آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : جمعه 8 بهمن 1395 10:48 ق.ظ
این روزها گویا برای وبلاگهای بلاگفا، هر نظر عمومیی ك میگذارم، ثبت نمیشوند! ای كاش بشود روزی برای آن همه و این همه خسارت از بلاگفا غرامت گرفت!
***
این متن، انسجام و چارچوب ادبی را وانهاده و از ذهنِ اینك پریشانم، ب صرف بیان یك نكته از این معنی، درج میگردد.
**
اگر دقیق و درست دانسته باشم، موجودات زنده، از مولوكولهایی تكامل یافته اند ك توانایی همانندسازی داشته اند. این مولوكولهای همنوعساز و توانا برای بقا، چندان پیچیده شدند ك كم كم نخستین سلولهای زنده را شكل دادند. و روند تكامل چنان پیش رفت ك از این تك سلولیهای ساده، تك سلولیهای پیچیده تر و از آنها نیز چند سلولیها و سپس گیاهان و جانوران و... حاصل آمدند. هر چه در جانداران مینگرم، مهمترین كاركرد ایشان در زندگی، و ب بیانی دیگر، هدف جانداران در زندگی، همانا تولیدمثل است. ماهیی ك مسافت طولانی را از دریا میپیماید تا ب سرچشمه ی رودخانه برسد و آنجا تخم ریزی كند و آنگاه بمیرد، همه ی سالهای زندگی را برای این تخم ریزی زنده بوده و رشد كرده. نوع سگ، ك ماده اش سالی چند شكم و هر بار چند توله میزاید، و هم و غم نرش نیز انتقال ژنهای خود است، ب نظر میرسد هیچ هدف دیگری در زندگی، جز آنچه گفته شد، دنبال نمیكنند اگر چ ما انسانها برای آنها هدفهای دیگری از زنده بودنشان تعریف كرده باشیم. یك گیاه، جوانه میزند، نهال میشود، میبالد، درختی تناور میشود و از سال چندم زندگیش ثمر میدهد تا تولید مثل كند. جز این، تا پایان عمر چ هدفی میتوان برای بودن آن گیاه متصور شد؟!
هر موجودی اگر زنده است، حاصل تداوم نسل گونه اش توسط نیاكانش است. گویی تولید مثل، هدف جبریِ گونه است ك در هر یك از اعضای آن گونه ب سنگینی نمود میابد و گریزی از آن نیست. تولید مثل است ك بودن هر عضو گونه را در چارچوب آن گونه توجیه میكند و ب زندگیش جهت میدهد! گویی اعضای یك گونه بردگان كار تداوم نسل آن گونه اند! این را من و شمای انسان -احتمالا- میتوانیم بفهمیم و از آن ناخرسند شویم و جای سوال برایمان باشد، وگرنه دیگر جانداران را چ جای این افكار؟!
انسان اما حكایتی دگر دارد و در تاریخ تكامل خود گویی هدف را توانسته گه گاه جابجا كند، خاصه امروز! هنوز هم بسیارند -دست كم در جامعه ما- انسانهایی ك حاصل عمر و زندگی را فرزند داشتن میدانند. در این نظر عمومی، انسان ك بالغ شد، باید ازدواج كند تا بچه بیاورد؛ حاصل و هدف و معنای بودن همین است. اما وضع، چندی است -حتی در مقیاس عامه- دگرگون شده؛ گه گاه میشنوم و نیز خود میگویم قرار نیست هر كسی حتما ازدواج كند / قرار نیست هر كسی حتما بچه داشته باشد / هدف زندگی ك ازدواج و بچه دار شدن نیست... . آری، دست كم در دنیای امروزمان این معنا پررنگ است ك كسی ك نمیتواند فرزندی را درست تربیت كند، چرا باید آن را ب وجود بیاورد؟ این چرایی تا آنجا پیش میرود ك حتی این اندیشه در بعضیهامان صورت میبندد ك باید قانون و چارچوبی برای صلاحیت ب وجود آوردن فرزند شكل بگیرد! در برخی -و شاید بسیاری- از كشورها نیز تنگ و باز، قانونهایی برای ستاندن حق سرپرستی فرزند از ب وجود آورندگانش هست.



پنجشنبه 14 بهمن 1395 12:32 ب.ظ
سلام
منظورم کلیت نوشته تونه، و برمیگرده به تفاوت دیدگاه هامون، اینکه کارتن خوابها رو عقیم کنیم، اینکه بچه چون بعد از فوت والدین متحمل سختی میشه پس بوجود نیاریمش و موارد مشابه.
قضیه کمی پیچیده س به نظرم ولی نسخه شما خیلی داره یا میخواد راحت حلش کنه و در واقع صورت مساله رو پاک میکنه.
سروش :
زریماه باجی، نكته ی مهمی ك شما در مورد نظر من متوجه شدین، همینه ك "میخواد راحت حلش كنه" اما این نظر من نه ناظر ب پاك كردن صورت مسئله است بلكه ناظر ب شرایط و اولویتهای مملكت و تواناییها موجوده. من اكیدا باور دارم باید كمی بیرحم باشیم تا بتونیم از برخی تنگناها بیرون بریم. دست كم در وضعیت كنونی، ما نمیتونیم همه ایده آلها ر با هم داشته باشیم.
سه شنبه 12 بهمن 1395 04:24 ب.ظ
سلام
سروش :
درود دوست گرامی.
دوشنبه 11 بهمن 1395 04:24 ب.ظ
سلام
این آنظر آخریه که راجع به موضوع بود رسید.
اصل هم همین است که شما گفته اید و رفتار می کنید....
نوشتن اگر نه توتم ما، دست کم سرگرمی مورد علاقه ما که هست. پس بدان خوش وقت و خوشدلیم...
سروش :
درود هرای جان.
سطر آخر ب سخن بزرگان مانند است. دست مریزاد.
دوشنبه 11 بهمن 1395 01:09 ب.ظ
سلام
با این که هدف از زندگی ازدواج و بچه دار شدن نیست موافقم، و نیز اگر کسی نمیتواند فرزندی را تربیت کند...
اما با کلیت مخالفم، هم چنان که با پست عقیم سازی کارتن خوابها و...
فعلا همین.
سروش :
درود زریماه باجی.
با موافقت شما، جمعیتی میشیما!
كلیت ر هم هر وقت وقت داشتین، خوشحال میشم بشنوم.
دوشنبه 11 بهمن 1395 12:16 ب.ظ
سلام
راستش هرچند كه مقدمه شما نشان از اعتراض غیر مستقیم به جملات انتهایی داره ولی من به شخصه به شدت موافق و طرفدار خطوط و جملات انتهایی پستتون هستم راستش گاهی فكر میكنم این همه آدم اومدن و رفتن ای كاش آدمهایی كه تفكر ندارن توان ندارن بچه دار نشن و ای كاش مرجع و قانونی وضع بشه برای احراز صلاحیت پدر مادر شدن انسانها!از اینها بدتر اینه كه گاهی فكر میكنم اگر میدونستم بچه بعد از مرگ پدر و مادرش چقدر آزارده میشه اصلن این اذیت رو به موجودی كه از خودم متولد میشه نمیدادم!
سروش :
ستاره بانوی عزیز، من طرفدار جمله های پایانی این نوشته م استم. همچنان ك در نوشته های گذشته (مهربانترین تدبیر، كارتن خوابها را غقیم كنید و...) هم این معنی ر بازتاب داده م.
ای كاش. من هم با شما هم نظرم و احساس مسئولیتتون جای درنگ و تحسین داره.
دوشنبه 11 بهمن 1395 08:26 ق.ظ
سروش بزرگوار!
داشتن یک جامعه آرمانی راهکارش این نیست که شما گفتین بت هوون نابغه موسیقیایی ناشنوافرزند هفتم یه خانواده فقیر بود که چهار تا از بچه هاشون در کودکی مردن اگه یا طرز فکر شما جلو بریم هیچ وقت بت هوون و خیلیهای دیگه که این شرایط رو داشتن بوجود نمی اومدن.
سروش :
من لی لی خوش قلب، یعنی "بت هوون و خیلیهای دیگه"، زاده ی فقرن؟ و یا حتی اگر اطلاق این جمله ر ب نسبیت فروبكاهیم، این جور ك شما گفتین، نباید برنامه ای برای ریشه كنی فقر و مشكلات اجتماعی داشت، چرا ك نوابغی از دل همین تباهیها بیرون میان!
یکشنبه 10 بهمن 1395 07:55 ق.ظ
سلام
کاملا باهاتون موافقم! چند وقتی بود که این فکر ذهن من رو در گیر خودش کرده بود.پیش خودم می گفتم خیلیها می تونن ازدواج کنن و بچه دار بشن ولی همه اینخا قادر به تربیت صحیح فرزندانشون نیستن بالعکسش هم هست یه عده ای هستن که نه ازدواج کردن و می کنن و یه عده هم هستن که بدلایلی بچه نمی خوان ولی توانایی تربیت بچه های خوب رو دارن . بعد یاد زنبور ها افتادم که تو گونه خودشون بر حسب تواناییهاشون زندگی می کنن زنبورهای کارگر ملکه و... اینها اصلا از نظر فیزیولوژی معلومه که باید چه کار کنن . بعد پیش خودم گفتم کاش ما آدمها هم می تونستیم اونطوری باشیم مثلا از نظر فیزیولوژِکی تواناییهامون مشخص می شد تا روی همون کار می کردیم.مثلا یه عده که توانایی آموزش دادن دارن مشخص بودن تا هر کسی به واسطه ... امر آموزش رو به عهده نمی گرفت و اینی که الان هست نمی شد. البته آموزش رو مثال زدم منظورم تو همه زمینه ها بود.
سروش :
درود من لی لی عزیز. دوست گرامی، اگر همین كسانی ك من و شما موافقیم صلاحیت بچه دار شدن ر ندارن، نخوان پیشگیری بكنن، تكلیف چیه؟ چ باید كرد؟ حالا اگر صلاحیت نداشتن این عزیزان، حاد باشه و اثرات سوء اساسی و جدی بر سلامت جامعه داشته باشه، چ باید كرد؟
عطف ب بحث من و شما در نوشته ی قبلیم.
جمعه 8 بهمن 1395 05:59 ب.ظ
سلام
.
سروش :
درود بر پاییز گرامی. اوغر ب خیر.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر