزنی اشاره میكند و آنان را بسیار خشن، بیرحم و بدوی توصیف مینماید. در شرح سفر مشهد به تهران نیز از دسته جات راهزن كورد خراسان (كورمانج) سخن به میان میآورد!

وامبری در گذر از آناتولی، با توجه به احترام هر دوی مسلمانان و مسیحیان به راهبان یكی از دیرهای ارمنیان، میگوید "یكی از سرشتهای عجیب همه ملل خاورزمین آن است كه به فریرها، رهبانان، جادوگران و غیبگویان یكسان و بدون توجه به دیانت آنان، حرمت خاص مینهند" و اضافه میكند كه "كُردها كه برای ارضای مشرب غارتگری خود به مسافات دور هم میروند، به این اقامتگاه منزوی و بی خطر آسیبی نمیرسانند".

در این سفرنامه، كوه آرارات (در توركی و كوردی؛ آگری) –كه برای ارمنیان مقدس است- تقریبا در آخرین نقطه خاك ایران است در حالی كه اكنون كوه آرارات در خاك تركیه واقع میباشد. گویا در دوره ی رضاشاه و با یك پیمان نامه، این كوه مهم و سوق الجیشی از ایران جدا میشود!
در گذر از آناتولی، وامبری از تمایل ارمنیان این دیار به تزار روسیه خبر میدهد و در وصف ناامنی و پریشانی شرق قلمروی عثمانی، به نقل از چند نفر از ایشان میگوید "تنها خدا و نماینده او در زمین -تزار روسیه- میتوانند ما را یاری كنند". با توجه به تقابلهای دینی مسلمان-مسیحی در این ناحیه، بی شك شهروندان مسیحی قلمروی عثمانی همیشه احساس نزدیكی قلبی به حكومتهای مسیحی داشته اند و حكومت عثمانی نیز به این شهروندان خود –روی هم رفته- بی اعتماد بوده است. در چنین فضایی و با شكستهای مهم و سرنوشت ساز عثمانی در جنگ جهانی اول از ابرقدرتهای مسیحی، میتوان اندیشه و نیت عقده گشایی با قلع و قمع مسیحیان قلمروی عثمانی را بسیار محتمل دانست. تقریبا نیم سده ی بعد بود كه نسل كشی ارامنه در تركیه ی نوپا به وقوع پیوست.

 



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر