تبلیغات

آزادكیش - تربت جام

نویسنده :سروش
تاریخ: چهارشنبه 22 شهریور 1396 01:46 ب.ظ
با گوشی نوشته شد.
***
نیشابور را صبح زود ب مقصد مشهد ترک کردم و نزدیک پایانه ی امام رضای مشهد، ب تاکسیهای برونشهری تربت جام سوار شدم. برای پر شدن تاکسی، دقایق زیادی معطل شدم. خود تاکسیهای خطی هم نظم را ب هم میزنند و فضا را آشفته میکنند، چ رسد ب مسافرکشهای شخصی ک انگار کسی چندان جلودار جولانشان نیست. راننده‌های خطی ب طور متناوب، یکی‌یکی میآمدند جلو و اصرار داشتند دربست بروم چرا ک مسافر نیست! کافی است کمی کم‌رو باشی تا ساکت را بردارند و سوارت کنند. خانمی، زودتر از من ب ایستگاه آمده بود. رانندگان همچنین ب من و او پیشنهاد میکردند کرایه ۲ نفر دیگر را حساب کنیم تا برویم. من عجله‌ای نداشتم اما آن خانم با این پیشنهاد بی‌تاب میشد. گویا کار اداری داشت. سرانجام او زودتر رفت. راننده‌های خطی ب هم مسافر هم قرض میدهند. ب گمانم خانم از این تبصره بهره‌مند شد. مردم هم در بی‌نظمیها و پریشان‌حالیهای عرصه حمل و نقل مسافر، مقصرند و همه تقصیرها پای ناخلفی اهل این صنف و بی‌مسئولیتی مسئولان نیست. اگر مردم ب سواریهای غیرمجاز سوار نشوند، اگر مردم در رعایت نوبت و حفظ حقوق خود اهتمام داشته باشند و... خیلی از مشکلات از میان خواهند رفت.
فریمان در میان راه بود و دریافتم ک این شهر چندان هم بیخ گوش مشهد نیست. انتظاری ک داشتم از منطقه و شرق مشهد، بیابانهای بی‌رونق بود اما انصافا ذهنیتم اشتباه بود و باغهای چندی در اطراف فریمان و تربت جام بودند و بیشتر از آن کشتزارهایی. این مناطق اصلا ناآباد و فراموش‌شده نیستند. رفت و آمد نیز در راههایشان کم نیست.
ب تربت جام رسیدیم و راننده مرا ب یک مسافرخانه ی مثلا ترتمیز رساند. از پله‌ها ک بالا میرفتم، امیدم از تمیز بودن مسافرخانه را از دست میدادم. طبقه بالای همکف، در مسافرخانه بسته بود و روی کاغذی نوشته بودند در صورت نبودن مسئول پذیرش  ب این شماره زنگ بزنید. جوانکی پشت در مانده و با اخم داشت شماره را میگرفت. معلوم شد دقایقی است اینجا معطل مانده! و این رها کردن و رفتن پذیرش مسافرخانه برایم دلیل کافی بود ک زود آنجا را ترک کنم و صرف هزینه بیشتر برای اقامت را ب جان بخرم. هتلی ک آنجا اتاق گرفتم، نسبتا ترتمیز بود و اگر درست یادم مانده باشد، تنها هتل این شهر است. در طبقه ی زیرزمینش هم رستوران پرمراجعه‌ای داشت. از نوع برخورد پذیرش و مهماندارش نیز میتوانم حدس بزنم مهمان راه دور، چندان گذرش ب اینجا نمیافتد، منی ک نیز لهجه ی خراسانیم را پنهان میکردم، کمی برایشان تازگی داشتم گویا. این هتل نزدیک پادگان تیپ زرهی ارتش تربت جام است و در آن یک شب ک اقامت داشتم، دیدن این پادگان مرا یاد خاطرات سربازیم انداخت؛ در میان سربازان -ک گاه صحبتش پیش میآمد- این تیپ ب عنوان یکی از سختترین مکانها برای خدمت سربازی جاافتاده بود. یک چیزی در مایه‌های آخر دنیا! والله اعلم.
تربت جام ب مرز افغانستان نزدیک است و از جنوب ب شهرستان تایباد محدود میشود و از شمال ب شهرستان سرخس. ب گمانم از غرب نیز با شهرستان تربت حیدریه هم مرز باشد. کسانی را با لباس محلی میدیدم ک بیشترشان را افغانستانی تشخیص دادم. نیز ماشینهای پلاک افغانستان هم در شهر دیده شدند. گویا رفت و آمد افغانستانیها در این شهر کم نیست. 
مردم تربت جام از نظر مذهبی ترکیبی از شیعه و سنیند. امیدی ک اختلافات، همیشه کمرنگ باشند. راننده تاکسی برون‌شهری، بین فریمان و تربت‌جام منطقه‌ای را نشان میداد و میگفت از اینجا ب آن ور (ب طرف مرز) بیشتر روستاها سنی‌مذهبند. با توجه ب پیوستگی زبانی-قومی و مذهبی مردم مرز نشین این منطقه و افغانستانیهای همسایه‌شان، رفت و آمدهای افغانستانیها ب این منطقه میتواند چیز معمولی باشد. یادم است در دوران سربازی، هم‌خدمتیی داشتیم اهل دور و بر خواف (نزدیک تربت‌جام) ک میگفت از افغانستان برای مردم محلشان مهمان میآید.
تربت جام شهری است با تقریبا ۱۰۰ هزار نفر جمعیت و بازار کوچکی دارد و نسبتا ضعیف. و اکنون میتوانم ادعا کنم جز مشهد، بازار بقیه ی شهرهای خراسان، هیچکدام قوی نیست. ب نظر میرسد مردم خراسان، امروزه هم طبق رویه‌ ی باستانی، همچنان خاستگاه روستایی دارند و درآمدها متوسط و اندکند و میزان مصرف بالا نیست.
بسامد ته‌چهره‌های تورکی-مغولی در تربت جام بسیار کمتر از آنچه بود ک چشم داشتم! باید بگویم پوست گندمگون و سبزه بسیار بیشتر از ته‌چهره تورکی-مغولی میتواند مشخصه مردم این منطقه در قیاس با شهرهای پیشین خراسان ک بررسی کردم، باشد. انتظار پوستهای عموما روشنتری را داشتم. گویا در این منطقه گروهی از ترکمنهای سالور نیز زندگی میکنند و میدانم دست کم برخیشان در میان مردم محلی -از نظر قومی و زبانی- حل شده‌اند. نمونه‌اش را شاید بتوان شادروان پورعطایی -موسیقی‌دان برجسته محلی ک اخیرا درگذشت- دانست. چند سال پیش در تهران آموزگار سه‌تاری داشتم ک دوتار تربت‌جام را نزد پورعطایی آموخته بود و از وی نقل میکرد ک من ترکمنم. اگر درست در ذهنم مانده باشد، بلوچهای اندکی نیز در این شهرستان ساکنند.
انتظار داشتم لهجه ی رایج در شهر -ب خاطر فارسی معیار نبودنش- کمی برایم نامفهوم باشد اما هم ب واسطه ی خراسانی بودنم و آشنایی نسبی گوشم با آهنگ و واژگان محلی و بیشتر از آن ب خاطر تاثیر فزاینده زبان رسمی و لهجه ی محاوره‌ای تهرانی در زبانها و گویشهای محلی، مشکلی در دریافت و ارتباط نداشتم و لذت کشف و درک یک لهجه ی دورتر را از دست دادم!
تربت جام شهر نسبتا سرسبزی است و درختان در کنار خیابانهایش برقرارند (البته فقط خیابانهای مرکز شهر را دیدم). مردمش، ب آنهایی ک مراجعه کردم، عموما محترم و مبادی آداب بودند. مدت کمی در تربت حیدریه با دو جوان تربت جامی هم‌خدمتی بودم ک محترم و درستکار بودند. هوای دیدنشان در سرم بود اما نشانی ازشان نداشتم. نیز ب یکی از دوستان شوخ‌طبع و ب یادماندنی دوران سربازی -ک گمان میکردم اینجایی است- زنگ زدم تا مگر ببینمش ولی گفت اهل شهر کناری -تایباد- است. طفلکی خیلی اصرار کرد ک مهمانش شوم اما فراغتی میطلبید ک نبود.
در تربت جام با دیدن میوه ی جالیزیی از خانواده خیار و خربزه، دیگر مطمئن شدم ک این باید رسیده ی همان تیل یا شمامه‌ای (دستنبو) باشد ک نارسش را در زنجان و آذربایجان دیده بودم میوه‌فروشیها میفروشند. رسیده‌اش بسیار شیرین و خوشبو است. نارسش را هم در زنجان و آذربایجان خورده بودم ک مزه خیار میداد تقریبا.


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :