تبلیغات

آزادكیش - اورمیه

نویسنده :سروش
تاریخ: جمعه 3 شهریور 1396 10:28 ق.ظ
مدتی این مثنوی باز تاخیر شد. اورمیه را سه هفته پیش رفته‌ام لیک نوشتنش اکنون حاصل میشود. حالش ب همان است ک داغ و تازه نوشته شود. خاصه ک ذهن هنوز درگیرش است و خاطر مملو از خاطراتش.
اگر چ مینویسند ارومیه، اهلش میگویند اورمیه. در این باب ک وجه تسمیه‌اش چیست، بسیار گفته‌اند اما گمان میکنم بن این واژه در پیوند با نامها و جای-نامهای اور، اورفا، اورارتو، اورشلیم و... باشد ک همگی نامهایی باستانی در همین حوالی بوده یا هنوز استند.
جو امروز شهر تورکی است اگر چ کوردها شاید پرشمارتر باشند. ارمنیان و آشوریان نیز هنوز در این شهر و حوالی -کم شمار- زندگی میکنند. درست است ك تورکها آخرین گروه قومییند ک این دور و بر سر و کله‌شان پیدا شده اما مهاجرت گسترده کوردها از روستاهای اطراف ب شهر اورمیه، در دهه‌های اخیر صورت گرفته. اگر چ امروز، دعوای اصلی برای سند زدن شهر ب نام قوم خود، میان کوردها و تورکهاست اما ارمنیان و حتی آشوریان هم اگر پشتوانه‌ای داشته باشند و جمعیتی در این محل ب هم بزنند، خالی از ادعا نیستند. طرفه آنکه پیشتر از مدعیان امروزی، ایشان و نیاکان مورد ادعایشان فرمانروایان این حدود بوده‌اند. سازه‌ها و آثار چندی نیز از ایشان ب امروز رسیده ک برخی حتی هنوز کاربرد دارند. ارمنیان خود را ب شاهنشاهی اورارتو در هزاره‌های پیشین منتسب میکنند و آشوریان نیز گویا بر آنند ک بازماندگان جهانشاهی آشورند. ارمنیان قومیند ک هنوز در پهنه گیتی هستند و دولت-کشوری با نام قوم خود دارند اما آشوریان بینواتر از این حرفهایند. گویا در تاریخ دوره اسلامی خاورمیانه، سامی‌تباران خاورمیانه ک مسیحی میباشند و ب گویشهای زبان آرامی (سریانی) سخن میگویند، همه یک خاستگاه دارند. این گروه مردم، پیش از اسلام نیز -ب گمانم همگی- مسیحی بوده و زیر فرمان حکومتهای روم و ساسانی، عموما در بین النهرین زندگی میکرده‌اند. در واقع باید گفت چیزی در حدود ۱۰۰۰ سال پیش از اسلام، سامی‌تباران بین‌النهرین، جهانشاهیها و حکومتهای مقتدر خود را در برابر جهانگیری ایرانیان و رومیان برای همیشه از دست دادند. برخی از ایشان در دنیای اسلام حل شدند و بازماندگان، جمعیتهای پراکنده ی اهل ذمه را تشکیل دادند. گویا ضربه ی نهایی ب عقبه این قوم با بیرون راندن رومیان از خاورمیانه در دوره ترکان سلجوقی وارد شده و دیگر خلاص! این ك مسیحیان این دیار، قرنهای طولانی است زیر دستند و بارها با ایشان بدرفتاری شده و كشتار گشته اند، دلم را مدام بر ایشان سخت سوزان میدارد!
برساختن دولت-کشورهایی چون سوریه و عراق در سده ی بیستم را میتوان ب نوعی بازآفرینی دولتهای باستانی سامی‌تباران خاورمیانه دانست اما این بار در قالب قدرتهای مسلمان عربی. و مسیحیان ک شاید در این میانه وارثتر بودند، ب گمانم از این بازگشت ب خویشتنها، در شان و جایگاه اجتماعی ارتقا یافتند. چونان زرتشتیان ایران ک در دهه‌های اخیر ب خاطر آگاهی عمومی جامعه ب ایران باستان و پیوند این مردم با آن سابقه، احترام بیشتری را متوجه خود میبینند.
و در این سالها ك حكومت مركزی و امنیت در عراق و سوریه ضعیفند، چقدر مسیحی كشی شد و چقدر مسیحیان ناچار از كوچ ب دیگر كشورها و خاصه اروپا و آمریكا شدند. و این مسیحیان عراق و سوریه، در پیوستگی قومی با آشوریان ایرانند.
در اورمیه ب دیدار دوستی از دوران دانشجویی زاهدان رفتم ك نزدیك یك دهه بود ندیده بودمش. ساعت چند با وی نشستم. همچنان سرحال و جوان بود و جز آن ك خطوط صورتش فقط اندكی عمیقتر شده بود، تغییر محسوسی در تیپ و اندام و صورتش نمیدیدم. دوستم كورد است و از طایفه ی شكاك و اهل اطراف اورمیه. زبان طایفه ی شكاك را باید كورمانجی دانست اما قرابتهای چندی نیز با كوردی سورانی دارد. شكاكها -دست كم در اطراف اورمیه- بیان واژگانشان اصلا درشت و قوی نیست و واجها را عموما با شدت كم ادا میكنند. مثلا حرف ر را خیلی بچگانه و بی شدت تلفظ میكنند یا از سر و ته كلمات ممكن است بزنند و... . از این رو نظام آوایی و تلفظهای شكاكها خیلی ب نظام آوایی توركهای اورمیه و تبریز نزدیك مینماید. سالها پیش ك در دانشگاه این لهجه را از این دوستم شنیدم، از آنجا ك با چارچوب آوایی زبان كوردی در ذهن من تطابق نداشت، خیلی برایم عجیب بود. در اورمیه مغازه داری را دیدم ك از آهنگ فارسی گوییش دریافتم باید كورمانج باشد. او از طایفه ی هركی بود و مانند كورمانجهای خراسان واژگان و واجها را درشت و فراخ ادا میكرد. كورمانجی ك با وی گفتگو كردم نیز، احساس كردم نظام آواییش خیلی ب كوردهای ما (شمال خراسان) نزدیك است.
دوستم با توركهای محلی وصلت كرده بود و اگر چ سعی میكرد تفهیم كند در اورمیه مشكل اساسیی میان كورد و تورك وجود ندارد و فقط در انتخابات است ك صف بندی ایجاد میشود، من چنین برداشتی نداشتم. و با اینكه او میگفت میان كورد و تورك در این منطقه وصلت صورت میگیرد، اما گویا چندان نیست. این كینه های آزاردهنده، دست كم سابقه ی چند قرنه دارند و شاید هم از دوران صفوی تحت صورت شیعه و سنی سازماندهی شده اند. امیدوارم صلح و زندگی شاد و مرفه بر قوم گراییها و باورها و عصبیتهای جاهلی پیروز شوند و دنیای جدید مهر عالم گستریش را بر این منطقه نیز بزند. آرزو میكنم در خاورمیانه ی ملتهب، آن بلا ك بر سر عراق و سوریه آمد، هرگز دیگری را ب گرداب خود نكشاند.
در اورمیه لباسهای محلی چندی بر تن زنان و مردان میدیدم. این مردان گویا همه كورد بودند و اگر چ از زبان زنان یادشده، توركی نیز میشنیدم اما بیشترشان كورد بودند. این زنان، لباسهای یكسره ی بلند چین دار ك تا مچ پا را میپوشاند، زیر چادر سیاه و گاه زیر مانتو میپوشیدند. جالب است، تركیب بیقواره ی لباسهای امروزین و محلی! شنیده بودم مردم اورمیه در مقایسه با شهرهای همجوار و همچنین آذربایجان شرقی، شیكپوشند اما من تفاوت چندانی نیافتم. دست كم آنچه تعریف كرده بودند فراتر از آنچه بود ك میدیدم. میتوانم مدعی باشم جلوه گری زنان و دختران جوان در اورمیه بیشتر از تبریز بود.
در چهره های كوردهای اورمیه ك دقت میكنی، كمترین بسامد ویژگیهای توركی-مغولی را میابی اما ب جرأت میتوانم بگویم در استانهای تورك نشینی ك تا كنون گشته ام (زنجان و آذربایجانها) بیشترین و شاید شدیدترین قیافه های دارای ویژگیهای یادشده را در اورمیه دیدم! از شدت بروز قیافه های توركی-مغولی در بعض ایشان واقعا در شگفت میشدم و دلم میخواست دقایق طولانی بشینم و نگاهشان كنم! اصلا گمان نمیكردم در آذربایجان این همه رگ و ریشه ی توركی قوی باشد! پندار من آن بود ك طبقات بالا و حاكمان برای چند قرن تورك تبار بوده اند و مردم محلی را نیز تورك زبان كرده اند اما مشاهدات میدانی ثابت میكند مهاجرتهای پرشمار و احتمالا چند لایه ی توركان ب منطقه، تعیین كننده در تبدیل زبانی و حل كردن بومیان بوده اند. در اورمیه زنان و دختران چندی را دیدم ك صورتی كشیده، بینیهای باریك، گونه هایی تقریبا برجسته و چشمانی درشت و كشیده و براق داشتند؛ قیافه های جذابی ك مرا یاد ابرو گوندش (خواننده ی تركیه) و نفیسه كوهنورد (خبرنگار بی بی سی اهل اورمیه) میانداختند. از تكرار این صورتها ب این نتیجه رسیدم ك این ویژگیهای ظاهری باید مختصات نژادیی باشند ك در این منطقه بروز نسبی زیادی دارند.
در اورمیه متوجه شدم چند رقم كورد هست و انگار كوردهای اورمیه در خاستگاههایشان، قبیله تا قبیله و شهر تا شهر، كوردیشان كم و بیش متفاوت است. اما توركها را یك دست احساس كردم. دوستم میگفت تقسیم بندی مردم در دید ما كوردها، اینجا اینگونه است ك خودمان كوردیم، توركهای شیعه مذهب را "عجم" میگوییم و توركهای سنی مذهب را "سنی"! وی شمار توركهای سنی مذهب را زیاد ارزیابی كرد و این نكته ای بود ك من نمیدانستم. دوستم مدعی بود توركهای سنی مذهب هم از توبره میخورند و هم از آخور؛ ب واسطه ی تورك بودن، هم جذب دستگاههای دولتی میشوند و خود را جای توركهای شیعه جا میزنند و هم ب واسطه سنی بودن، جایی ك كارشان نزد كوردها گیر میكند خود را اصالتا كورد و عمواغلی (پسرعموی) كوردها میدانند! دوستم میگفت این طایفه تا جای ممكن سنی بودن خود را در میان توركهای شیعه مخفی نگه میدارند. آرزو میكنم روزی مرزبندیهای انسانیتری بر ما مترتب باشند!
در اورمیه آثار قدمت در جای جای بافت مركزی شهر پیداست. چ از هزاره های پیشین و چ از دهه های گذشته. پیداست این شهر در طول دورانها، پیوسته مركزیت داشته و آباد بوده. آثار قدیمیتر ب ارمنیان و آشوریان تعلق دارد و متأخرترها ب مسلمانان. بازار سرپوشیده و قدیمی اورمیه ك مرمت نیز شده، ب بزرگی بازار سنتی تبریز نیست اما وسعت خوبی دارد. در بخشهایی از آن كوردها ب صورت متمركز، حجره دارند و فروشگاههای پارچه و لباسهای كوردی در آن بسیارند اما در بیشتر بازار از مغازه دارها توركی میشنیدم. بازار، طبق ویژگی سنتیش، اینجا ب مسجد جامع تاریخی اورمیه چسبیده. مسجد را نیز داشتند مرمت میكردند. كلیسایی چند را نیز از بیرون زیارت كردم. ساختمان شهرداری اورمیه ك یادگار دهه های گذشته است نیز زیبا و چشم نواز است اما ب باور من ساختمان شهرداری تبریز زیباتر و باشكوهتر است.
در خیابانی در اورمیه، دیدم دسته های گیاهان بلندی (تا یك متر و شاید گاه بیشتر) ك از ریشه كنده شده اند را جلوی فروشگاهها روی هم خرمن كرده اند و مردم هم میخرند. دقت كردم و نعناع و پونه و بادرنج را تشخیص دادم. گفتند اینها ب كار عرق گیری میآیند. چنین بازاری را در جای دیگر ندیده بودم!
با وجود وسعت و جمعیت چند صد هزار نفری شهر، كرایه های حمل و نقل عمومی، ارزان است و خیلی از مسیرها 500 تومانند! مردم اورمیه را نسبتا آرام یافتم. این در رانندگیشان نیز نمود داشت. بازارگردی و قدم زدن در خیابانها نیز گویا در میان اهل شهر، سنت رایجی است.
در هتلی ك ساكن بودم، مسافرانی از ژاپن، تركیه، عراق، سوریه و... در رفت و آمد بودند. ب خاطر همجواری با تركیه و عراق، اورمیه ایستگاه شلوغی برای این دو راه است.


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :