تبلیغات
آزادكیش - اراك

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : جمعه 24 فروردین 1397 01:46 ب.ظ

در چهارمین روز پاییز 96، عصر هنگام اراك را دریافتم. از ساوه تا آنجا تقریبا 2 ساعت راه بود. در بافت مركزی شهر اتاقی با كیفیت و قیمت مناسب گیرم نیامد. بدتر از همه این كه مسافرخانه های شهر كه همگی در بافت قدیمیند نیز حمام ندارند! نخست باورم نشد اما از هر كدامشان پرسیدم گفتند حمام نداریم! دلیلش آنچنان كه ادعا كردند این است كه در بافت قدیمی شهر، اجازه ی حفر چاه فاضلاب برای حمام ندارند و نیز لوله كشی فاضلاب نیز در این بافت نیست!

هتلها در این شهر صنعتی گرانند. پایینترین قیمتی كه گیرم آمد، نزدیك 200 تومان بود. برای شهری با جمعیت بالای 500 هزار نفر، نبودن هتل كیفیت مناسب با قیمت مناسب، تقریبا عجیب است. از ناچاری حمام به زور قیمتها تن دادم. هتل بین المللیی بود در محلات حاشیه ای شهر و خارجیها نیز در آن آمد و شد داشتند. حدس میزنم صنعتی بودن شهر علت بالا بودن قیمت هتلها باشد.

در همان ساعت نخست حضورم در بازار شهر، مردمش را به نسبت مردم بیشتر شهرهای كشور كه رفته بودم (آذربایجان، خراسان، كرمان، فارس، اصفهان، زنجان، قزوین، چهارمحال و بختیاری)، شیكتر و مرتبتر و دارای پوستی شفافتر و با كیفیتتر یافتم. آثار سوء تغذیه در این مردم چنان كه در خراسان و كرمان و فارس میتوان دید، به چشم نمیآید و نیز آدمهای فربه در بازار كم ندیدم. میتوانم حدس بزنم درآمد اراكیها باید از متوسط ایرانیها بیشتر باشد و شاید هم در كنار این مسئله، در خورد و خوراك هم از دیگر ایرانیان یاد شده، رسیدگی بیشتری به خود دارند.

در بازار اراك بسیاریِ مردان و زنان بسیار بلند قامت نظرم را جلب كرد. به جز تهران، تا آن زمان خود را درمیان مردمی با این همه هیكلهای بلند و بدنهای پهن و ستبر احساس نكرده بودم. و این در حالی بود كه عموم آنهایی كه با این مشخصات دیدم، ورزشكار هم نبودند. عمومیت این مشخصه ی بدنی را بعدها در مردم شهرهای نزدیكش؛ خمین و ملایر نیز دیدم. خمین كمتر از ساعتی با اراك فاصله دارد و ملایر نیز تقریبا یك ساعت. اما ملایر جزو استان همدان است. با این حال چنان كه من دریافتم و محلیهایش نیز تأیید كردند، ملایریها از لحاظ فرهنگی و قومی بیشتر شبیه اراكیهایند تا همدانیها. درشت اندامی اراكیان را با مسئول یكی از داروخانه های شهر كه حرفمان گل انداخته بود، در میان گذاشتم و او تعجب میكرد و میگفت ولی آمار میگوید متوسط رشد و قد اراكیها از متوسط كشوری پایینتر است!! با این حال بیش از آن كه باور كنم بر پایه ی آمار اظهار نظر میكند، به این نتیجه رسیدم كه مانند بیشتر ایرانیها از سر حس نارضایتی از وضعیت موجود این ادعا را مطرح میكند!
تك و توك در این شهر افغانستانی دیدم. لباسهای ایشان با مردم عادی تفاوتی نداشت و تر و تمیز و مرتب بودند. خود وجود افغانستانیها در منطقه ای دور از مرز افغانستان، میتواند موید این نكته باشد كه آنجا به نسبت دیگر نقاط ایران، درآمد بهتر و شغل بیشتر است.

در اراك و به طور كلی در استان مركزی، تركها و لكها (و احتمالا لرها) و لهجه های محلی نزدیك به همین زبانهای لكی و لری و فارسی وجود دارند. چیزی یادداشت نكرده ام و الان نیز به یاد ندارم چه توصیفی میتوانم از لهجه ی ایشان داشته باشم!

اراك شهری است نسبتا پر درخت و خوش آب و هوا است اما آنچنان كه میگویند، میزان آلودگی صنعتی در این شهر بیش از حد مجاز و خطرناك است. حتی شنیدم به همین دلیل انواع سرطان و بیماریها در اینجا بالاتر از دیگر نقاط كشور است. البته نمیدانم منبع این آمار نسبی كجاست و چقدر معتبر است و صرفا برای بیان باور مردم شهر، اینجا آوردمش. گرد و غبار نیز مانند عموم شهرهای ایران در این سالها، جزو طبیعت آن حدود است. آب زلال و صافی در جوی خیابان بهشتی (از خیابانهای مركزی و اصلی) از جنوب به شمال جاری است كه زیبایی و لذتی دارد. از ساوه كه به اراك میآمدم، در مسیر راه و هر چه به اراك نزدیكتر میشدیم، احساس میكردم این نواحی از بیشتر نقاط فلات داخلی ایران آب بیشتری دارند.

اراك بازار سنتی نسبتا پر و پیمانی دارد؛ راهروهای دراز و متقاطعی كه سقفش گنبدهای به هم پیوسته ی بلند است با ساختاری منظم و تكرار شونده. انگار این بازار جدید و یكدست ساخته شده. در نوك این گنبدها دریچه ای هست كه هواكش مینماید. برخی از این هواكشها را دیدم كه به شكل قلب ساخته اند. این شهر و این بازار، در دوره ی قاجار ساخته شده كه آثار آن دوره را در بافت مركزی شهر میتوان دید. یكدستی و همگنیی در این آثار میتوان یافت و در مقایسه با عموم شهرهای ایران، بافت مركزی شهر تر و تمیز و منظم است.

شب دوم، ناچار برای پایین آوردن هزینه ی سفر، در حاشیه میدان مركزی شهر در مسافرخانه ای اتاق گرفتم كه تا صبح مگر خوابی سبك و منقطع نصیبم نشد! سر و صدای ماشینها از یك طرف و صدای بلندگوهایی كه در شبهای محرم تا پاسی از شب با تمام قدرت و حجم در خدمت عزاداران بودند، نگذاشتند استراحت كنم و روز بعد كسل و بی رمق اراك را ترك كردم!

در اراك نیز مانند دیگر شهرهای شیعه نشین، دسته های عزاداری در شبهای محرم به خیابانها میآیند و قدم زنان و گاه ساكن به اجرای نوحه خوانی و سینه زنی و زنجیرزنی میپردازند. مركزیترین جاهای شهرها هم عموما جولانگاه حرفه ای ترین و پر شور و حرارتترین اصحاب آیین محرم است. خانواده های بسیاری را نیز در پیاده روها دیدم كه به تماشای سینه زنیها آمده بودند.

در بافت مركزی شهر، میوه فروشی زیاد به چشم میآید و عموم میوه هایشان نیز تر و تازه و هوس انگیزند. حضور انگور و سیب، در این دكانها چشمگیرتر از دیگر انواع میوه است؛ هم از حیث حجم و شمار و هم از باب دلبری از چشم و هوش! گمانم آن است كه این میوه های تازه باید مال باغهای همین دور و بر بوده باشند.

در استان مركزی وقتی با تاكسیهای برون شهری سفر میكردم، به راننده ها كه میگفتم برایم بلیط صادر كنند تا برای پس گرفتن هزینه ی سفر به دفتر شركتمان ارائه كنم، ایشان تعجب میكردند و با پوزخند میگفتند "بلیط دیگر چیست؟! بگو فاكتور میخواهم"! (نقل به مضمون). در همین جاهاست كه آدم به دنیا ندیدگی و نادانی خودش پی میبرد!



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر