آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 18 آذر 1396 06:49 ب.ظ
میان سیرجان و رفسنجان از پاریز گذشتم. زنده یاد باستانی پاریزی از ذهنم میگذشت. از سیرجان تا رفسنجان، خیلی جاهای مسیر كوهستانی است و گاه جلوه های زیبا و تازه ای در نظر من داشت. حال كه مینویسم، فارس را نیز گشته ام و میتوانم ادعا كنم طبیعت استان كرمان دنباله ی فارس است؛ شكل و جنس كوهها و پوشش گیاهی. درختچه های بادام كوهی و بنه (پسته ی كوهی) از انواعیند كه در این طبیعت زیاد به چشمم آمدند. منطقه ی نسبتا كوهستانی پاریز و سرچشمه هم پوشش بوته ای خوبی دارد.
به نظر میآمد برای كارخانه ی مس سرچشمه، مناطق گسترده ای از كوهستان را تخریب كرده اند. این نزدیكیها سدی زده اند كه از جاده و در فاصله ی كوتاهی، كمی از آن نمایان است. كارخانه ی صنعت آببر (آب بر) مس در این منطقه به همین سد وابسته است. راننده و یكی از مسافران از آثار سوء آلودگیهای صنعتی كارخانه مس سرچشمه و به طور كل، صنعت مس بر طبیعت و سلامت مردم منطقه میگفتند. البته از یاد نبردند از پولداری این صنعت و این كارخانه هم یاد كنند.
بین سیرجان و رفسنجان، سقفهای قدیمی گنبدی زیاد به چشمم آمد ولی همه مربوط به بناهای قدیمی است.
در رفسنجان و سیرجان، شمار قابل توجهی لباس فروشی شیك و ترتمیز به چشمم آمد كه به نظرم از سر و وضع خود شهر بهترند. در رفسنجان، پارچه فروشی نیز زیاد دیدم. پیداست لباسهای محلی یا پارچه های متناسب سلیقه ی محلی اینجا زیاد كاربرد دارند.
به نسبت سیرجان، در رفسنجان چادرهای رنگی را خیلی بیشتر بر سر بانوان میتوان دید كه در رنگ و نیز طرح متنوعترند. اینجا حتی چادر مشكی طرحدار هم بر سر خانمها دیدم. روی هم رفته مردم سیرجان را به نسبت رفسنجانیها، شیكتر و ترتمیزتر و مطابقتر با سلیقه روز احساس كردم. ضمن این كه نسبت خود شهرهای سیرجان و رفسنجان نیز در نظرم چنین آمد. روی هم رفته رفسنجان را سنتیتر از سیرجان یافتم. حتی لهجه ی استان كرمانی رفسنجانیها نیز غلیظتر از سیرجانیها بود. خیابانهای عموما كم درخت و كاجهای كم برگ و بار با آن سبزی غبار گرفته ی بیحالشان، در كنار بافت شهری نسبتا فرسوده و فضای رنگ پریده ی شهر، حس غربت و دلگیری را از رفسنجان به من القا كردند.
به نظرم آمد رفسنجانیها تیره پوستتر از سیرجانیهایند. این نكته را یكی دو نفرشان هم تأیید كردند. رگه های توركی-مغولی در رفسنجان هم مانند سیرجان وجود دارند اما چیزی كه برایم خیلی جالب بود غلظت زیاد برخی از این ته چهره ها در رفسنجان است. از یكی دوتایشان كه پرس و جو كردم، تا چند پشت پیششان هم رفنسجانی بوده اند. دروغ نگفته باشم، مرحوم هاشمی رفسنجانی هم در آن مدت كه رفسنجان بودم، هی در حال رفت و آمد به ذهنم بود، به ویژه وقتی ته چهره های توركی-مغولی را میدیدم.
حضور افغانستانیها در رفسنجان پررنگتر از سیرجان است. خیلی از این افغانستانیها لباس محلی خودشان را بر تن دارند كه لباس مردانشان شبیه لباس بلوچی است و لباسهای زنانشان، شامل پیرهن دامن یك سره ای میشود با پارچه های رنگهای جیغ و گاه گلدار. با یك جوان واكسی افغانستانی به بهانه ی واكس زدن كفشهایم دمخور شدم كه میگفت بیشتر افغانستانیهای این شهر (و به گمان من این استان) ازبكند (ازبكهای افغانستان).


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر