آزادكیش
 
نویسندگان
سر صبح، بر صندلی اتوبوس بی آر تی نشسته و سرم توی كتاب بود. نزدیك ایستگاه مقصد، كتاب را بستم و توی كیف گذاشتم. هنوز مانده بود برسم، پیرمردی كه روبرویم نشسته بود و پاكت بزرگ "مركز تصویربرداری حقیقت" را به سینه میفشرد و در طول مسیر بیمارگونه چرت میزد، بی مقدمه رو به من گفت كتاب خواندن توی ماشین ضرر دارد! با نگاهی یخ، لختی در چشمانش درنگ كردم. ادامه داد كه چون نیروی گریز از مركز موتور ماشین در خلاف جهت نیروی گریز از مركز كره ی زمین عمل میكند، برای همین كتاب خواندن توی ماشین به چشمها آسیب میزند! من فقط نگاه میكردم و حضور بی مقدمه اش مانع از آن میشد كه تعجبی در وجناتم بدوانم. برای اعتبار ادعا نیز گویا "سالها پیش در مجله خوانده ام" كافی مینمود. اگر چه از ابراز نصیحت فی البداهه -برای خالی نبودن عریضه- یكی دو مرتبه پوزش طلبیده و نیت، خیر عنوان شد، چنان به نظر میرسید كه در حین بلند شدن و رفتن، فقط یك "بله" سردِ زیر لب از من به گوش پیرمرد رسید.

[ یکشنبه 30 آبان 1395 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ سروش ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب