تبلیغات
آزادكیش - خوی

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 21 مرداد 1396 01:38 ب.ظ
با گوشی و فارغ از ویرایش نوشته شد.
***
خوی شهری است با دویست و اندی هزار نفر جمعیت در شمال اورمیه و شمالیتر از سلماس. از اورمیه تا خوی با اتوبوس تقریبا ۲ ساعت راه میشود. آثار قدمت از جای‌جای شهر پیداست؛ کاروانسراها و مسجدها و... . برعکس دو شهر جنوبی استان آذربایجان غربی، اینجا اصلا کسی با لباس محلی ب چشمم نیامد. حتی معدود کوردزبانانی ک دیدم نیز لباسی متفاوت از دیگر مردم در بر نداشتند.
از محلیها پرسیدم و یادم نیست ک در باب حضور ارمنیها و احتمالا آشوریها در این شهر چ گفتند (از آسیبهای کار امروز ب فردا فکندن در نوشتن میباشد) اما برعکس تصورم، شمار و نسبت کوردها ب تورک‌ها را ناچیز یاد میکردند، آن هم با نیش کلام و سخنان تحقیرآمیز ک حکایت از شکرآب میان تورکان و کوردان این منطقه دارد. در دو روزی ک آنجا بودم، اندک بارهایی کوردی کورمانجی ب گوشم خورد و در ضمن خوشحالی، اندوهناک شدم از دید منفیی ک ب ایشان هست در این شهر. من ب دلیل تبارهای کوردی و تورکیی ک دارم، دلبسته ی هر دوی این قومهایم و دریافتن و حس کردن کینه و نفرت ایشان از هم برایم تلخ است خاصه در سرزمینهای خاستگاهیشان. شاید برخی بر این سخن خرده بگیرند و خاستگاه تورکان را ترکستان بدانند و نه آذربایجان اما در پاسخ ب ایشان باید گفت ک بازنشر تورکان در حدود ایران کنونی و حتی خراسان، دست کم از صفویه ب این ور بیشتر از خاستگاه آذربایجان و مجاورت کوردان بوده و این منطقه قرنهاست کانون تورک‌زایی  در خاورمیانه میباشد. کوردهای کورمانج منطقه ما نیز از سرزمینهای شمالی کوردستان بزرگ ب خراسان کوچانیده شده‌اند. مثلا در همین  حوالی خوی، میدانم ک طایفه جلالی زندگی میکنند و این طایفه کورمانج در خراسان در باجگیران و... نیز پراکنده‌اند.
خوی را بیش از هر شهر دیگر ایران ک تا کنون گشته‌ام (ب جز شهرهای دور و بر شهر خودم)، شبیه زادگاهم بژنورد حس کردم. همانندیهایی چون پوشش مردمان و قیافه‌هاشان، ترکیب جمعیتی کورد و تورکشان، حالتها و نگاههای مردمشان، خیابان‌کشیها و نماهای شهری و میزان شلوغی بازارشان، درختهای چنارشان و دیگر درختان خزان‌شونده و... همه میتوانند دلیل ایجاد چنین حسی باشند. اما خوی ب گمانم -دست کم در این سالها- محیط شهری و پیرامونی سرسبزتری تا بژنورد ما دارد.
گاه حضور روستاییان را در خیابانهای شهر در میافتم و اگر چ باید این ارتباط روستاییان با شهر در خوی قوی باشد اما چندان برای من ملموس نبود. همچنین حس میکنم تیپ و قیافه‌های شیک و سانتیمانتال در بژنورد ما بیشتر از اینجا ب چشم میآیند.
قیافه‌های تورکی مغولی در خوی نیز کم‌شمار نبودند اما آنچه در این شهر برایم جالب بود بسامد بالای قیافه‌هایی بود ک چنین خاصیتی را از خود بروز نمیدادند اما تورک زبان بودند. فارسی گویی مردم خوی نیز روانتر از دیگر شهرهای کورد و تورک‌نشین استانهای آذربایجان آمد در نظرم. شاید ب خاطر حضور بیش از یک زبان در شهر و نیاز بیشتر ب زبان واسطه باشد اما شاید قرار داشتن بر راه ترکیه و گذر مردمانی از سراسر ایران از اینجا، چنین مسئله‌ای را ب وجود آورده است. در کنار همه این موضوعات باید در نظر آورد ک نوع رویکرد مردم محلی ب زبان فارسی نیز تعیین کننده است؛ این ک چ میزان گرایش ب فراگیری فارسی در میان ایشان هست و تاثیرپذیریشان از فارسی چگونه میباشد. اگر چ زبان واسط میان همه مردم شهر -مانند بیشتر مناطقی ک دیده‌ام تورک‌زبانان در کنار دیگر مردم میزیند- ب صورت سنتی و غالب تورکی است، اما مثلا برایم جالب بود ک زن جوان روستایی‌ای را دیدم ک با فرزند و همسرش ب کورمانجی سخن میگفت و با صاحب‌مغازه تورکی. جالبتر آنکه شوهر این زن با صاحب‌مغاز ب تورکی میآمیخت. این یعنی دست کم در نسل اخیر و در قشری ک تورک‌زبان نیستند و سر و کارشان با تورکی کمتر است، زبان فارسی آنقدر خوب آموخته شده ک جایگزین تورکی گشته ب عنوان زبان واسط. اما در باب ابعاد این جایگزینی زبان واسط ادعایی نمیتوانم کرد. 
پرسیدم و تایید شد ک از میان کوردهای این منطقه خانواده‌هایی بوده‌اند ک نسلهای پیش در تورکان شهر حل شده‌اند و مثال آوردند مثلا خانواده ی شیخکانلو (این طایفه کورمانج در شمال خراسان نیز هستند) و... . در شمال خراسان چنین حل‌شدنهایی بسیار معمول بوده و است و از این رو کمتر تعجب‌انگیزند اما با توجه ب تفاوت مذهبی مردم منطقه آذربایجان و نیز کینه ی دیرینه ی تورکان عموما شیعه‌مذهب و کوردان سنی‌مذهبش، اینجا چقدر این اتفاقِ احتمالا پرتکرار، عادی جلوه میکند؟
آقایی را دیدم با نام خانوادگی زنگلانی ک میگفت نسل اندر نسل تورکند در حالی ک زنگلانی و زنگلانلو نام طایفه‌ای کورمانج در خراسان است. پیش از یای نسبت، ب الف و نون توجه شود ک پسوند نسبت یک گروه مردم یا جا است و همچنان در زبانهای ایرانی و نیز فارسی ب کار میرود و طوایف کورمانج، عموما نامشان ب همین الف و نون ختم میشود (شادیان؛ شادلو، قره‌چوریان؛ قره‌چورلو و... . در نمونه‌های نامگذاری امروزین فارسی؛ زاهدان؛ جای زاهدها).
خوییها کمی خوی تهاجمی دارند. این را در قیاس برخوردهایشان با رفتار مردم جنوب استان و شهرهای استانهای دیگر ک دیده‌ام میگویم. از این بابت ایشان را ب مردم مرند نزدیک دیدم ک اتفاقا ساعتی بیشتر میانشان فاصله نیست اگر چ در دو استانند.
در بازارش اندک اما در پایانه مسافربری خوی بسیار کورمانجی و فارسی میشنوی. چنان دریافتم ک این شهر یکی از باراندازهای راه ترکیه است و اتراق‌گاهی برای ایرانیان در سفر ب بلاد روم (ترکیه). نیز حدس میزنم باید خیلی یا بیشتر رانندگان مسیر خوی تا مرز، کورمانج باشند چرا ک مرز در سرزمین مادریشان واقع است.
شب نخست ک در خوی بودم، صدای تیراندازی از فاصله ی نه چندان نزدیک ب گوش میرسید. همسایه من در اتاق مسافرخانه -مردی جوانی از زنجان- تیرهای تک‌تک نخست را شلیک‌شده از کلت تشخیص داد و رگباریهای بعدش را از کلاش! وی بی‌درنگ صدای تیراندازی را نیز ب درگیری نیروهای امنیتی با گروهکهایی چون پژاک نسبت داد. الله اعلم، اگر چ سخنش با توجه ب رویدادهای منطقه بیراه نیز نبود.
روز نخست و پس از فارغ شدن از کار، در حالی ک خسته بودم و آفتاب در سراشیب بود، عزم دیدن آرامگاه شمس تبریزی نمودم. آرامگاه شمس از مرکز شهر دور است و ب نظر در محله‌ای پایین‌شهر. در کنار مزار ساده ی شمس ک پیداست در این سالها سنگ نما کرده‌اندش و دو وجب بالاتر از زمین آمده، یک برج یادمان ب قطر ۲-۳ متر و بلندای شاید ۱۰-۱۲ متر هست ک منظره عجیب و بی‌تناسبی دارد از جمجمه‌های شاخدار قوچهای وحشی ک در ۲۸ ستون تقریبا ۳۰ تایی بر دیواره آن نصبند. چیزی بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ قوچ را شاه‌اسماعیل صفوی گویا در یک روز در این حوالی شکار کرده و برای ثبت قدرت‌نمایی کودکانه‌اش و لابد ب احترام حضرت شمس و از باب تناسب فضایی ک در میان بوده، در این برج جمجمه‌های شاخدارشان را کار گذاشته‌اند. جایی خواندم ک این برجهای یادمان پیشتر ۳ تا بوده‌اند و امروزه یکیشان مانده است‌! اگر آن دو دیگر نیز چنین مزین بوده باشند ک باید شاه جوان و جویای نام صفوی را ب جرم عاملیت در انقراض گونه‌ ی جانوری، تحت تعقیب قرار داد. ز باد و ز باران و از گردش آفتاب،  در طی قرون جمجمه‌های بسیاری از جا کنده شده و بیشتر از آن، شاخهای بسیاری جایشان بر جمجمه‌ها خالی است. تقریبا هیچ شاخ سالمی بر دیواره ی این میل نبود. لازم ب نظر میرسد مسئولان جویای نام امروز، قتل عام دیگری ترتیب دهند تا مگر آثار تاریخیمان مرمت شوند!