نویسنده :سروش
تاریخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 10:26 ب.ظ
دو هفته -تقریبا- بعدتر دارم مینویسم. از این رو خیلی چیزها از قلم افتاده‌اند بی‌شک. با گوشی موبایل مینویسم و نوشته از دقت و حوصله ی کیبورد نیز بی‌بهره است.
***
صبح علی الطلوع از میانه راه افتادم ب سمت تبریز. مقصد مراغه بود. با این ک میدانستم خط آهن از میانه ب مراغه میرود، اصلا ب ذهنم خطور نکرد ک مستقیم و با قطار بروم مراغه. هر چند پیش از این ک ب سوی تبریز حرکت کنیم، متوجه این نکته شدم اما دیگر دیر شده بود و قطار رفته بود.
جاده میانه ب تبریز را سرسبز حس میکردم اما با خودم میگفتم اگر آفتاب بالا بود و در گرمای روز تابستان این راه را میرفتم، این دار و بر اندک، باز هم در نظرم جلوه میکردند؟! و این مرا ب تردید میانداخت ک آیا واقعا جاده میانه-تبریز سرسبزی شایان ذکری دارد!
پایانه ماشینهای میانه جایی دگر بود و من پیش از رسیدن ب آنجا، پیاده شدم و راه پایانه مرکزی (اصلی) تبریز را پیش گرفتم. ماشینهای مراغه از آنجا راه میافتادند. این پایانه شیک، تمیز و تازه‌ساز است. دقایق چندی طول کشید تا صدایم کردند ک حرکت کنیم. گفتند صندلی عقب ۳ نفر با همند و شما ۳ تومن اضافه‌تر بده و در صندلی جلو بنشین (ماشین سواری). من نیز پذیرفتم و دادم. هنگام سوار شدن، خانمی رفت و در صندلی جلو نشست. من اعتراض کردم و خانم آمد عقب نشست. دیدم جز من فقط ۲ مسافرند ک گویا با هم هم نیستند! فهمیدم سرم کلاه گذاشته‌اند. اما راننده بی‌اطلاع بود و من هم پِیش را نگرفتم. روزی اگر دستم برسد، شدیدترین سختگیریها را بر صنف حمل و نقل بار و مسافر جاده‌ای خواهم کرد و مو را از ماست این جماعت همواره ناراست خواهم کشید! این را سالهاست ک میگویم.
در طول راه چشمم همواره ب سمت راست بود و از روی گوگل ارث هم مسیر و اطراف را زیر نظر داشتم تا مگر از دریاچه اورمیه اثری ببینم. جز گرد و غباری روشن‌رنگ چیزی اما نمیدیدم. کناره‌های جاده ی تبریز-مراغه از جاده‌ای ک صبح پیموده بودم سرسبزتر بود اما آفتاب سوزان و گرمای تقریبا ۴۰ درجه‌ای محیط مگر مجال میداد ک این سبزی، احساس طراوت را ب بیننده منتقل کند!
آدرس و شماره تلفن مسافرخانه‌ها را از اینترنت پیدا کردم و زنگ زدم. قرار شد یکیشان را بروم. آن ۳ دیگر، یکی گوشی را برنداشتند، یکی تعمیرات داشتند و دیگری قیمتش مناسب من نبود. از پایانه مراغه تا مرکز شهر و مسافرخانه‌ها راهی نبود و ۵۰۰ تومان کرایه تاکسی داشت‌. در کل مراغه شهر کوچکی است.
مسافرخانه‌ای بود ک در آن احساس راحتی و خلوت داشتم. صاحب مسفرخانه مردی ریزاندام و لاغر، تقریبا ۶۰ ساله بود ک کتاب جیبیی مربوط ب قوانین فلان را دم دست داشت! اصلا ب سر و وضعش نمیامد  ک سواد درست و حسابی داشته باشد اما بعد از او پرسیدم و گفت اخیرا لیسانس حقوق گرفته. یک نقاشی کوچک از قمرالملوک وزیری هم بر دیوار اتاقم قاب گرفته بودند ک گمان نمیکردم صاحب مسافرخانه او را بشناسد اما وقت رفتن ک پرسیدم، نیک میشناخت و گفت این نقاشی را از تهران گرفته!
مراغه شهری است ک اصالت شهری و آداب‌دانی از رفتار و گفتار مردمانش پیداست. دست کم در قیاس با شهرهایی چون میانه و مرند میتوان چنین قضاوت نسبیی را داشت. مردم گشاده‌رو و مهمان‌نوازی داشت ک بارها مرا ب صرف چای و خوردنی و نشستن در کنارشان دعوت کردند. و این در تجربیات من در مقیاس یک شهر و در سر و کله زدن با جماعت کاسب، بینظیر است.
با پیش زمینه‌ای ک از سالها پیش از گفته‌های دیگران در مورد مراغه داشتم، انتظار قیافه‌های شدیدا ترکی-مغولی را میکشیدم اما در دو روزی ک آنجا چرخیدم، ذهنیتم خیلی عوض شد و حتی حس میکنم در میانه و بعدش مرند، قیافه‌های بیشتر و شدیدتری از این دست دیده‌ام!
پرسیدم و ب تواتر گفته شد مراغه و روستاهایش سراسر ترکند. زبان کوچه و بازار نیز ترکی است اما ب فارسی نیز خوب ارتباط برقرار میکنند. خیابانهای مراغه مزین ب صفای درختانند. گاریها و فرغونهای دست‌فروشان هم همه جایش جولان میدهند و عموما میوه میفروشند. خیابانی ک از میدان مسلّم (مصلی هم میگویند) کشیده میشود و با خواجه نصیرالدین توسی ادامه میابد، پررفت و آمدترین خیابان این شهر است و بازار نیز همین خیابان و حومه‌اش میباشد. وضع و موقعیت این خیابان، زنجان را برای من تداعی میکند.
صبح یکی از روزها از خیابانی ک رد میشدم، چشمم افتاد ب تابلوی کلیسای هوانس در یک بن‌بست و چشمانم برق زد و کار را برای دقایقی رها کرده و ب سیاحت در این کلیسای متروک و در حال تعمیر پرداختم و عکس فیلم گرفتم‌. ساختمان میراث فرهنگی مراغه نیز در محوطه همین کلیساست. از سرباز گشاده‌رویی ک دم در بود، پرسیدم و وی گفت ۴-۵ مسیحی (ب زعم من ارمنی، شاید هم آشوری) بیشتر در مراغه نمانده‌اند و باقی ب تهران و تبریز و‌... کوچیده‌اند. کلیسا  سالنی با سقفی بلند و دیوارهایی خشتی و کاهگل‌اندود داشت با سقفی شیروانی. داخلش مشغول تعمیر بودند و چندان گرد و خاک بود ک تو نرفتم. ورودیش سازه‌ای بود با ارتفاع کم و چهارگوش ک از یک سمت ب کلیسا راه داشت و از سه سمت ب حیاط. سقف این سازه از شیروانی و حالت هرمی با شیب تند بود. بر فراز این هرم نیز صلیبی افراشته بودند. در ورودی سالن کلیسا، سنگ‌نوشته‌ای بود ب گمانم ب خط ارمنی ک گوشه‌ای از این سنگ مرمر هم شکسته بود. آثار و یادگاریهای مردم روزگار ما هم در جای جای این کلیسا و حتی درختان محوطه‌اش هم پیدا بود. در محوطه و کنار سالن کلیسا، گورهایی چند ب چشم میخوردند ک برخیشان زیر مصالح و ابزار کار قرار داشتند! یکی از این گورها ک خیلی سنگش کوچک بود و البته شکیلتر از دیگران بود، رویش تاریخ نوشته بودند: ۱۹۴۰-۱۹۴۱. یعنی طفل معصوم یک سال -یا بیشتر یا کمتر- داشته. بقیه چیزها ب خطی - گمانم ارمنی- بود ک من نمیتوانستم بخوانم. گمان کردم آن طفلک شاید از آقازادگان این کلیسا بوده ک توفیق دفن در این جوار را یافته! یک لحظه هم اندوه مادر و خانواده‌اش در ذهنم افتاد از این مرگ! ب گمان، این اندوهها نیز اکنون با صاحبانشان در سینه ی خاکند...
بیشترین گله از ضعف و کسادی بازار را، در همه این یک سال و اندی ک تحقیق بازار انجام میدهم، در مراغه دیدم. با نجابت خاصی از وضع بازار مینالیدند.
بر در اغذیه‌ای دیدم نوشته بودند "قورمه" و برایم جالب شد یک وعده امتحانش کنم! وقت خوردن فهمیدم اصلا قورمه‌ای در کار نیست و همان جغوربغور است ک جگرسفیدش را چرخ کرده‌اند! جالب بود ک در این اغذیه ناتمیز، در لقمه‌های آغازین یک تار مو بر روی نان دیدم و یقین کردم ک موی خودم است. چ ک هنگام نشستن، دستهایم را شسته و دستی ب موهایم نیز کشیده بودم و البته موهای چسبیده ب دستم را جدا کرده و انداخته بودم. لقمه‌ای چند بعد، مویی روی کف قاشق دیدم ک ب روغن و رب گوجه آغشته بود! این بار با شک و تردید گفتم یعنی این هم از من است؟! چند لقمه بعدتر تار مویی چنان ک وصف در کف بشقاب دیدم و این بار تعجب کنان سر و کله صاحب مغازه و شاگردش را نگاه کردم! از خودم تعجب میکردم ک چطور حالم ب هم نمیخورد و بیخیال ب خوردن ادامه میدادم!
در مراغه یاد بزرگان تاریخ شهر با نامگذاریهای جایها گرامی داشته میشود. مثلا خیابان خواجه نصیرالدین توسی (ک وزیر هلاگوخان مغول بود و مراغه پایتخت ایشان). یا مثلا چند جا و موسسه ب نام اوحدی مراغه‌ای بود. و نامگذاریهایی از این دست با مشاهیر و بزرگان چندی ک این دیار در تاریخ خود داشته است.


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :