تبلیغات
آزادكیش - اسفراین

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1396 10:10 ب.ظ
دریافته ام وقتی سفرهایم طولانی میشوند، رفته رفته از دقت و توجه من نیز كاسته میشود. در اسفراین اگرچه ساعاتی چند بیشتر نبودم، اما دلیل اصلی كم بودن نكاتی كه ضبط كرده ام، همان است كه گفتم. شرحی كه در پی میآید، بیشتر بر پایه ی ذهنیات و دریادهایم است تا یادداشتها و آنچه ضبط كرده ام.
در بامدادی پایان تابستانی از بژنورد به اسفراین رفتم. جاده از میان باغهای حومه ی شهر راه میگشاید و كم كم و در سربالاییی ملایم، به میان باغهای انبوهتر روستاهای نزدیك وارد میشود. سربالایی كم كم تند و پیچ در پیچ گشته و بژنورد و روستاها و كوههای دور و برش در ارتفاعی پست و در پس غبار بسیار، دیده میشوند. این رشته كوه كه میان بژنورد و اسفراین است، به گمانم بلندترین رشته كوه دور و بر بژنورد است و قله ی "سالوك"ش با تقریبا 3 كیلومتر ارتفاع از سطح دریا، بلندترین كوه این حوالی است. این كوهستان زیبا است و علفزارهای فراخ و روستاها و باغهایش خوش منظر. به گمانم پربارشترین جای حومه ی بژنورد همینجاست. زمستانها مردم برای تیوپ سواری روی برف به گردنه ی اسدلی این كوهستان میآیند. یادم است در بیش از دو دهه ی پیش، نخستین بار كه این جاده را میپیمودیم، اوایل بهار بود و خیلی قسمتهای جاده آسفالت نبود. میگفتند شیبش تند است و آسفالت كردنش خطرناك. تا همین چند سال پیش هم میشنیدیم در یخبندان زمستانها، كسانی در این جاده با ماشینشان مانده و طعمه ی گرگها شده اند!
جاده با پیچهای بیشتر و شیب تندتر به جلگه ی اسفراین سرازیر میشود و اگرچه در میان باغهای روستاهای حومه ی شهر، به اسفراین وارد میشود اما خشكی دشت پیش رو نسبت به جلگه ی بژنورد، كاملا پیداست. كوهستان یادشده نیز، در سمت اسفراین خشكتر از سمت بژنورد است. اسفراین را نخستین بار بیست و چند سال پیش دیدم. رودخانه ی نسبتا پرآبی از میان شهر میگذشت كه آبش تا اندازه ای گل آلود بود و ناشی از بارشهای بهاره یا آب شدن آب برفهای كوهستانها بود. در سفر اخیر، از آن رودخانه فقط بستری بر جا بود!
اسفراین شهری نسبتا سرسبز است و طبیعتی شاداب دارد. درختان خزان شونده و چنارهای بزرگ و بلند در آن بسیارند و به خیابانهایش صفایی داده اند. از این بالاتر، آبهای زلال چندی است كه در جویهای خیابانهای با شیب ملایم شهر، نه روان كه تازانند! سرعت و شدت حركت این آبها از آنچه مثلا در گناباد دیدم، خیلی بیشتر است. گفته شد منشأ این آبها چشمه است. همچنین قنات و رودخانه هم ذكر شد! وقت نبود به سرچشمه ای كه میگفتند بروم. یكی از مغازه دارانی كه با وی گفتگو میكردم، گفت ما مغازه داران در این آب ظرفهایمان را میشوییم! مغازه دار دیگری نیز این سخن را تأیید كرد. اسفراین برای صفا و نشاط این آبهای روان زلالش در میان شهرهایی كه پیش و پس از آن بررسی كردم، اگرچه یگانه نیست، اما در میان انگشت شمار همتایان، سرآمد است. در شهری حاشیه ی كویری، قدم زدن در پیاده روهای خیابانهای نه چندان شلوغ، زیر سایه ی چنارها و در كنار آب زلال روان، چه سعادتی میتواند باشد.
در اسفراین چند میدان هستند كه دهه هاست به نامهای جالبی در میان مردم نامدارند؛ میدان پئچِك؛ واژه ای كورمانجی به معنای انگشت. مجسمه ای به شكل یك دست كه همه ی انگشتان را جمع كرده و انگشت اشاره را بالا گرفته. به گمانم نام رسمی این میدان "توحید" باشد. میدان قُلپئچ: قلپئچ واژه ای كورمانجی است و در كشتی باچوخه كه محلی شمال خراسان میباشد، نام فنی است كه پا را دور پای حریف میپیچند و به بالاتنه ی حریف فشار آورده و او را با پشت نقش زمین میكنند. قل به معنای پا اگر چه در میان كوردهای خراسان دیگر رواج ندارد اما مثلا در میان كوردهای كرماشان هنوز به كار میرود. میدان كفتر؛ مجسمه ی چند كبوتر است در كنار هم. به گمانم این كبوترها نمادی از شهیدان باشند.
این شهر تا دهه های اخیر میان آباد نام داشت و به گمانم نام باستانی اسفراین را اخیرا زنده كرده و بر آن گذاشته اند. اهلش آن را با كسره ای زیر ف تلفظ میكنند و دیگران آن را با فتحه تلفظ مینمایند. تركیب قومی اسفراین و حومه از سه قوم كورد (كورمانج)، تورك و تات تشكیل شده. توركان منطقه ی اسفراین در مناطق بام و صفی آباد ساكنند و توركیشان اگرچه با توركی بژنوردی یك زبان و یك قاعده را دارد اما دستگاه آواییشان غلیظتر و دستورشان دقیقتر مانده است. در توضیح كوردهای این ناحیه نیز ارجاع میدهم به شرحی كه در نوشته ی "بژنورد" آورده ام. تنها دو نكته را اضافه تر میگویم؛ یكی آن كه در این منطقه، قرنها و تا دوره ی معاصر، قدرت در دست خانهای ایل كورمانج میلان (میلانلو) بوده و این ایل از نخستین ایلات كوردی است كه در دوره ی صفویه به شمال خراسان كوچانده شده اند. و دیگر آن كه جو شهر عموما كورمانجی است و چنان مینماید كه جمعیت این قوم نسبت به دیگر اقوام این شهرستان بیشتر باشد. به نظر میرسد نسبت تاتها به دیگر مردم در این شهر در قیاس با جایی چون بژنورد فزونتر است و لهجه ی فارسی اسفراینیها نیز تحت تأثیر دستگاه آوایی و آهنگ زبانهای تاتی است و بیش از آنكه به بژنورد نزدیك باشد، به سبزوار نزدیك است. اما به نظر میرسد با مهاجرت اقوام تورك و به ویژه كورد به شهر اسفراین و نیز قرار گرفتن در جغرافیای سیاسی خراسان شمالی و تبعیت از بژنورد، لهجه فارسی این شهر را به بژنورد نزدیك كرده. دیده ام مردم نافارس زبان روستاهای اطراف اسفراین را كه فارسی را با لهجه ی بژنوردی حرف میزنند.
در اسفراین برنامه داشتم كه به دیدار یكی از دوستان دوران سربازی بروم. زلالی و آرامش فرشته خویانه ای داشت كه برای همه اهل پادگان جذابش كرده بود. پس از نزدیك پنج سال، دیدارش اگرچه كوتاه، میسر شد. در شهر كه میگشتم، به یاد دوستان اسفراینیم میافتادم كه عموما در دانشگاه با آنها آشنا شده بودم. در همین احوال در پیاده رو، پشت به جمعیت و مغازه ها ایستاده بودم و با گوشیم گفتگو میكردم. یك لحظه برگشتم و سنگینی نگاه خانمی را در یكی از مغازه های اطراف حس كردم. نگاه كه كردم، همكلاسی دوران دانشگاهم را -علیرغم تغییراتی كه در چهره داشت- زود شناختم. خوشحال شدم و رفتم عرض ادب كردم. شهر كوچك است و ایشان هم در آن فروشگاه مشتری بود و نمیشد بیشتر از آن احوالپرسی مختصر جولان داد.
بسامد ته چهره های توركی-مغولی در اسفراین از شهرهای بژنورد و سبزوار كمتر به چشمم خورد. نیز چهره های سفید و بور و چشم رنگی، بیشتر از این دو شهر به نظر میآمدند. مردم اسفراین را روی هم رفته دارای زمینه ی زیبارویی یافتم اما سختی معیشت جمعیت عموما روستایی، گویا چندان مجال ثمردهی به این زمینه ی نیكو نمیدهد.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر