تبلیغات
آزادكیش - سورنایی ك آواز خوشی نداشت

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395 11:33 ق.ظ
دو بار دیدمش؛ صبح و عصر. هی میزد و زود قطع میكرد. سنی ازش گذشته بود و صورتش، چین و چروكهای ریز و ژرف را با هم داشت. سازش صدای خوبی نمیداد و هنرش چنگی ب دل نمیزد! دستانش اما كارگری بود و پینه بسته. پیوسته و پرشور نواختن، نفس چاق میخواهد و مهارت. بماند ك تمركز هم در وجناتش نبود! اعتنایی از رهگذاران نیز ندیدم ك دریافت كند.
دستانی ك گویا دیگر نیروی كار ندارند، نفسی ك هی فرومیماند، وجناتی ك كلافه و بی انگیزه بود، و سورنایی ك آواز خوشی نداشت...


دوشنبه 9 اسفند 1395 09:21 ق.ظ
خدایش یار باد،
پیرزنی را می شناسم که کیسه می بافد، شکل های نامنظم و رنگ های چرک! کیسه ها زیبا نیستند اما نگاه پیرزن به دستان ما زیباست.
سروش :
و اما جمله ی پایانی شما قلب آدم را پر از غصه میكند؛ دستان من خالی است...
جمعه 29 بهمن 1395 08:33 ق.ظ
خیلی غمگین بود . در جامعه زیاده .
سروش :
بله، واقعا غمگنانه است. بله، از هر دستش زیادن.
پنجشنبه 28 بهمن 1395 12:18 ق.ظ
درود
سال88در اوج شلوغیهای اون سال با برادرم و تهران بودم.
دقیقا در مرکز اغتشاشات آن سال!
یادمه سوار اتوبوس بودیم از سمت تحریش به راه آهن مقصد راه آهن نبود.
مرد میانسال اتو کشیده و مرتبی سوار اتوبوس شد و شروع کرد به خواندن آهنگ های قدیمی از تاج،و آغاسی و ایرج.برای من که اولین بار بود همچین صحنه ای ر می دیدم خیلی جالب بود.
دیدن این صحنه و شلوغیهای آن سال تهران پر رنگ ترین خاطره های منه از تهرانگردی من و برادرم.
سروش :
زنده باد "یك دوست" عزیز. بعضی از این خواننده های بی آر تی سوار و مترو سوار واقعا هنرمندن و نظر آدم ر جلب میكنن. دست كم 2 نفری الان میان ب ذهنم ك نظرم ر جلب كرده ن. اما این طایفه ك عموما هم سنی ازشون گذشه، هیچ وقت ب جایی نخواهند رسید؛ معتادن، بدبخت بیچاره ن، هزار و یك مشكل دارن.
چهارشنبه 27 بهمن 1395 04:14 ب.ظ
منو یاد یک نوازنده ی خیابانی قدیمی انداختید که همیشه جوری مینواخت که انگار زیر شلاق و شکنجه مجبورش کردند به این نواختن، به این عارفانه ترین کارِ عالم.. درکش نمیکردم ولی دوستش داشتم، توی چشم هاش آرزو بود..
سروش :
چیزی ك "توی چشمهاش" دیدین، موید تصور من از تصویرسازی ذهن شماست.
امروز تو مترو، مرد میانسال زهوار در رفته ای ر دیدم از اهالی استان كرماشان ك با كم رویی و اعتماد ب نفسی ك توجه مثبت دیگران سر پا نگهش داشته بود، داشت میخوند. یك بطری آب معدنی و یك بطری شیر تو پلاستیكش داشت. برای رسیدگی ب حنجره ش بوده حتما. من اولین كسی بودم ك برای این هنرمند ناتمام كف زدم. و با این ك كل موجودیم، كمی بیشتر از كرایه ی برگشت ب خونه بود، مبلغی بهش كمك كردم! دایه دایه ی لری ر هم خوند و لرهای مترو ر مجذوب خودش كرد. این ترانه ی محلی ر فوق العاده میخوند. بهش گفتم حیف از تو نیست بخوای تو مترو بخونی؟ تو حتی اگه بخوای تو عروسیا بخونی، خیلی شأن و درآمدت بیشتره. طفلك چیزی برای گفتن نداشت. شاید و احتمالا طرح مهم و برنامه بهتری برای درآمدزایی تو زندگیش نداشت. برای آقای میانسالی ك ازش فیلم گرفته بود و حسابی بهش توجه داشت، درد دل میكرد ك زمینهامون تو روستا دیمن و بارندگی كمه و زمینها كمه و كفاف زندگی ر نمیده و...
سه شنبه 26 بهمن 1395 01:14 ب.ظ
ولی او همچنان مینواخت...
سروش :
نه، هی میزد و زود قطع میكرد. مشخصا دل ب كار نمیداد.
سه شنبه 26 بهمن 1395 09:39 ق.ظ


و سورنایی که آواز خوشی نداشت....

سور+نای چه ترکیب قشنگی !
ولی افسوس نایی که سور ندارد.
سروش :
درود بر شما؛ چ نكته سنجی قشنگی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر