تبلیغات
آزادكیش - هیئت شمرخوانان

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 04:39 ب.ظ
تناسب ناگزیر است و گرنه همین آشفته بازار زوال افزایی میشود كه شده. خوب است آنهایی كه وقاحت كلام و دریدگی صدایشان مناسب شمرخوانی است، امام حسین و حضرت عباس را نخوانند. ساحت اسطوره های پاكی و ایثار یك ملت، اگر چه وضو نیست كه با كوچكترین بی احتیاطیی باطل شود، لیك هفت تیر كشی و بهره برداری از راههای زیرزمینی و چكهای چندین میلیونی و...، لوثش میكند و از صفا خالی. اگر چه اصل سنت تأییدشدنی نیست اما این كه در رسم عمركشان، یكی از فرومایگان را نقش عمر میدادند، نشان میدهد ما -دست كم به روزگار نیاكان- تناسب میدانسته ایم!
نقل است از زندگانی كه هنوز میانسالی را نسپَرده اند، جشنها و شادیهای آیینی و سنتی جمعی بسیاری در گوشه كنار این آب و خاك بر پا بوده است؛ جشنهایی در پایان فصل كشت و كار در جوار امامزاده كه مردم از روستاهای اطراف گرد آمده و به كشتی و ساز و آواز و رقص و پایكوبی میپرداخته اند. جشنهایی كه تقریبا با همان محتوا، در آغاز بهار و روزهای نوروز در میدان*های روستاها و شهرها بر پا بوده. شب چله و آداب جمعی و متقابلش. چهارشنبه سوری و آدابش و... . از این آداب و سنتهای هویت زا، جز آتش بازی شب چهارشنبه سوری كه آن نیز زیر سایه ی سنگین ترقه بازی و هیجاناتش كمرنگ شده است، گویا چیزی نمانده! محرم و آداب و سنتهایش در كنار كاروانها و گردهماییهای شادی و پایكوبی، محملهای شادی، هیجان، تخلیه روانی، با هم بودن، كار جمعی، ارزشی بودن و... جامعه بودند. چرخ روزگار چنان گشت كه فروافتادن آفتاب دولت سنتها با برآمدن روز هیئت شمرخوانان مقارن شد!
یادش به خیر بیش از دو دهه ی پیش، پای شبیه خوانی روستایمان به یاد دارم، صحنه های شهادت حضرت ابوالفضل یا امام حسین، ولوله ای در خلق میافتاد، پرشیون و جانسوز. پریسال، روز عاشورا، دقایقی به تماشای شبیه خوانی روستا ایستاده بودم. دریغا كه آن حس و صفا نه در شبیه خوانان بود، نه در عزاداران.
 ***
این روزها یك نوحه** ی توركی را به روایت یك بانوی خواننده ی تركیه ای و گروه موسیقیش بارها گوش كرده ام. به قول اهل بخیه، خرابم میكند. اگر چه بعضی جاهایش را نیمفهمم اما معصومیت و وفاداری و از خودگذشتگی و... است كه برایم تصویر میشوند.

*زمین باز و مسطح.
**اویان ای یار وفاداریم اویان...


دوشنبه 10 آبان 1395 08:54 ق.ظ
دریغا، حتی نذری ها هم مزه قدیم رو نداره!
سروش :
دریغ...
پنجشنبه 29 مهر 1395 03:52 ب.ظ
سلام
حق با شماست در کمرنگ شده ایین ها...
این موارد هم مانند خیلی چیزهای دیگر دستخوش دگرگونی ناشی از گذشت زمان و تغییر ما ادمها شده است.
سروش :
بدجوری هم تغییر كرده!
دوشنبه 26 مهر 1395 09:49 ق.ظ
ببخشید کامنت قبلی یادم رفت اسمم رو بنویسم
سروش :
دوشنبه 26 مهر 1395 09:48 ق.ظ
دیگه نه محرّم بوی محرم های قدیم رو داره
نه سوگواری ها اصالت سوگواری های گذشته...

از همه ی اینا فقط تصویر تصنعی و ناخوشایندی بجا مونده که هیچ دلی رو نمیلرزونه و هیچ چشمی رو به اشک نمینشونه ...

و ما انتظار داریم درختهای حاجت به کدوم ثمر اجابت بشینه؟
سروش :
نگین گرامی، من از درختهای حاجت -فی نفسه- ثمری چشم ندارم ولی این ك دلی نمیلرزه و چشمی ب اشك نمیشینه، فقط عوض شدن زمانه نیست، از دست رفتنهاست...
شنبه 24 مهر 1395 09:55 ق.ظ
سلام
اتفاقا امسال من برای تماشای تعزیه رفتم به روستامون و همنقدر تعجب کردم که چرا حال و هوای مردم مثل قبل نیست
چرا تعزیه سوز و گداز قبل رو نداره
و...
سروش :
درود من لی لی گرامی.
اصلا تماشاچیا توجه ندارن!
شنبه 24 مهر 1395 09:36 ق.ظ
درود
کدامست از این نقشها، آنِ ما
زوال فرهنگی و اخلاقی دچار همه ما شده و همه زواایای زندگی روزمره ما را گرفته.
سروش :
درود ما نیز بر شما دوست گرامی.
مظفرالدین شاه قاجار: آخر همه چیز ما باید ب همه چیز ما بخورد!
پنجشنبه 22 مهر 1395 08:41 ق.ظ
"شمر خوانان"-چه واژه با مسمایی!- چون به هیچ قیدی مقید نیستند در هر شرایط می توانند خود را به اوضاع تحمیل کنند و جا را بر خوبان تنگ، که هیچ؛ می توانند به راحتی خوبان را از میدان بدر کنند که کرده اند.
آن موسیقی فخیم را من هم شنیده و مکرر گوش کرده ام. شاید بیست سال است نمی از اشک به چشمم نشسته بود، ولی این موسیقی حزین خود بخود اشک را جاری می کند.
سواران باره قدرت، که تمامیت خواهی را به تصرف 100درصدی گوش ها هم کشانده اند، اگر بقدر بند انگشتی هنر می فهمیدند...
سروش :
"هیئت شمرخوانان" در حین نوشتن ب ذهنم آمد!
اون موسیقی، كافر ر مومن میكنه! عجب است ك موسیقی حرام است!
چهارشنبه 21 مهر 1395 10:35 ب.ظ
چقدر سخت نوشتین،آدم باید بعضی جمله ها ر بارها بخونه تا متوجه بشه ،خوب شد شما معلم ادبیات نشدین!!!!!!


هیچ چیز سر جای خودش نیست ،حتی عزاداری عاشورا،امروز رویه ی جدیدی در دسته ها دیدم،اما از عزاداری واقعی نشانی ندیدم.
سروش :
والا عمدا سخت نوشتم. البته من اسمش ر میذارم زبان سنگین!
سوز دل و صفای دل...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر