نویسنده :سروش
تاریخ: پنجشنبه 31 تیر 1395 10:03 ب.ظ

این نوشته خطاب به كسانی است كه از كیارستمی به بزرگی و اسطورگی یاد میكنند و در باب دلایل آن، جایزه های او در جشنواره های بین المللی، تمجیدهای نامداران سینما از او و نهایتا برخی ویژگیهای فیلمهایش را بیان میكنند. آنچه در پی میآید نه برای خط قرمز كشیدن بر روی سوژه، بلكه بیان انتقادی جنبه هایی از آن است كه كمتر مورد توجه قرار میگیرد.

منابع همگی اینترنتی میباشند.

نقل قول از برخی شخصیتها در این نوشته فقط به منظور نقل قول و در راستای اهداف نوشته است نه معیار دانستن صاحب قول.

***

كیارستمی را از خیلی سالها پیش میشناختم؛ نمیدانم، شاید از بیش از دو دهه ی پیش كه "خانه دوست كجاست" را دیدم. آن زمان كودك بودم و اگر چه معنا و مفهومی خاص از این فیلم -همچنان كه اخیرا*- در نیافتم، اما سادگی و حس قشنگش آن را در ذهنم ماندگار كرد. اصلا آن زنده یاد با این اثر در ذهن عموم ایرانیان حك شده است. شاید روزگاری "طعم گیلاس"ش را هم دیده باشم. صحنه هایش آشنا به نظر میآید! فیلم "ده" را نیز چند سال پیش در دانشگاه دیدم و آن را صرفا روخوانی ناله وار مظالم نامه ی زنان دیدم كه سراسر در فضای بسته ی ماشین (اتومبیل) جریان داشت و حسابی روی اعصاب بیننده بود. اگر سازنده آگاهانه چیزی ساخته تا بیننده را خسته و اعصاب خورد كند، موفق بوده اما ده را با این دید هم اگر ببینیم، باز هنر والایی نمینماید. اگر ایده ی ابتكاری حضور دائم دوربین در داخل اتومبیل برای القای حس چهارچوب تنگ و تاریك زنانگی است، باز هم چندان عمیق نیست كه تحسینها را حتی در ابعاد ملی برانگیزد. البته برخی چون منتقد هنری روزنامه نیویورك تایمز، تلاش دارند نكات پیش پاافتاده آثار كیارستمی را هنر جلوه دهند: "... (كیارستمی) جزو پیشروان سینمای خودرو نیز هست... او می‌داند خودرو مکانی‌ست برای تفکر، مشاهده و بالاتر از همه، صحبت کردن". (1) در دنباله ی چنین توصیفاتی میتوان گزاره هایی چون "پنجره روزنه ای است به روشنایی، سالن دامداری مكانی برای استثمار جانوران، مبلمان راحتی جایی است برای در خود فرورفتن و مراقبه، رختخواب محمل عالم رویاهاست و..." را مطرح كرد!

 "دو راه حل برای یك مسئله" كه دو جور كنش و واكنش دو همكلاسی را در چند دقیقه به تصویر میكشد نیز نصیحت غیرمستقیم صمیمیی است برای تربیت خلق الله و بس. در این چند روز كاشف به عمل آوردم كه این كلیپی است به سفارش كانون فرهنگی كودك و نوجوان برای هدفی خاص، آن هم در چهار دهه ی پیش و حیرتم برطرف شد. با این همه اصلا جای تعجب نیست كسانی حتی از این اثر هم انگشت به دهان بمانند!

"چَك" ماجرای كوتاهی است از چهار سرنشین یك كوپه ی قطار كه خلاقیت و طراحی داستانش شایسته ی تحسین است. "شیرین" هم دقایق بلند خسته كننده ی ملال آوری است از به تصویر كشیدن واكنشهای عموما غلو شده ی چهره ی بانوان بازیگر معروف عموما ایرانی از دیدن یا شنیدن یك داستان رمانتیك و تراژیك. ایده ی شیرین خلاقانه است اما نه فوق العاده. یك كلیپ چند دقیقه ای از این فیلم دیده ام و بر این باورم اگر این ایده ی خلاقانه به همین دقایق كوتاه محدود میماند، بسیار ارزشمندتر و تأثیرگذارتر بود. بعید میدانم اگر چون منی گمنام این ایده را با آن هنرمندان عزیزه معروفه مطرح میكرد، محلی از اعراب داشت. نمیدانم چیز دیگری هم از آن زنده یاد دیده ام یا نه.

من منتقد فیلم و فیلسوف نیستم اما به تأكید یكی از اساتید، بر "تشخیص فروتنانه" خویش اتكا میكنم و به عنوان یك مخاطب عادی كه قدرت تحلیل و استقلال نظر هم دارد، میگویم من برخی از آثار كیارستمی را نمیفهمم و برخی دیگر را هم شایسته ی تحسین نمیبینم و بالاتر از اینها، دلیل این همه عظمت و بزرگی كه برایش قائلند را درنمیابم! آنچه نیز در تأیید آن بزرگوار خوانده و شنیده ام نیز چندان مفهوم نبوه و عموما شامل مدح و ستایش است نه تحلیل و توصیف. در آثار وی  یك سكوت و سادگی و صمیمیتی هست كه در سینما چیز كمیابی است گویا. به ویژه در سینمای غرب، چنان كه  مثلا در پایان جشنواره ی مراكش (كه برای فیلم "پنج" جایزه اش را از اسكورسیزی میگیرد)، ۱۶ سینماگر جوان مراکشی و آمریکایی درباره ی وی میگویند "کیارستمی به ما یاد داد تا نگاه کنیم، ما یاد گرفتیم که سینما را دوست داشته باشیم، یاد گرفتیم تا همه چیز را ساده و صاف ببینیم. و ساده فیلم بسازیم" (2) من این سخن مشهور گدار (فیلمساز و منتقد فرانسوی) كه "سینما با گریفیث آغاز میشود و با كیارستمی به پایان میرسد" (3) را در همین راستا درك میكنم نه چیزی فراتر. گویی سینمای كیارستمی، برای غرب و سینمای جهان، نوع نگاه تازه ای است. نوع نگاهی كه لزوما قرار نیست عمیق و برخاسته از یك منظومه ی فكری منسجم یا یك جریان فرهنگی باشد. همینقدر ك متفاوت باشد، كافی است.

خیلی بدبینم كیارستمی بزرگوار را هم از نردبان بی قاعده ی پست مدرن بر بام شهرت و افتخار نبرده باشند. آیا معیارهای سنجش سینمای كیارستمی شفاف و دقیقند؟ اصلا چهارچوبی برای معیارها وجود دارد؟ به قول همان استاد یادشده، كیارستمی نشان دهنده ی "انسانیت و عاطفه در حلبی آباد" بود؛ چیزی كه فرنگیها (ی معاصر) خوششان میآید. آمار دستم نیست اما آیا میتوان مدعی بود جشنواره های بین المللی از سینمای ما "حلبی آباد" را میپسندند؟ و مطمئنم اگر دنیای اروپا و جشنواره های غرب نبود كه چنین هنرمندی را بر صدر بنشاند و در بوق و كرنا كند، در میان ما هموطنانش حتی غریب بود. این هم عیب ماست و هم هنر دیگران! محمود دولت آبادی درباره ی ارتباط برقرار نكردنش با سینمای كیارستمی میگوید "هنر در زبان فارسی یعنی توانستن، یعنی توانایی به کارهایی که از عهده هر کسی ساخته نیست. اسفندیار هنر می‌کند در رفتن به دهان اژدها، سیاوش هنر می‌کند در عبور از آتش، رستم هنر می‌کند در این‌که خود را به ندانستن بزند و فرزندش را به خاطر جاه، ملت، وطن و پادشاه ناجوانمردانه بکشد. این‌ها کارهایی است که از عهده شخص عادی برنمی‌آید. باید دید کیارستمی در کجا هنر کرد که مثلا از عهده منِ نوعی برنمی‌آمد". (4)

با توجه به محتوای سخنان دولت آبادی و ذكر خاطراتش با شاملو از نفهمیدن آثار كیارستمی، میتوان این گونه دریافت كه وی برای كیارستمی، در معنایی كه توصیف كرده، قائل به هنر نیست. و به راستی این كه دوربین را جایی كاشته باشی، این كه آن را درون ماشین (خودرو) حبس كرده باشی، این كه دهها دقیقه حالتهای چهره ی یك عده را در واكنش به یك داستان، ثبت و تصویر كرده باشی، این كه خیلی وقتها طرح و برنامه ی مشخصی نداشته باشی و سر صحنه هر چه خوش آمد (نه هر چه پیش آمد) و...، اگر چه خلاقانه اند اما از بسیاری كسان ساخته اند و از این رو برای اسطوره كردن خالقشان ناكافیند. علت یا علل اسطوره و جهانی شدن كیارستمی را نمیتوان در تواناییهای منحصر به فرد هنریش جست.

اگر به جزم اندیشی متهم نشوم، ادعا میكنم چیزی از دغدغه های دنیای ایرانی، مگر در "ده"، در آثار كیارستمی نمیبینم و این نه تخطئه ی سینمای وی كه یك ایراد جدی است. هنرمند جهان وطن ما حتی به دغدغه های جهانی نیز نپرداخته و زمینه ی كارهایش نیازهای همیشگی بشر -كه گویی در این عصر به ویژه در دنیای پیشرفته جدیتر شده اند- همچون ساده گرایی (مینیمالیسم) و آرامش و عاطفه است. خیلی بعید میدانم اگر موضوع "ده" جهانی نبود، كارگردان به آن میپرداخت. هنرمندی كه از روح زمانه ی خویش جداست و از غم مردمش فارغ، اگر چه هنرش جاودان شود، باز در ذهن و اندیشه ی من از اعتبار و ارزشش مرتبه ها كاسته میشود. چنان كه كسانی چون محمود دولت آبادی، ابراهیم حاتمی كیا و بهمن قبادی نیز از همین حیث به كیارستمی انتقاد وارد كرده اند. از موضع كیارستمی برابر این انتقادات و این گروه منتقدان پیداست كه وی حرص شدیدی برای جهانی شدن و جاودانگی دارد و هنر را در قید مسئولیت اجتماعی نمیبیند. اگر چه وی در مصاحبه با نیویورك تایمز میگوید "هیچ فیلمی غیرسیاسی نیست. در هر فیلمی مسائل سیاسی مطرح می‌شوند." (5) و بدیهی است در جایی كه همه چیز عرصه ی جولان سیاست است، هر مسئله ای یا عامدانه سیاسی است یا سیاسی تأویل میشود اما آثار كیارستمی با این وجود هم نكات سیاسی چندانی در بر ندارد. جایی دیگر وقتی از او درباره ی نامه سرگشاده ی انتقادی بهمن قبادی خطاب به وی، سوال میشود، میگوید كه "با فیلم‌های شعاری سیاسی موافق نیست چون فیلم‌های سیاسی تاریخ مصرف دارند و ارزش هنر را پایین می‌آورند". (6) شعاری و جوزده برخورد كردن با مسائلی كه به هر حال در قلمروی سیاست قرار دارند، مشمول دو ایرادی كه كیارستمی وارد میكند میشود اما اصلِ پرداختن به مسائل این قلمرو را مخدوش نمیكند بلكه اهمیت چگونه پرداختن را یادآور میشود. چنان كه حافظ میفرماید "یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان" و این سخنی آشكارا سیاسی و مربوط به احوال روزگار خود حافظ است اما چرا قرنهاست همچنان زنده است؟ به بهانه ی عبور از "تاریخ مصرف" داشتن و پایین نیاوردن "ارزش هنر"ی، نمیتوان هنر فارغ از غم زمانه ی خویش و مسائل مبتلابه و هنرمندش را بالاتر و برتر از پردازندگان به این مسائل جلوه داد!

دولت آبادی میگوید " طیفی که من در آن قرار می‌گرفتم به دنبال هنر در معنای اجتماعی آن بود و طیفی که کیارستمی در آن بود طیف هنر به معنای زیبایی و زیبایی‌شناختی آن بود." (4) حاتمی كیا نیز در فیلم آژانس شیشه ای شخصیتی كه از لحاظ ظاهری شبیه كیارستمی است و كارگردان است را میآفریند كه به مسائل و مشكلات دور و بر خود بی اعتناست و فقط در اندیشه ی این است كه از مخمصه ای كه در آن گرفتار است رها شده تا به پروازش برسد و فیلمش را به یك جشنواره ی خارجی برساند. (7)

كیارستمی به اندازه ی پز و ادای غمگنانه ی سوگواران این روزهایش نیز به فكر این سوگواران نبود. او راه خودش را میرفت و غم جشنوارگی و جاودانگی و پذیرش توسط خواص داشت. او از غم ما مردم فارغ بود. كیارستمی با این كه مدعی بود "ایران بهترین جا برای فیلمسازی است". اما به قول بهمن قبادی "اگر واقعا به حرفت باور داری، چراتازه ترین فیلمت را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟" (8) و بعدها نیز دیگر فیلمهای كیارستمی در ژاپن و اسپانیا و... ساخته شدند. حاتمی كیا در طعنه به امثال كیارستمی میگوید "این دوپاسپورته‌ها بویژه در حوزه فرهنگ یعنی چه که اتفاق افتاده؟ چرا طرف یک پایش این ور است و یک پایش آن ور؟ این غم‌انگیز است برای ما که برخی تا می‌بینند خبری است دنبال عافیت باشند و جای دیگر بروند. اگر از این مملکتی پای آن بایست". (7)

كیارستمی روایتی دلخواه نیز از حافظ و حتی سعدی دارد. جامع الاطراف بودن، این روزگار، ویژگی كم بسامد و از كرامات نوادری چون كیارستمی است كه عكاسی و طراحی پوستر و فیلمسازی و رهبری اپرا و آثار ادبی و... را با هم دارد. اما حافظ به روایت كیارستمی خیلی جنجال كرد و بسیاری به گزاف گفتند او چگونه به خود اجازه داده كه در این عرصه اثری ارائه دهد در حالی كه او یك فیلمساز است و تخصصی در این امور ندارد و... . و كیارستمی خیلی ساده و به باور من درست با اشاره به حق آزادی بیان، در باب این انتقادات چنین میگوید "...(من) یك زندگی هم به عنوان ایرانی دارم. یك زندگی شخصی خصوصی هم دارم. در اتاق دربسته‌ام گاهی سراغ كتاب می‌روم و شعر می‌خوانم. حالا اگر پیشنهاد می‌كنم فلان شعر را این‌گونه كه دیده یا خوانده‌ام بخوانید، جزء حقوق طبیعی من است و نباید نگران باشیم كه حافظ دستكاری شده است. یا به حوزه كسانی كه حافظ دوست اند و یا در حوزه شعر و ادبیات تخصص دارند، تخطی شده است." (9) داریوش آشوری با اشاره به جمله ی "مطلقا باید مدرن بود" از یك نویسنده ی فرانسوی كه در سرلوحه كتاب حافظ به روایت كیارستمی نقل شده است، منتقدانه و با زیر سوال بردن چارچوب نظری شكل گیری این كتاب میگوید: "«مطلقاً مدرن» بودن، یعنی دلخواهانه، با دیدی ناگفته و ناروشن، با یک متنِ کهن رفتار کردن و نظمِ دیرینه‌یِ آن را برهم زدن؟ به گمان‌ام این جا یک بدفهمیِ بزرگ در بابِ «مدرنیّت» در کار باشد." (10) كیارستمی در برابر انتقاداتی كه از او میشود، برای چاپ و انتشار "حافظ به روایت كیارستمی" علتی ذكر میكند كه گمراه كننده و نامسئولانه مینماید: "...این فقط انتخاب بوده، در واقع كتابی بوده كه دلم می‌خواسته خودم داشته باشم و چون دیگران درنیاورده بودند، چاپ كردم. و چون چاپ یك نسخه هزینه‌اش زیاد بود، تعداد بیشتری چاپ كردم. من نسخه خودم را برداشتم و ناشر با فروش نسخه‌های بعدی هزینه خودش را امیدوارم تامین كند. ولی من این جمع‌آوری را صرفا به خاطر خودم كردم". (9) سخت است پذیرفتن این نكته كه كیارستمی اگر شناخته شده و محبوب نبود، باز هم دست به چنین كاری میزد! یك نسخه كتاب شخصی داشتن كه نیازی به چاپ هزاران نسخه و روانه ی بازار كردنشان ندارد! آن چه در این میان نباید از نظر دور داشت، مبنای شخصی داشتن و صرفا سلیقه ای بودن حركت كیارستمی است. كسی كه در خوشبینانه ترین قضاوت برای داشتن یك جلد كتاب از روایت گزینشی شخصیش از حافظ، با محوریت سلیقه و نه یك چهارچوب فكری مشخص، هزاران جلد از آن را روانه ی بازار میكند و توجه ها را –اعم از مثبت و منفی، انتقاد و تحسین- بر میانگیزد، چه دلیلی دارد كه در سینمایش جز این رفتار كند؟ آیا ما باید لزوما گمان كنیم هنرمند ما در پی آفریدن مفاهیم عمیق و پیامهای متعالی در فیلمهایش بوده است؟ تا این گونه برایمان ارج و منزلتی جهانی و اسطوره ای داشته باشد! خیلی ساده میتوان نگریست: كیارستمی در پی تصویر كردن زیباییهایی ساده بوده است. و منزلتش نیز باید در همین اندازه باشد.

 

*شبی كه كیارستمی مرد، شبكه نمایش سیما این فیلم را پخش كرد.

 

منابع:

(1)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.AF.D9.87.D9.87.D9.94_.DB.B2.DB.B0.DB.B0.DB.B0

(2)   http://www.gulakh.blogfa.com/post-4.aspx

(3)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C

(4)   http://www.isna.ir/news/95040111901/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C

(5)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.B9.D9.82.D8.A7.DB.8C.D8.AF_.D9.88_.D9.86.D8.B8.D8.B1.D9.87.D8.A7

(6)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.B9.D9.82.D8.A7.DB.8C.D8.AF_.D8.B3.DB.8C.D8.A7.D8.B3.DB.8C

(7)   http://www.cinemajournal.ir/%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1/

(8)   http://www.mashreghnews.ir/fa/print/599965

(9)   http://kiarostamii.blogfa.com/post-2.aspx

(10)                      http://ashouri.malakut.org/?p=55



نمایش نظرات 1 تا 30
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :