آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 12:05 ق.ظ
از بیرجند، شروع كردم به ضبط صدا و یا نوشتن نكته ها در گوشیم تا بمانند و هنگام نوشتن، آنها را به كار گیرم. گاه آدم حالش خوب است و حواسش جمع و به قول ژید، نویسنده ی فرانسوی، اهمیت در نگاهش هست و از چیزهای ریز و بی اهمیت، نكته های خوبی درمیاورد. اما گاه مانند همین قائن، سرحال نیستی و چیز چندانی نظرت را جلب نمیكند تا یادداشت كنی.
قائن جزو خراسان جنوبی است و در شمال بیرجند. قاین هم مینویسند و تلفظ مردمش، چیزی بین این دو رقم نوشتار است. به گمانم در گویش محلیشان الف قائن را نزدیك به فتحه تلفظ میكنند. در خراسان چنین تلفظهایی از الف (آ) معمول است؛ خَنه (خانه). دستگاه آوایی در همه جای خراسان -كم یا بیش- متفاوت از فارسی معیار است و در جاهایی چون قائن، در كلام قدیمیها یا روستاییان این را بیشتر درك میكنی و گاه برخی واژگان را جوری تلفظ میكنند كه فكر میكنی تا كنون نشنیده ای!
قائن شهر كوچكی است و در نیم روزی كه آنجا بودم، اصالت شهری در كوچه و بازارش به چشمم نیامد. قیافه ها، پوشش و اطوار روستایی در این شهر قوی است. فقر و قناعت را از جلوه های پررنگ زندگی در این شهر میتوان شمارد. پیداست درآمدهای اینجاییان اندك است. اكنون كه مینویسم، 2 ماه از آن سفر میگذرد و میتوانم مدعی باشم در همه ی شهرهایی كه رفته ام، قناعت و ساختن با اندك داشته های زندگی را در اهل خراسان بیشتر از دیگر جاها دیده ام و از این حیث، قائن به گمانم بر دیگر شهرهای خراسان پیشی دارد. پیرمرد یا پیرزنهایی را میدیدم كه لباسهای بسیار قدیمیی را به گمانم سالها بر تن داشتند و اندام نحیف و پوست چروكیده و رنگ روی و دستهایشان حكایت از تنگی معیشت و كمبود خوراك در این پهنه ی نسبتا خشك و آبادیهای بیرونق داشت.
در قائن ریشم را طبق معمول تراشیده بودم، موهایم را ژل زده و لباسهایم اتوشده، تمیز و مرتب بود. با این همه بیناموسی كه مرتكب شده بودم، نگاههای خیره و ناجور مردم و به ویژه مردان جوان شهر شاید عجیب نبود! تا كنون چنین تجربه ای را در هیچ شهری نداشته ام. اینجا حتی متلك هم شنیدم! بیچاره زنها چه میكشند در چنین جوامعی!
ته چهره های توركی-مغولی قائن كمی بیشتر از بیرجند است اما كمتر از جاهایی چون نیشابور میباشد. روی هم رفته در این شهر قیافه های ایرانی و چشم و ابروهای درشت پررنگ كشیده كم ندیدم. پوستهاشان هم به گمانم كمی روشنتر از بیرجندیها بود.
در قائن هم مثل دیگر شهرهای خراسان، راننده ها -اعم از شخصی و تاكسی- دنبال اینند كه كرایه را زیاد بگیرند و تا بتوانند، میكَنند. در این خصوص در شهرهای پیشین داد سخن داده ام.
وقت نبود بخواهم در شهر چرخی بزنم و از این رو اصلا در اینترنت نزدم و از كسی نپرسیدم ببینم قائن چه جاهای تاریخی و دیدنیی دارد. در بازار، مسجد قدیمی بزرگی بود كه شب هنگام كه دیدمش نورپردازی داشت و دیوارهای بلند و گنبد بزرگش باشكوه جلوه میكرد. به نظرم آمد همچنان كار میكند و خلقی نیز از در محوطه اش به آن رفت و آمد داشتند.
نیمبلوك از توابع قائن است و سر راه گناباد. آنجا در نزدیكی یك سد، دارند صنایع فولاد میسازند! منطقه كم آب است و نمیدانم چنین صنعتی اینجا چقدر توجیه دارد!
صبح روز بعد كه داشتم شهر را ترك میكردم، سوار اتوبوس شده و در ایست و بازرسی بعد از شهر یادم افتاد كه كارت شناساییم را از محل اقامتم نگرفته ام! همانجا پیاده شده و به شهر برگشتم. ایست و بازرسیهای این مسیر برایم خاطرات سفرهای چند ساله ی زاهدان-مشهد در دوران دانشجویی است. همین كه افسر آمد توی اتوبوس، من ناخودآگاه یاد كارت شناساییم افتادم! با این بیحواسی، كارت ملیم را نیز در همین سفرهای كاری، اخیرا گم كرده ام. امروز كه مینویسم هم ام پی تری پلیرم را جایی جا گذاشته بودم. بخت با من یار بود كه از این شهر هنوز خارج نشده بودم و عصر برگشتم و گرفتمش.


پنجشنبه 2 آذر 1396 06:02 ب.ظ
سلام سروش جان .ما دو روز پیش به وطن برگشتیم و امروز هم آمدیم شیراز . از این که خبری ندادم علتش نداشتن کیبورد فارسی بود و با گوشی نوشتن هم سخت .خوشحال میشوم اگر به دیدن ما بیایی .متاسفم که نبودیم ، به قول شیرازی ها سعادت نداشتیم .به هر حال قدم برچشم .فعلا باید خستگی سفر را بدر کنم انشاءالله چند روز دیگر به روز می شوم .ممنون از لطفت .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر