آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : یکشنبه 22 اسفند 1395 09:43 ب.ظ
در پایانه ی تهرانپارس، برای آن ك از مراجعه های مكرر و در حقیقت مزاحمتهای دلالان مسافر رها شوم، از پشت ردیف اتوبوسهای كنار هم پارك شده آمدم. دیدم پشت اتوبوسی نوشته بود؛ این سپهسالار به عشق اباالفضل میتازد.
***
دور میدان اعدام خیابان مولوی، در پیاده رو از كنار پمپ بنزین میگذشتم ك ناگاه احساس كردم ماشینی با سرعت بالا از خیابان ب سمت من میآید! سر جایم میخكوب شدم و با ترس و تعجب ب تاكسی سبزرنگی ك میخواست وارد پمپ بنزین شود نگریستم. پیدا بود راننده من را دیده بود اما نه ب حق تقدم توجهی داشت، نه ب این ك با چ سرعتی باید از خیابان اصلی وارد پیاده رو و آنگاه پمپ بنزین شد. چهره ی خونسرد و بیتفاوتش گویی ب من میگفت "حق و ارزشی برایت قائل نیستم"! با نگاه شماتتبارم این تاكسی را همچنان ك ب محوطه ی پمپ بنزین وارد میشد، دنبال میكردم ك دیدم بر شیشه ی پشتش نوشته؛ ای مرحم زخم سینه، پس كی میآیی؟


پنجشنبه 26 اسفند 1395 02:11 ب.ظ
سلام و درود بر جناب سروش گرامی

کلاً ملّتی شدیم که حق تقدّم همیشه با ماست!!! و بقیه کلاً از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستن ...

یادم اومد سالها قبل یه پژو دیدم پشتش نوشته بود: رهسپاریم با ولایت تا شهادت

و صندلی عقب اون ماشین یک پسر و دختر جوان نشسته بودن با یک سگ سفید پشمالو که وجه المصالحه!!!! اون دو تا جوان شده بود
و صحنه بسیار ناجوری بود که حتی از وصفش هم شرم دارم ...
سروش :
درود نگین خانم.
خدا با ماست!
سخن در باب نسبت اخلاق و دین، نزد دیندارانه.
سه شنبه 24 اسفند 1395 05:05 ب.ظ
همون دیگه نیومده ناراحته!
سروش :
یك دسته ای از یك گروه مومنینِ ب آمدن مرحم زخم سینه بر این باورن ك شرایط آمدنش ر باید فراهم كرد...
دوشنبه 23 اسفند 1395 03:30 ب.ظ
سلام
در اینکه شما معمولا هر پستی که می نویسید هدف خاصی ر دنبال میکنید شکی نیست.
منم الان متظورتون ر گرفتم تقریبا...
منتها در باب این اتفاق ک شکر خدا بخیر گذشته میخواستم ی مورد تقریبا مشابه بنویسم
چند روز پیش در شلوغی خیابونا من و همسرم و پسرم قصد عبور از خیابون ر داشتیم
یک دست پسرم به دست همسرم و دست دیگرش به دست من داشتیم رد میشدیم ک یه پرایدی با سرعت در حال نزدیک شدن به ما بود
حالا همسرم دست بچه ر میکشه رد شه من میکشم عقب و ایستادم.
اصلا صحنه ی وحشتناکی بود من مطمعن بودم رد شم تصادفمون حتمیه ولی از اینور همسرم اصرار داشت که بی توجه ب سرعت ماشین رد بشیم.
راننده تا تردید ما ر دید سرعتش ر کم کرد
ولی همسرم عقیده داشت وقتی راننده بدون توجه با سرعت میره باید رد شی تا به خودش بیاد
گفتم اگر میزد چی؟....

پس عقل حکم میکرد حالا ک اون راننده نادانی میکنه من عاقلانه رفتار کنم.
(خیابانی ک اون لحظه ما ازش رد میشدیم پل عابر یا خط کشی نداشت)
موفق باشید.
سروش :
ای كاش در باب اون منظور گرفته شده، چیزی مینوشتین.
استدلال همسر شما جالب بوده!
دوشنبه 23 اسفند 1395 09:41 ق.ظ
الحق كه بدون شرح بود
میاد انشالا حالا این جمعه نشد اون جمعه
سروش :
ای كاش ب شرحش اشاره ای داشتین.
یکشنبه 22 اسفند 1395 09:44 ب.ظ
نکته ظریفی داشت .
سروش :
ای كاش نكته ر گفته بودین خورشید خانم.
یکشنبه 22 اسفند 1395 09:42 ب.ظ
بله جناب سروش...
درد بزرگیست, خیلی بزرگ.
و ما ملت عجیبی هستیم.
سروش :
ای كاش شرحی بر این "بدون شرح" مینوشتین در این مقال.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر