تبلیغات
آزادكیش - كتل

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1396 11:06 ق.ظ
كُتَل*ی بود، چندان شیبدار و بلند ك در یك راهپیمایی چند دقیقه ای ك هر روز تكرار میشد، عرقش را در میآورد. صبح زود این دامنه را پایین میرفت و غروب یا شب ك از سر كار برمیگشت، تن خسته اش را باید از آن بالا میكشید. این سختی و عرق ریزی روزانه را ب گذشتن از میان درختان، گیاهان، شكوفه ها، برگها، برفهای زمستان، طراوتهای باران، سنگ چین باغها، كنار جویها، دیدن سنجابها، سگها و توله ها و... و همچنین تأثیری ك بر تندرستی دارد، شیرین میكرد.
ایام گذشت و كتل همچنان پا برجا بود. لیك در انبوه دیوارهای افراشته، نه باغی ماند، نه شاخی، نه جنبده ای، نه جویی... و چنان ك افتد و دانی، از این گردش روزگار تنش رنجور گشت، زانوان فرسود، كمر ناگیر شد و آمد شدن همچنان ناچاری روزانه!

* پشته ی بلند خاكی، تپه.


جمعه 11 فروردین 1396 07:20 ب.ظ
با سلام
سال جدید رو به شما تبریک و آرزوی بهروزی و شادکامی در این سال برای شما، سروش خان بزرگوار دارم. حکایت کتل می تونه حکایت زندگی آدمی باشه
سروش :
درود كاوه عزیز. امیدی شما هم سال خوبی ر پیش رو داشته باشین.
دست كم حكایت زندگی انسان ایرانی، یا عموم انسانهای ایرانی...
جمعه 11 فروردین 1396 11:55 ق.ظ
به به!
عالی بود همه زیباییها جاشون رو دادن به سنگ و آهن و دود!
سروش :
خواهش میكنم.
و همه ی زحمتها شدن رنج...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر