تبلیغات
آزادكیش - شیروان

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1396 09:10 ب.ظ
نیمروز از اسفراین به بژنورد برگشتم و عصر، از آنجا رفتم شیروان. خستگی و طولانی شدن سفر، دقت و توجه مرا به مسائل نا-كاری كم كرده بود. چیز چندانی برای گفتن از این شهر ندارم.
شیروان شهری است كه در امتداد جاده ی بژنورد به مشهد كشیده شده و به نظرم میرسد یكی از مولفه های هویت شهریش نیز همین شكل گرفتن خطی، حول جاده باشد. هم از این رو به دل من نمینشیند و آن را صرفا شهری حس میكنم كه از كوچ روستاییان در دهه های اخیر شكل گرفته. با این همه شاید بهتر باشد این قضاوتها را گمانها و حدسهایی بدانم و بس. چه كه در شیروان نگشته و هر بار از میانش گذشته ام.
به نظر میرسد شیروان یك نام كوردی باشد چرا كه در كوردستان بزرگ، شهرها و روستاهای چندی به این نام هستند. نیز نام شیروان را به شیركوه كه در حاشیه ی شهر امروزی است، نسبت میدهند. این كوه سنگی هیبتی شیرمانند دارد. تركیب جمعیتی این شهر و حومه اش نیز از سه قوم كورد، تورك و تات تشكیل شده، البته اگر بشود مجموعه تاتها را یك قوم در شمار آورد. توركهای شیروان زبان و لهجه ی یكدستی ندارند اما زبان عمده ی ایشان در جمله ی توركی خراسان است. برای ما بژنوردیها، توركی شیروانی تقریبا متمایز و مشخص است. برای مثال وقتی میخواهیم بگوییم شیروانیها چگونه توركی حرف میزنند، میگوییم میگویند؛ گَله سَن، گئده سن (میآیی، میروی)! شناسه ی این افعال متفاوت از لهجه ی توركی بژنورد و بیشتر توركان خراسان است و از این رو متمایز و منحصر به فرد. در میان خیلی از توركهای منطقه ی شیروان كه تا كنون دیده ام، ته چهره ی توركی-مغولی آشكار است. اگر چه پوستهای سفید، موهای بور و چشمهای رنگی هم در میانشان كم نیست.
به گمانم كورد (كورمانج) ها بیشترین درصد جمعیت را در میان اقوام شیروان داشته باشند و جو شهر و منطقه بیشتر كوردی است. برای ما بژنوردیها، كورمانجی شیروانیها نیز مشخصات آوایی و تكیه كلامی و... خود را دارد. مانند همه جای شمال خراسان، تركیب اقوام و پیوندهای خویشی میان ایشان در شیروان نیز بسیار است.
با توجه به جمعیت تقریبا صد هزار نفری شهر، شیروانیها را در بازار، نسبتا شیك و ترتمیز و حتی زیبا یافتم و در این شاخصه ها به نظرم آمد روی هم رفته از همشهریان خودم برترند. لهجه ی فارسی شیروانیها تفاوت خاصی با لهجه ی بژنوردیها ندارد اگر چه این نكته را با یكیشان در میان گذاشتم و وی معارض نظر من بود.
نمیدانم میان بژنورد و شیروان از قدیم سابقه ی رقابتی وجود داشته یا نه اما از اواسط دهه ی 80 كه خراسان به سه استان تقسیم و بژنورد مركز خراسان شمالی شد، روح تخاصم در میان این دو شهر نسبت به هم رشد یافت! یادآوری میكنم كه ایرانیان عموما به دنبال برقراری روابط طولی با یكدیگرند و به جای همكاری برای رسیدن به اهداف، ترجیح میدهند روابط هرمی قدرت را تشكیل دهند و هر كسی تا میتواند بر دیگران سلطه برقرار كند و از آن طرف هم اجازه ندهد بر او مسلط شوند (و البته كم هم نیستند كسانی كه ترجیح میدهند زیردست باشند). نیز ایرانیان در پی انحصار قدرت و امكانات و منصبها و منابع در اختیار خود و قبیله ی خویشند. حال در چنین فضای فرهنگی و شخصیتیی، بژنوردیها -مثلا- در پی تشكیل باند خود برای تسلط بر مناصب مدیریتی استان و امكانات و منابعش میباشند و از تسلط اسفراینیها و شیروانیها -كه بی شك همه ی اینها نسبی است- مینالند. یك هپل هپویی كه از مدیران ارشد استان در دوران ریاست جمهوری معجزه ی هزاره ی سوم بود و به گمانم یقین كرده بود برای نشستن بر كرسی نمایندگی مجلس رسالتی بر دوش دارد، برنامه اش را این معرفی میكرد كه "چرا ما بژنوردیها لابی خودمان را در مركز (پایتخت)، برای گرفتن مناصب مدیریتی استان نداریم / چرا در شهر و استان ما شیروانیها و اسفراینیها باید حاكم باشند؟!" (نقل به مضمون). و بی شك تشنگان قدرت شیروانیها و اسفراینیها و سبزواریها و خراسانیها و ایرانیها با همین زمینه ی ذهنی است كه توی سر و كله ی هم میزنند و هر كسی تكه ای از این تن را میدراند و در دهان خود و قبیله و باندش میگذارد! شكر كه با چنین مرزبندیها و دسته بندیهای زوال افزایی همیشه بیگانه بوده ام و شیروانی و ایرانی را همواره خودی و خویش دانسته ام.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر