آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : پنجشنبه 2 دی 1395 11:40 ق.ظ
در راستای مطلب پیشین. نوشته شده در هفته ی گذشته.


نام كتاب: بیشعوری
نویسنده: خاویر كرمنت
مترجم: محمود فرجامی

با توجه ب گیر نیاوردن، كتاب "فلاسفه ی بزرگ"، علی الحساب سراغ "بیشعوری" رفتم. بیش از نیمی از كتاب را از روی نسخه ی اسكن شده، در حین رفت و آمدهای كاری، بر صفحه ی كوچك گوشی همراه خواندم و 2 روز بعد، خواستم بقیه اش را در خانه، بر صفحه ی لپ تاپ بخوانم. در حین مطالعه ی صفحاتی چند با لپ تاپ، مطمئن شدم هر چه صفحه ی پیش رویت كوچكتر باشد و خط ریزتر، سرعت مطالعه بالاتر میرود (در با چشم خواندن). از این رو باز به گوشیم مراجعه كردم. نسخه ی گوشی، حاشیه نگاریهای طعنه آمیز و طنز دست نویس یكی از خوانندگان را در خود دارد ك عموما ب خواهش مترجم در مقدمه ی مترجم مبنی بر واریز كردن حق الترجمه ی كتاب توسط خوانندگان ب حساب وی است. ناگفته نماند در این مقدمه مترجم ادعا كرده اجازه ی چاپ از طرف مسئولان ذیربط وزارت ارشاد ب ایشان داده نشده و اینچنین از حق الزحمه ی خود محروم مانده است.
چند سالی میشود تعریف و توصیف بیشعوری را از این و آن میشنوم. پررنگترین نكته ای ك از این شنیده ها و توصیفات در یادم هست، این است ك خوانندگان بی-شعوری را در اطرافیان خود رصد كرده اند! برای من هم پررنگترین نكته ی كتاب همین بود كه هنگام مطالعه، ذهنم آدمهای دور و نزدیك را جستجو میكرد! از این حیث، بیشعوری، یك چیزی در مایه های قلعه ی حیوانات است اما با این تفاوت ك مثالهایش برای همه دم دستترند. جذابیت بیشعوری برای خواننده، مانند قلعه ی حیوانات و البته بیشتر از آن، ب رو كردن دست شخصیتهای منفی ذهن و زندگی ایشان است. یك جورهایی انگار با نمایاندن كنشهای ناهنجار این شخصیتهای منفی و بیان ریشه های این كنشها و دسته بندی این جماعت در زمره ی بیشعوران، از جانب خوانندگان از اینان تقاص گرفته میشود.
بیشعوری در پی تعریف علمی از بی-شعوری نیست و پاسخش ب معترضین این نقیصه آن است ك "آن قدر اعتراض كنند تا جانشان در بیاید" (ص46)! كتاب با آن ك نتوانسته و یا اصلا در بند آن نبوده ك بخواهد تحلیلی و طبقه بندی شده در بحثش وارد شود، اما خالی از نكته، واقعیت، راه حل و... نیست و این نكات جای درنگ دارند. اگر چ زبان كتاب طنز و كنایه آمیز است، با این حال اصلا گمان ندارم نویسنده كتابش را جزو فكاهیات نوشته باشد. اما ابلها مردا ك فراتر از این ب كلیت كتاب نظر افكند! 
اگر چه ویژگیهایی چون "تكبر، وقاحت و فرومایگی" (ص161)، "غر زدن و دیگران را مقصر دانستن" (ص164)، "كینه جویی" (ص167)، "تحقیر و تمسخر" (ص169) و... برای بیشعوران ذكر شده اما خواننده نمیفهمد وجه مشترك همه ی این ویژگیها چیست ك دارندگانشان به بی-شعوری منتسب میشوند! نداشتن تعریف مشخص و دقیق برای واژه كلیدی كتاب (موضوع كتاب)، نبودن تحلیل یك دست و فقدان یك سیر منطقی در مباحث، مانع از آن میشود ك بیشعوری را جدیتر از یك لفاظی پرنكته ی یك انسان ب ستوه آمده از خود و دیگران در نظر آورم!
ب نظر میرسد نویسنده هر ویژگی منفیی را در شخصیت و رفتار انسانها –خاصه ك پررنگ باشد- بی-شعوری میداند. از این رو برای درك معنا، شاید دقیقتر آن باشد ك دست كم در زبان فارسی ب جای واژگان بیشعور و بی-شعوری، مشكلدار، مشكلداری را در نظر بگیریم. با این اوصاف، ب راحتی میتوان گفت نویسنده نیز خود بیشعور است. فقط ب همان دلیل ك انسانها، عموما یك مشكلی در شخصیت و رفتارشان دارند و هر كسی ك یك ناهنجاریی در فكر و عملش هست، بیشعور است! بماند ك با توجه ب متن، ذهن پلید نگارنده ی سطور، انگیزه ی سود مالی را در نگارش این كتاب، خیلی مهم حس میكند!
اگر چ نمونه های مشابه برای مثالهای كتاب در همه جا پیدا میشوند اما نباید از یاد برد ك این كتاب در فضای آمریكایِ زمان نگارش كتاب، نوشته شده است (حدود سال 1990 میلادی).

در این نوشته تمایز میان بیشعوری و بی-شعوری فقط برای بیان تفاوت میان نام كتاب با كلمه است.


چهارشنبه 8 دی 1395 08:14 ق.ظ
حتما البته من الکترونی نمی تونم باید کاغذیش رو تهیه کنم بعد!
سروش :
امیدی. كتابش ر مادرخانمم داره، امانت هم میده.
یکشنبه 5 دی 1395 01:41 ب.ظ
وای چقدر دلم خواست بخونم این کتاب رو!
سروش :
اگر با چشم بخونین، میشه یك یا نهایتا دو روزه جمعش كرد. اگر چ دقایقی در روز هم میشه بهش اختصاص داد. خوندین، نظرتون ر هم ب ما و دوستان بگین، خوشحال میشم.
شنبه 4 دی 1395 08:03 ق.ظ
سلام
به نظرم کتاب خوبیه در عین اینکه نباید زیاد جدیش گرفت ولی واقعیتهای ملموسش زیاد دیده میشه اونم در اینجا
توصیه می کنم کتاب جامعه شناسی خودمانی رو بخونین
در ضمن میشه لینک کانال کتابخوانی رو بزارین
سروش :
مامان گرامی، نظر من منطبق بر نكته ی شما در مورد كتابه. نام كتابی ك فرمودین برام آشناست. فعلا جامعه شناسی تو برنامه م نیست. ولی خوشحال میشم توضیحی درباره ی این كتاب بدین.
یك واقعیت ر عرض كنم خدمتتون و دوست دارم باور كنین؛ من در پروفایل گروه (نه كانال) كتابخوانی، آدرسی ندیدم! ضمن این ك وقتی در قسمت جستجوی تلگرام خودم، اسم گروه ر مینویسم، چیزی پیدا نمیشه! همینجوری باید پروفایلها ر یكی یكی برم پایین تا ب گروه برسم! نمیدونم چرا اینجوریه!
از اینها گذشته، همونجوری ك عرض كردم، این گروهیه بین من و دوستام و قراره قدم ب قدم و با محكم كردن جای پا در هر قدم (پربارتر شدن كمّی محتوا)، ب شمار اعضا اضافه بشه. فعلا فقط 3 نفریم. نفر سوم هم هفته ی پیش اضافه شده و هنوز چیزی تو گروه نذاشته!
پیشنهاد من اینه ك هر گروه از دوستان، چنین گروههای مجازیی ر تشكیل بدن. مثل من و شما و دیگر دوستان مجازی ك در وبلاگ با هم در ارتباطیم.
جمعه 3 دی 1395 03:15 ب.ظ
سلام
متن را بادقت خواندم.قبل از رسیدن به نتیجه گیری شما در مورد بی شعوریه خود نویسنده من هم از نوشته ی شما همین برداشت را داشتم و به ذهنم آمد که در کامنتم به این نکته اشاره کنم که شما خودتان هم مثل من به این نتیجه رسیده بودید.
با اینکه این کتاب را نخوانده ام ولی با توصیفات شما متوجه شدم چه جور کتابی پیش رویم قرار دارد.
و نکته ای که خواستم به عنوان انتقاد به نوع نوشته شما داشته باشم این است:
البته این نظر شخصی من است حال آنکه من آدمی با سطح تحصیلات بالا و متخصص نیستم و هیچ ادعایی هم ندارم.
ولی به نظرم وقتی نویسنده قصد نوشتن یک متن بی عیب و نقص از نظر نگارش را دارد .درست نیست بعضی کلمات را کوتاه و مخفف کند بهتر است این مدل مخففات در متون محاوره استفاده شود نه در نوشته های اینچنینی!
در هر حال سپاس از نوشته ی زیبا و مفیدتان .

سروش :
بله پاییز گرامی، من هم مثل شما ب این نتیجه رسیده بودم.
پاییزجان، من متوجه انتقاد شما نشدم! ولی اگر منظورتان "ب، ك، ر" باشد، من برای اینجوری نوشتن فلسفه دارم و صرفا مخفف نویسی نیست و از سر بی حوصلگی نیست. شاید اگر دست من بود، من این نوع نوشتن را رسمیت میدادم!
پنجشنبه 2 دی 1395 05:54 ب.ظ
سلام و درود
کتاب را نخوانده ام اما با توجه به قسمتهایی از این کتاب که بشدت در فضای مجازی دست بدست شده است دو نکته همواره به ذهنم رسیده است.
اول انکه: عموما همه کسانی که اقدام به اشتراک قسمتهایی از این کتاب کرده اند, خود را مبرا از بیشعوری یا بقول شما مشکلداری میدانند.
نکته دوم هم خصوصی عرض میشود.
سروش :
نكته ای ك گفتین، در عموم انسانها، حتی بدون خواندن بیشعوری، پررنگتر از گریبان خود چسبیدنه. اما ب نظرم مطلق نیست. یعنی بیشتر كسانی ك بیشعوری ر میخونن، یك مداقه ای هم در خودشون دارن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر