تبلیغات

آزادكیش - تبریز

نویسنده :سروش
تاریخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 08:52 ب.ظ
و اما تبریز...
مطرب ز شهناز شوری عیان كن / آهنگ آذربایجان كن / بر خاك تبریز اشكی فرو ریز...
با شوق از مرند ب سوی تبریز گریختم! حس خوبی آنجا نداشتم. مردم تندمزاجی حسشان كردم با رفتاری كمابیش تهاجمی!
تبریز برای من شهر یادها و خاطره ها است، شهر حماسه ها، شهر غرورها و زخمهای ملی، شهر تاجگذاری شاه اسماعیل و بازآفریدن ایرانش، شهر اسیر رومیان (عثمانیان)، شهر بردار شدن ثقةالاسلامها ب دست روسیان، شهر مشروطه و ستارخان، پایگاه جنگهای شكست انجام روس و ایران، شهر شیخ محمد خیابانی و آزادستان، و اما شهر پیشه وری و جداسری آذربایجان! این آخری اگر چ انجامش ب مراد دل ما بود اما نشانگر ورق خوردن تاریخ بود ك بعد از آن نیز این ورق بیشتر خوانده میشود، ب ویژه این سالها! و از این بابت دل ملی گرایان ایران خون است. دوست آگاه تبریزیی میگفت ملی گرایی تركی در آذربایجان شدیدا تحت تأثیر تركیه است و دوست دانشمند تهرانیی میگفت اگر وضعیت اقتصادی و اجتماعی كشور ما بالاتر از تركیه بود، ناسیونالیسم از این دست ك اشاره شد در آذربایجان محلی از اعراب نداشت. و این هر دو سخن از نظر من بیراه نیستند. این یكی دو روز داشتم فكر میكردم میراث بران رومیان، برای آن ك دولت-ملتی یك دست و بی چون و چرا در جغرافیای سیاسی كنونی تركیه دراندازند، چ جنایتها ب راه انداختند و در آغاز ارمنیان پرشمار را تصفیه كردند و نوبت را ب كوردها رساندند و همچنان در این چالشند. این جماعت برای ایجاد چنین یك دستیی، از تحریف و جنایت و كینه افروزی علی حده ناگزیر بوده اند. و گمان میدارم ك شكرآب امروزین میان كورد و تورك در آذربایجان، همه اش محصول تاریخ نیست و خیلی از كشمكشهای آناتولی تأثیر گرفته و بیشتر میگیرد! بدتر از اینها، آنهاییند ك با تأثیرپذیری از چنین فضایی، در شمال خراسان دور بر میدارند! انگار نه انگار ك نسلهاست تورك و كورد در شمال خراسان در هم تنیده و با هم زندگی میكنند.
در خیابان فردوسی تبریز در مسافرخانه آرام و مناسبی اتاق گرفتم. این خیابان مسافرخانه بسیار دارد. خیابان فردوسی كوتاه است و یك سرش دقیقا ب پشت ارگ علیشاه میرسد. پارسال ك تبریز آمده بودیم، این بنا بیش از همه جای دیگر تبریز مرا تحت تأثیر قرار داد و شكوهی ماندگار در ذهن من در انداخت. اما حسرت خرابكاریهای گمراهان عصر در این بنا را چاره چ میتوان كرد؟! این ك بخشهایی از بنا را خراب كرده و بر زمین ویرانه ها سازه های جدیدی ساخته اند ك راه بازگشت را نیز بسته باشند و شاید گمان برده اند بناهای دوره ی ایشان ماندگار خواهد بود و بناهای تاریخی را از یادها قلم خواهد گرفت! هر وقت از كنار این محوطه رد میشوم و چشمم ب این خسارتها و سازه های ویرانی میافتد، آنچه از نفرین و لعن شایسته ی سازندگان است، نثارشان میكنم. باشد ك مجال بازگشتی باشد هم برای این قوم گمراه و هم برای ارگها و داشته های از دست رفته مان!
بازمانده ی ارگ علیشاه، بزرگ و بلند است، چندان ك كلاه از سر بیننده اش میافتد. و این بخشی از بنای اصلی است و وقتی در نظر میآوری ك چ بنای بزرگ و باشكوهی بوده و سالن آمفی تیاتر آكوستیك داشته و مدرسه داشته و... غرور و عظمت را در خود حس میكنی. تبریز اگر تبریز است، قطعا از بهره وریش از چنین داشته هایی است. بعد از این ارگ، گوی مسجد (مسجد كبود) بود ك مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. تصور این ك یك اتاق بزرگ با سقف بلند گنبدی، سراسر از كاشیهای لاجوردی براق پوشیده بوده است، بسیار با شكوه و زیباست، فضایی استثنایی است. خوشا تبریز ك چنین چیزها دارد. مقبرةالشعرای تبریز هم كلی شاعر و دانشمند و... در خود جای داده یا یادمانشان هست. این هم یكی دیگر از تفاوتهای چون تبریزی است با بیشتر جاهای دیگر. گاه در ذهنم شهر خودم (بژنورد) را با تبریز مقایسه میكنم. آن وقت است ك میفهمم تبریز چرا تبریز است! سابقه ی مدنیت، شمار و قدمت بناهای تاریخی، بزرگان گذشته و حال شهر، رویدادهای مهم شهر و...
اهل تبریز علیرغم شعار خودشان خطاب ب گردشگران ك "شهر تبریز است و جان قربان جانان میكند"، بی هیچ شكی خوش استقبال نیستند و سخت با دیگران میآمیزند، خاصه ك ترك زبان هم نباشد! این ویژگی را در همه ی آذربایجان كم و بیش میتوان یافت اما گویا تبریز سرآمد است. قیافه ها در تبریز جدی است و خنده در ارتباطها زیاد محلی از اعراب ندارد! تقابل با تهران و فارسی زبانان، گاه ب چشم میآید و بیشتر از آن شنیده میشود.
مشكل ارتباط ب زبان فارسی، در آذربایجان و تبریز اساسی است و در میان شهرهای بزرگ ایران، امروز بی شك همین تبریز است ك نه تنها زبان اولش فارسی نیست، بلكه در ب كار بردن فارسی هم گیر دارند هم دلگیرند! این چوب، ب تعبیر هدایت، دو سر گهی است و میدان دادن ب فارسی، ب هر تقدیر جا را بر تركی تنگتر از این میكند و طردش نیز ناچار ب توسعه یافتگی در چارچوب ایران ضربه میزند ك ب نظر من زده است.
پایین شهر تبریز در شمال آن است و از نظر ارتفاع بر جنوبش تسلط دارد. خاك تبریز، مثل خاك ساحل است؛ ماسه ای. گمان میكنم در روزگاران باستان، دریاچه ی كنونی اورمیه بزرگتر بوده و تا این دور و بر نیز میرسیده. تبریز را چ پارسال و چ امسال ك دیدم، غبارآلود بود و شك ندارم ك خشكی و نحیف شدن دریاچه اورمیه نقشی اساسی در این وضعیت دارد. نمیدانم آن زمان ك دریاچه سرحال بوده، دمای هوای تبریز ب همین 38-39 درجه ی كنونی میرسیده در این مواقع سال یا نه!
بازار سنتی و سرپوشیده تبریز از آنچه در شیراز دیدم، ب نظرم بزرگتر و پربارتر میآمد. بازار سنتی سرپوشیده و خنكایش در فصل گرم، لذتی خاص دارد ك گشت و گذار در آن را خوشایند میكند.
در تبریز 2 بانو را با لباسهای بلند یكسره ی یكی صورتی و دیگری سبز فیروزه ای دیدم و این هیبت ب اضافه ی روسریهایشان ك ب فرم عربی بسته شده بودند، مرا بر این گمان داشت ك حتما خارجیند و ب گمان عراقی. دو آقا نیز در كنارشان بودند ك قیافه های بور و دماغ عقابی داشتند و احتمال بسیار دادم ك باید كورد باشند. در داروخانه ی كنارشان كارم را ك انجام دادم، دل ب دریا زدم و نزدیك رفته، از مردانشان ب كوردی سورانی پرسیدم آیا شما كورد استید؟ و ایشان گویا سخن من برایشان مفهوم نبود. ب كوردی كورمانجی سوالم را دوباره پرسیدم و كاشف ب عمل آمد ك ایشان كورمانجند و اهل نخجوان. دست و پا شكسته با یكدیگر دقایقی گفتگو كردیم و عكسی نیز ب یادگار با ایشان انداختم. برای مراجعه ب پزشك ب تبریز آمده بودند و راهنمایشان ترك زبان بود. میگفتند از طایفه ی موتی میباشند و در روستایشان مردمان طایفه قره چورلو نیز زندگی میكنند. طایفه موتی را نمیشناسم و در اینترنت هم خبری از آنها نبود اما قره چورلوها خویشان منند ك در شمال خراسان بسیارند و نسل اندر نسل حكومت محلی داشته اند.
یك روز عصر در سالن مسافرخانه ام، صدای آوازی چند صدایی با ملودیی نه آشنا از یكی از اتاقها ب گوشم رسید. خواستم بروم اتاقم اما گفتم چرا ك گوش ندهم! ایستادم و دقایقی گوش سپردم. صدای یك مرد و دست كم یك زن را تشخیص دادم. یكیشان بود ك احتمالا با ضربه ی دست ب روی پا، ضرب میگرفت. اگر درست تشخیص داده بوده باشم، دور ضربشان 6 تایی بود. هیچ چیزی از كلامشان نمیفهمیدم! نزدیكترین چیزی ك ب موسیقیشان در ذهنم نقش میبست نیز ملودیهای كلیسایی بود. از این دو جهت ب این نتیجه رسیدم ك باید ارمنی باشند! نمیدانم چرا اصلا ذهنم ب جای دورتری از كشورهای دور و بر نرفت! از پذیرش مسافرخانه ك پرسیدم، گفت كره ای میباشند! شب، یك پسر جوان و 3 بانو را در سالن مسافرخانه دیدم و دانستم ك ایشانند.
بسامد چهره های تركی-مغولی، در همه جای مناطق ترك نشین استانهای آذربایجان ك تا كنون دیده ام، ب نظرم در تبریز كمترین بود! همچنین ب نظرم آمد ك در آذربایجان شرقی و ب ویژه در تبریز، سفیدپوست و بور و چشم رنگی، بیش از همه جای دیگر ایران ك تا كنون دیده ام، وجود دارند.


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :