نویسنده :سروش
تاریخ: جمعه 12 آذر 1395 01:57 ق.ظ
وقتی من بمیرم، دیگر چگونه از هستی اطلاع داشته باشم؟ چگونه این وسوسه را فروگذارم كه میخواهم بدانم 100 سال بعد انسان در كجاست و دنیا در چه وضع است؟ 1000 سال بعد را چه كنم؟ من به مرگ راضیم و حتی مشتاق، اگر برای من این دانستنها و آگاهیها حتی در نیستی نیز جاری و میسر باشد.
آنان كه در راه ارزشهای انسانی-اجتماعی-تاریخیی چون مالكیت، آزادی، شرف، وطن، عدالت، عشق و... هستیشان را به مخاطره میسپارند و چه بسا آگاهانه میبازندش، چگونه وسوسه ی آگاه بودن از هستی و آنچه اكنون میشناسند را وا مینهند؟! آیا هیجان لحظه های مرگ و زندگی این وسوسه را كمرنگ میكنند؟ آیا غم ننگِ نام و سرزنش وجدان و جامعه، نبودن را به بودنی حتی صرفا برای دانستن میچرباند؟ جوانتر كه بودم این شهوتم برای دانستن یا نبود یا چندان نبود كه اكنون به یاد داشته باشم. آن زمان جانبازی برایم آسانتر بود. حتی در مسائل پیش پا افتاده. 
شهوتِ دانستن، محافظه كارت میكند؛ ماندن برای دانستن.



ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :