تبلیغات
آزادكیش - دنیای گم شدن

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : یکشنبه 5 دی 1395 12:08 ق.ظ
خیلی وقتها با حسرت دوست دارم بروم یك جای دور و بكر، گم شوم. سالها پیش، اوایل پاییز از گرگان ك ب زاهدان میرفتم، یكی از پررنگترین این حسها را در كوهستانهای بین شاهرود و سبزوار تجربه كردم! آرزو میكردم یك روزی بیایم اینجاها و در این كوههایی ك خلوت و دور افتاده تخیلشان میكردم، در این كوههایی ك هر از گاهی درخت یا درختچه ای سكوت تصویرشان را میشكست، كوههایی ك انگار نه فقط دورافتاده، ك چندان بلندند ك از زمین و قیل و قالش دورند، برای همیشه گم شوم! حس میكردم حس آدم را خواهم داشت، وقتی از بهشت رانده و ب زمین فرستاده شد؛ تنها، غریب، با سكوتی غمبار اما آرام، فارغ از زمان و هیجان!
بعضی جاها، عجیب من را ب گم شدنی همیشگی در خود میخوانند؛ مثلا دنیای ساكت و تاریكی ك بین دستهای روی سر گذاشته و زانوان جمع كرده ات، زیر لحافی ك در یك هوای سرد و ابری روی سرت كشیده ای، میآفرینی؛ دنیایی امن، فارغ از هجوم سرما و تك و تای بیرون، خلوت، پر سكوت...


پنجشنبه 9 دی 1395 03:42 ب.ظ
همه مون به این خلوت دلخواسته نیاز داریم گاهی ...
سروش :
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم...
چهارشنبه 8 دی 1395 01:26 ب.ظ
من برخلاف شما فکر میکنم.
من دنیای گم شدن رو دوست ندارم،احساسم از دنیای گم شدن،با پاک کردن صورت مساله برابره.
سروش :
چقدر خوبه ك فكر متفاوتتون ر ب صراحت ابراز میكنین. نكته ای ك فرمودین هم مهمه.
دوشنبه 6 دی 1395 03:51 ب.ظ
سلام
چقدر این آرزوی شما شبیه به آرزوی منه بی اغراق میگم خیلی منم این گمگشتگی رو دوست دارم خیلی زیاد...
شاید یه خواب آروم زیر همون لحاف مورد اشاره ولی بدون بیداری خوابی آرام و ابدی
سروش :
دوست گرامی، ذكر نام نفرمودین! اگر چ شاید حدس میزنم كی باشین.
دنیای زیر لحاف ك شما هم بهش اشاره كردین، مثال این بیت خیامه؛
ای كاش ك جای آرمیدن بودی / یا كاین ره دور را رسیدن بودی...
بخشی از دنیای گم شدن، همینه ك شما فرمودین ولی بخشی از اون هم در خود فرورفتنه؛ همون كوهستانهایی ك من ر ب خود میخوانند...
یکشنبه 5 دی 1395 01:37 ب.ظ
سلام
فکر کنم همه یه وقتهایی همچین تنهایی هایی رو دوست دارن!
سروش :
من لی لی گرامی، من هم فكر كنم شاید حق با شماست.
یکشنبه 5 دی 1395 10:35 ق.ظ
چه سوز و سرمایی اینجا رو فرا گرفته...
دنیای گم شدن باید دنیای قشنگی باشه، یه عالمه بی کسی داره و بی کسی گاهی خوبه.
سروش :
والا من اون قالبی ر ك میخواستم، پیدا نكردم، ب همین رضایت دادم. من سوز بیشتری میخواستم. یك قالبی میخواستم ك بشه تو زمستانش گم شد...
نكته ی مهمی ر در باب دنیای گم شدن گفتین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر