آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : پنجشنبه 31 تیر 1395 10:03 ب.ظ

این نوشته خطاب به كسانی است كه از كیارستمی به بزرگی و اسطورگی یاد میكنند و در باب دلایل آن، جایزه های او در جشنواره های بین المللی، تمجیدهای نامداران سینما از او و نهایتا برخی ویژگیهای فیلمهایش را بیان میكنند. آنچه در پی میآید نه برای خط قرمز كشیدن بر روی سوژه، بلكه بیان انتقادی جنبه هایی از آن است كه كمتر مورد توجه قرار میگیرد.

منابع همگی اینترنتی میباشند.

نقل قول از برخی شخصیتها در این نوشته فقط به منظور نقل قول و در راستای اهداف نوشته است نه معیار دانستن صاحب قول.

***

كیارستمی را از خیلی سالها پیش میشناختم؛ نمیدانم، شاید از بیش از دو دهه ی پیش كه "خانه دوست كجاست" را دیدم. آن زمان كودك بودم و اگر چه معنا و مفهومی خاص از این فیلم -همچنان كه اخیرا*- در نیافتم، اما سادگی و حس قشنگش آن را در ذهنم ماندگار كرد. اصلا آن زنده یاد با این اثر در ذهن عموم ایرانیان حك شده است. شاید روزگاری "طعم گیلاس"ش را هم دیده باشم. صحنه هایش آشنا به نظر میآید! فیلم "ده" را نیز چند سال پیش در دانشگاه دیدم و آن را صرفا روخوانی ناله وار مظالم نامه ی زنان دیدم كه سراسر در فضای بسته ی ماشین (اتومبیل) جریان داشت و حسابی روی اعصاب بیننده بود. اگر سازنده آگاهانه چیزی ساخته تا بیننده را خسته و اعصاب خورد كند، موفق بوده اما ده را با این دید هم اگر ببینیم، باز هنر والایی نمینماید. اگر ایده ی ابتكاری حضور دائم دوربین در داخل اتومبیل برای القای حس چهارچوب تنگ و تاریك زنانگی است، باز هم چندان عمیق نیست كه تحسینها را حتی در ابعاد ملی برانگیزد. البته برخی چون منتقد هنری روزنامه نیویورك تایمز، تلاش دارند نكات پیش پاافتاده آثار كیارستمی را هنر جلوه دهند: "... (كیارستمی) جزو پیشروان سینمای خودرو نیز هست... او می‌داند خودرو مکانی‌ست برای تفکر، مشاهده و بالاتر از همه، صحبت کردن". (1) در دنباله ی چنین توصیفاتی میتوان گزاره هایی چون "پنجره روزنه ای است به روشنایی، سالن دامداری مكانی برای استثمار جانوران، مبلمان راحتی جایی است برای در خود فرورفتن و مراقبه، رختخواب محمل عالم رویاهاست و..." را مطرح كرد!

 "دو راه حل برای یك مسئله" كه دو جور كنش و واكنش دو همكلاسی را در چند دقیقه به تصویر میكشد نیز نصیحت غیرمستقیم صمیمیی است برای تربیت خلق الله و بس. در این چند روز كاشف به عمل آوردم كه این كلیپی است به سفارش كانون فرهنگی كودك و نوجوان برای هدفی خاص، آن هم در چهار دهه ی پیش و حیرتم برطرف شد. با این همه اصلا جای تعجب نیست كسانی حتی از این اثر هم انگشت به دهان بمانند!

"چَك" ماجرای كوتاهی است از چهار سرنشین یك كوپه ی قطار كه خلاقیت و طراحی داستانش شایسته ی تحسین است. "شیرین" هم دقایق بلند خسته كننده ی ملال آوری است از به تصویر كشیدن واكنشهای عموما غلو شده ی چهره ی بانوان بازیگر معروف عموما ایرانی از دیدن یا شنیدن یك داستان رمانتیك و تراژیك. ایده ی شیرین خلاقانه است اما نه فوق العاده. یك كلیپ چند دقیقه ای از این فیلم دیده ام و بر این باورم اگر این ایده ی خلاقانه به همین دقایق كوتاه محدود میماند، بسیار ارزشمندتر و تأثیرگذارتر بود. بعید میدانم اگر چون منی گمنام این ایده را با آن هنرمندان عزیزه معروفه مطرح میكرد، محلی از اعراب داشت. نمیدانم چیز دیگری هم از آن زنده یاد دیده ام یا نه.

من منتقد فیلم و فیلسوف نیستم اما به تأكید یكی از اساتید، بر "تشخیص فروتنانه" خویش اتكا میكنم و به عنوان یك مخاطب عادی كه قدرت تحلیل و استقلال نظر هم دارد، میگویم من برخی از آثار كیارستمی را نمیفهمم و برخی دیگر را هم شایسته ی تحسین نمیبینم و بالاتر از اینها، دلیل این همه عظمت و بزرگی كه برایش قائلند را درنمیابم! آنچه نیز در تأیید آن بزرگوار خوانده و شنیده ام نیز چندان مفهوم نبوه و عموما شامل مدح و ستایش است نه تحلیل و توصیف. در آثار وی  یك سكوت و سادگی و صمیمیتی هست كه در سینما چیز كمیابی است گویا. به ویژه در سینمای غرب، چنان كه  مثلا در پایان جشنواره ی مراكش (كه برای فیلم "پنج" جایزه اش را از اسكورسیزی میگیرد)، ۱۶ سینماگر جوان مراکشی و آمریکایی درباره ی وی میگویند "کیارستمی به ما یاد داد تا نگاه کنیم، ما یاد گرفتیم که سینما را دوست داشته باشیم، یاد گرفتیم تا همه چیز را ساده و صاف ببینیم. و ساده فیلم بسازیم" (2) من این سخن مشهور گدار (فیلمساز و منتقد فرانسوی) كه "سینما با گریفیث آغاز میشود و با كیارستمی به پایان میرسد" (3) را در همین راستا درك میكنم نه چیزی فراتر. گویی سینمای كیارستمی، برای غرب و سینمای جهان، نوع نگاه تازه ای است. نوع نگاهی كه لزوما قرار نیست عمیق و برخاسته از یك منظومه ی فكری منسجم یا یك جریان فرهنگی باشد. همینقدر ك متفاوت باشد، كافی است.

خیلی بدبینم كیارستمی بزرگوار را هم از نردبان بی قاعده ی پست مدرن بر بام شهرت و افتخار نبرده باشند. آیا معیارهای سنجش سینمای كیارستمی شفاف و دقیقند؟ اصلا چهارچوبی برای معیارها وجود دارد؟ به قول همان استاد یادشده، كیارستمی نشان دهنده ی "انسانیت و عاطفه در حلبی آباد" بود؛ چیزی كه فرنگیها (ی معاصر) خوششان میآید. آمار دستم نیست اما آیا میتوان مدعی بود جشنواره های بین المللی از سینمای ما "حلبی آباد" را میپسندند؟ و مطمئنم اگر دنیای اروپا و جشنواره های غرب نبود كه چنین هنرمندی را بر صدر بنشاند و در بوق و كرنا كند، در میان ما هموطنانش حتی غریب بود. این هم عیب ماست و هم هنر دیگران! محمود دولت آبادی درباره ی ارتباط برقرار نكردنش با سینمای كیارستمی میگوید "هنر در زبان فارسی یعنی توانستن، یعنی توانایی به کارهایی که از عهده هر کسی ساخته نیست. اسفندیار هنر می‌کند در رفتن به دهان اژدها، سیاوش هنر می‌کند در عبور از آتش، رستم هنر می‌کند در این‌که خود را به ندانستن بزند و فرزندش را به خاطر جاه، ملت، وطن و پادشاه ناجوانمردانه بکشد. این‌ها کارهایی است که از عهده شخص عادی برنمی‌آید. باید دید کیارستمی در کجا هنر کرد که مثلا از عهده منِ نوعی برنمی‌آمد". (4)

با توجه به محتوای سخنان دولت آبادی و ذكر خاطراتش با شاملو از نفهمیدن آثار كیارستمی، میتوان این گونه دریافت كه وی برای كیارستمی، در معنایی كه توصیف كرده، قائل به هنر نیست. و به راستی این كه دوربین را جایی كاشته باشی، این كه آن را درون ماشین (خودرو) حبس كرده باشی، این كه دهها دقیقه حالتهای چهره ی یك عده را در واكنش به یك داستان، ثبت و تصویر كرده باشی، این كه خیلی وقتها طرح و برنامه ی مشخصی نداشته باشی و سر صحنه هر چه خوش آمد (نه هر چه پیش آمد) و...، اگر چه خلاقانه اند اما از بسیاری كسان ساخته اند و از این رو برای اسطوره كردن خالقشان ناكافیند. علت یا علل اسطوره و جهانی شدن كیارستمی را نمیتوان در تواناییهای منحصر به فرد هنریش جست.

اگر به جزم اندیشی متهم نشوم، ادعا میكنم چیزی از دغدغه های دنیای ایرانی، مگر در "ده"، در آثار كیارستمی نمیبینم و این نه تخطئه ی سینمای وی كه یك ایراد جدی است. هنرمند جهان وطن ما حتی به دغدغه های جهانی نیز نپرداخته و زمینه ی كارهایش نیازهای همیشگی بشر -كه گویی در این عصر به ویژه در دنیای پیشرفته جدیتر شده اند- همچون ساده گرایی (مینیمالیسم) و آرامش و عاطفه است. خیلی بعید میدانم اگر موضوع "ده" جهانی نبود، كارگردان به آن میپرداخت. هنرمندی كه از روح زمانه ی خویش جداست و از غم مردمش فارغ، اگر چه هنرش جاودان شود، باز در ذهن و اندیشه ی من از اعتبار و ارزشش مرتبه ها كاسته میشود. چنان كه كسانی چون محمود دولت آبادی، ابراهیم حاتمی كیا و بهمن قبادی نیز از همین حیث به كیارستمی انتقاد وارد كرده اند. از موضع كیارستمی برابر این انتقادات و این گروه منتقدان پیداست كه وی حرص شدیدی برای جهانی شدن و جاودانگی دارد و هنر را در قید مسئولیت اجتماعی نمیبیند. اگر چه وی در مصاحبه با نیویورك تایمز میگوید "هیچ فیلمی غیرسیاسی نیست. در هر فیلمی مسائل سیاسی مطرح می‌شوند." (5) و بدیهی است در جایی كه همه چیز عرصه ی جولان سیاست است، هر مسئله ای یا عامدانه سیاسی است یا سیاسی تأویل میشود اما آثار كیارستمی با این وجود هم نكات سیاسی چندانی در بر ندارد. جایی دیگر وقتی از او درباره ی نامه سرگشاده ی انتقادی بهمن قبادی خطاب به وی، سوال میشود، میگوید كه "با فیلم‌های شعاری سیاسی موافق نیست چون فیلم‌های سیاسی تاریخ مصرف دارند و ارزش هنر را پایین می‌آورند". (6) شعاری و جوزده برخورد كردن با مسائلی كه به هر حال در قلمروی سیاست قرار دارند، مشمول دو ایرادی كه كیارستمی وارد میكند میشود اما اصلِ پرداختن به مسائل این قلمرو را مخدوش نمیكند بلكه اهمیت چگونه پرداختن را یادآور میشود. چنان كه حافظ میفرماید "یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان" و این سخنی آشكارا سیاسی و مربوط به احوال روزگار خود حافظ است اما چرا قرنهاست همچنان زنده است؟ به بهانه ی عبور از "تاریخ مصرف" داشتن و پایین نیاوردن "ارزش هنر"ی، نمیتوان هنر فارغ از غم زمانه ی خویش و مسائل مبتلابه و هنرمندش را بالاتر و برتر از پردازندگان به این مسائل جلوه داد!

دولت آبادی میگوید " طیفی که من در آن قرار می‌گرفتم به دنبال هنر در معنای اجتماعی آن بود و طیفی که کیارستمی در آن بود طیف هنر به معنای زیبایی و زیبایی‌شناختی آن بود." (4) حاتمی كیا نیز در فیلم آژانس شیشه ای شخصیتی كه از لحاظ ظاهری شبیه كیارستمی است و كارگردان است را میآفریند كه به مسائل و مشكلات دور و بر خود بی اعتناست و فقط در اندیشه ی این است كه از مخمصه ای كه در آن گرفتار است رها شده تا به پروازش برسد و فیلمش را به یك جشنواره ی خارجی برساند. (7)

كیارستمی به اندازه ی پز و ادای غمگنانه ی سوگواران این روزهایش نیز به فكر این سوگواران نبود. او راه خودش را میرفت و غم جشنوارگی و جاودانگی و پذیرش توسط خواص داشت. او از غم ما مردم فارغ بود. كیارستمی با این كه مدعی بود "ایران بهترین جا برای فیلمسازی است". اما به قول بهمن قبادی "اگر واقعا به حرفت باور داری، چراتازه ترین فیلمت را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟" (8) و بعدها نیز دیگر فیلمهای كیارستمی در ژاپن و اسپانیا و... ساخته شدند. حاتمی كیا در طعنه به امثال كیارستمی میگوید "این دوپاسپورته‌ها بویژه در حوزه فرهنگ یعنی چه که اتفاق افتاده؟ چرا طرف یک پایش این ور است و یک پایش آن ور؟ این غم‌انگیز است برای ما که برخی تا می‌بینند خبری است دنبال عافیت باشند و جای دیگر بروند. اگر از این مملکتی پای آن بایست". (7)

كیارستمی روایتی دلخواه نیز از حافظ و حتی سعدی دارد. جامع الاطراف بودن، این روزگار، ویژگی كم بسامد و از كرامات نوادری چون كیارستمی است كه عكاسی و طراحی پوستر و فیلمسازی و رهبری اپرا و آثار ادبی و... را با هم دارد. اما حافظ به روایت كیارستمی خیلی جنجال كرد و بسیاری به گزاف گفتند او چگونه به خود اجازه داده كه در این عرصه اثری ارائه دهد در حالی كه او یك فیلمساز است و تخصصی در این امور ندارد و... . و كیارستمی خیلی ساده و به باور من درست با اشاره به حق آزادی بیان، در باب این انتقادات چنین میگوید "...(من) یك زندگی هم به عنوان ایرانی دارم. یك زندگی شخصی خصوصی هم دارم. در اتاق دربسته‌ام گاهی سراغ كتاب می‌روم و شعر می‌خوانم. حالا اگر پیشنهاد می‌كنم فلان شعر را این‌گونه كه دیده یا خوانده‌ام بخوانید، جزء حقوق طبیعی من است و نباید نگران باشیم كه حافظ دستكاری شده است. یا به حوزه كسانی كه حافظ دوست اند و یا در حوزه شعر و ادبیات تخصص دارند، تخطی شده است." (9) داریوش آشوری با اشاره به جمله ی "مطلقا باید مدرن بود" از یك نویسنده ی فرانسوی كه در سرلوحه كتاب حافظ به روایت كیارستمی نقل شده است، منتقدانه و با زیر سوال بردن چارچوب نظری شكل گیری این كتاب میگوید: "«مطلقاً مدرن» بودن، یعنی دلخواهانه، با دیدی ناگفته و ناروشن، با یک متنِ کهن رفتار کردن و نظمِ دیرینه‌یِ آن را برهم زدن؟ به گمان‌ام این جا یک بدفهمیِ بزرگ در بابِ «مدرنیّت» در کار باشد." (10) كیارستمی در برابر انتقاداتی كه از او میشود، برای چاپ و انتشار "حافظ به روایت كیارستمی" علتی ذكر میكند كه گمراه كننده و نامسئولانه مینماید: "...این فقط انتخاب بوده، در واقع كتابی بوده كه دلم می‌خواسته خودم داشته باشم و چون دیگران درنیاورده بودند، چاپ كردم. و چون چاپ یك نسخه هزینه‌اش زیاد بود، تعداد بیشتری چاپ كردم. من نسخه خودم را برداشتم و ناشر با فروش نسخه‌های بعدی هزینه خودش را امیدوارم تامین كند. ولی من این جمع‌آوری را صرفا به خاطر خودم كردم". (9) سخت است پذیرفتن این نكته كه كیارستمی اگر شناخته شده و محبوب نبود، باز هم دست به چنین كاری میزد! یك نسخه كتاب شخصی داشتن كه نیازی به چاپ هزاران نسخه و روانه ی بازار كردنشان ندارد! آن چه در این میان نباید از نظر دور داشت، مبنای شخصی داشتن و صرفا سلیقه ای بودن حركت كیارستمی است. كسی كه در خوشبینانه ترین قضاوت برای داشتن یك جلد كتاب از روایت گزینشی شخصیش از حافظ، با محوریت سلیقه و نه یك چهارچوب فكری مشخص، هزاران جلد از آن را روانه ی بازار میكند و توجه ها را –اعم از مثبت و منفی، انتقاد و تحسین- بر میانگیزد، چه دلیلی دارد كه در سینمایش جز این رفتار كند؟ آیا ما باید لزوما گمان كنیم هنرمند ما در پی آفریدن مفاهیم عمیق و پیامهای متعالی در فیلمهایش بوده است؟ تا این گونه برایمان ارج و منزلتی جهانی و اسطوره ای داشته باشد! خیلی ساده میتوان نگریست: كیارستمی در پی تصویر كردن زیباییهایی ساده بوده است. و منزلتش نیز باید در همین اندازه باشد.

 

*شبی كه كیارستمی مرد، شبكه نمایش سیما این فیلم را پخش كرد.

 

منابع:

(1)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.AF.D9.87.D9.87.D9.94_.DB.B2.DB.B0.DB.B0.DB.B0

(2)   http://www.gulakh.blogfa.com/post-4.aspx

(3)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C

(4)   http://www.isna.ir/news/95040111901/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C

(5)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.B9.D9.82.D8.A7.DB.8C.D8.AF_.D9.88_.D9.86.D8.B8.D8.B1.D9.87.D8.A7

(6)   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C#.D8.B9.D9.82.D8.A7.DB.8C.D8.AF_.D8.B3.DB.8C.D8.A7.D8.B3.DB.8C

(7)   http://www.cinemajournal.ir/%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AD%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1/

(8)   http://www.mashreghnews.ir/fa/print/599965

(9)   http://kiarostamii.blogfa.com/post-2.aspx

(10)                      http://ashouri.malakut.org/?p=55



نمایش نظرات 1 تا 30
شنبه 10 مهر 1395 09:37 ب.ظ
آقا این اینترنت وصل نشد؟!!
سروش :
نگین گرامی، اینترنت وصل شده اما واقعا وقتم برای نوشتن خیلی كمه. موضوع هم كم نمیاد ب ذهنم اما دلم نمیاد نپرورده و در حد رفع تكلیف قلمیشون كنم.
خوشحال و سپاسگزارم از لطف شما.
شنبه 27 شهریور 1395 09:31 ق.ظ
برادر!؟
سروش :
سر ب سرتون ك میتونم بذارم، نمیتونم؟
یکشنبه 7 شهریور 1395 10:55 ق.ظ
وای كجایید چرا مطلب نمیذارید؟
دوشنبه 1 شهریور 1395 12:54 ب.ظ
چرا كم پیدایید رئیس؟
یکشنبه 31 مرداد 1395 09:44 ق.ظ
سلام برادر
چندیست ناپیدایید و از دستنوشته ها و کامنتهایتان بی نصیبیم گفتیم برای عرض ادب و احوال پرسی خدمتتان شرف یاب شویم
امید است که کارها بر روال خوب بودن پیش برود
سروش :
درود برادر گرامی. شما خیلی لطف دارین و بزرگوارین. در پاسخ ب پیامهای پیشین عرض كردم مشكل از نداشتن اینترنت بوده. ب زودی خدمت میرسم.
لطف شما مستدام
پنجشنبه 28 مرداد 1395 12:02 ب.ظ
سلام ممنون از پاسختون اما بیاید در تعریف نخبه كمی مهربانتر باشیم یكی از كشور ژاپن میاد شلوارشو پایین میكشه شورت رنگی میپوشه و یه كلیپ مستهجن میسازه كه ما از پخشش در حضور پدر و مادرمون عرق شرم از جبینمون بیرون میزنه چون یه عده جوان بی كار مستهجن پسند كه تعدادشونم كم نیست الحمدلله لایكش میكنن و كلیپشو به خاطر همون حركات عجیبو وقیح به كرات دانلود میكنن و یارو صدقه سر حركات وقیحش معروف و پولدار میشه بهش میگن نخبه سال دنیا در موزیك!!!( گنگ من استایل) حالا ما یكی رو كه بین 70 میلیون آدم ایرانی میشه بیرون كشید و راجع بهش حرف زدو چندتا آثار تامل برانگیز داشته كه یه عده آدم با سواد و مطرح راجع بهش حرف زدیم رو از این جرگه نمیدونیم؟! بهتر نیست تعریفمون رو از نخبه یك بار دیگه مرور كنیم؟
سروش :
ستاره بانوی گرامی، با پوزش از این همه دیركردم.
البته اون جوان كره ای ك جزو نخبگان ب شمار نمیاد و هر معروفیتی ب معنای مورد تأیید اهل فن بودن و كار درست بودن نیست. در مورد زنده یاد كیارستمی البته اهل فن (نه همگی) از ایشون تعریف و تمجید كردن. من هم با ساخته ها و آثار ایشون خاطره دارم و دست كم برخی كارهاشون ر دوست دارم. مسئله ی من اینه ك ایشون ر در همون حدی ك بود ببینیم و بت نسازیم ازش ك نشه گفت بالای چشمش ابرو بوده.
لطف كردین ك وقت گذاشتین
چهارشنبه 27 مرداد 1395 07:56 ب.ظ
کم پیدا هستید جناب سروش
سروش :
من ك تقریبا وقتم پره و در طول روز نمیتونم كافینت برم. این مدت هم شهرداری محترم زده بود كابل تلفن كوچه ر قطع كرده بود و مخابرات مسئولیت پذیر هم برای وصل كردنش هی وعده سر خرمن میداد.
پنجشنبه 21 مرداد 1395 01:45 ق.ظ
بعله! جاده اهواز ماهشر و نه هراز مهر شهر لابد! که اینجانب فقط جاده هراز را دیده ام و بس!!
سروش :
امیدی قسمت شود، آن دیگری را هم ببینید.
پنجشنبه 21 مرداد 1395 01:43 ق.ظ
ما مزاجا ضعیفیم دادا! طوری بنویسید که وقتی به صد شوق به گشودن این پنجره به روی خود دست می بریم، آفتاب "معیار" گرممان داراد! رمق سرمای "هوایی" نداریم، درعین دوست دارندگی آن جناب و این جا را... !
با آن هم وطن خواننده که نوشته جناب شما را به جاده هراز[؟!] شباهت داده بود موافقم که نوشته بویژه در این فضای پر ازدحام، آن به که قل و دل.... [قله و دله، با تشدید هر دو!!]
سروش :
سپاسگزارم از لطف و مهر شما
پنجشنبه 21 مرداد 1395 01:36 ق.ظ
سلام سروش عزیز!
آخرش....؟! آخرشو نگفته اید! آیا از اینکه کسانی کیارستمی را به زعم شما به ناحق بزرگ کرده اند ناراحتید؟! چراباید از چنین کاری در باره او ناراحت باشید مگر این بزرگ کردن ها معمول و عادت و بیماری فرهنگ ما نیست؟! روزانه چند آدم کوچک در رسانه ها و نشریات و همایش ها و محافل ما بزرگ چلوه داده می شوند و غوره نشده مویز نمایانده می شوند؟! خود این افراد که در باراه کیا رستمی حرف زدهاند چقدر معیاریت دارندمگر؟!....
از پاره ای گزاره های نوشته جنابعالی بوی کهنه محافظه کارانه معمول به مشام می رسد و این خلاف ذهنیت من از اندیشه معیار مند شماست. آیا خلاف است؟!
سروش :
هرای عزیز، با پوزش از این همه دیركرد. ب بركت مسئولیت پذیری شهرداری و اداره مخابرات، مدت زیادی اینترنت نداشتیم. معیارهای من در این نوشته مشخصند. از سوی دیگر نیازی نیست بخواهم بگویم ناراحتم یا نه. نوشته، نسبی نگر است و وارد حوزه های مشخصی شده. شایسته است نتیجه گیری نیز متناسب همین مایه باشد. از طرفی اگر بسیاری بی معیار و بی دلیل بزرگ میشوند، دلیل نمیشود ك این نكته را در باره ی كس دیگری ندید و نگفت.
شنبه 16 مرداد 1395 02:08 ب.ظ
سلام. میدونین امروز با دیدن متنتون به درک عمیقی از این جمله رسیدم"جانا سخن از زبان ما میگویی!"
سروش :
خوشحالم از این بابت
جمعه 15 مرداد 1395 05:03 ب.ظ
سلام
بعد از دو هفته بدون نت، گمان کردم دیگه شما بروز کردین.
میگم ماشالله این اقا صمد در همه حوزه ها دستی بر اتش دارنداااا.
بگذریم.
میگم ادم میاد نظرات جناب صمد و وبلاگ خانوم الهام رو میخونه اونوقت متوجه میشه که هیچی نمیدونه و در واقع حجم دانسته هاش در مقابل ندانسته هاش مثل قطره در مقابل دریاست.
راستی خیلی مایلم اگه اقای صمد وبلاگ دارند ادرسشون رو داشته باشم. اگه امکانش هست.
سروش :
درود و پوزش بابت دیركرد. در بیشتر این مدت اینترنت ما قطع بود و...!
بله، صمد عزیز انسان بسیار باسوادیه و در حوزه های مختلف مطالعه كردن. من یك بار مهمان ایشون بودم و همونجوری ك در نوشته هاشون هم پیداست، دیده م ك حضور ذهن قویی دارن و سخنان و نوشته هاشون همراه با ارجاعات فراوان ب منابعه.
صمد گرامی تا یك ماه پیش ك من تو اینترنت بودم، وبلاگ و سایتی نداشتن و نوشته هاشون ر در سایت ellahmezar.ir منتشر میكنن.
الهام گرامی ر هم من تازه شناختم و از نوشته هاشون لذت میبرم.
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:06 ب.ظ
سلام
من برای اولین باره به وبلاگ شما میام.اما از شانس بدم با یك متنی مواجه شدم پدر درآر و مثل جاده اهواز ماهشر كه هرچی میری تموم نمیشه لامصب. همشم كویره و خشك و لم یزرع.آقا جون مادرت كوتاه بنویس. آدم هول می كنه حتی نیگاش كنه!!!
به جان خودم!!!
سروش :
درود. خوش آمدید، خوشحال شدم. خب نوشته های پیشتر ر بخونین تا من ب روز كنم.
یکشنبه 10 مرداد 1395 07:19 ق.ظ
من برای این پستتون کامت گذاشتم . البته به حافظه من اعتمادی نیست، البته شما هم ۱۰ روزه اینجا نیومدین پس یک احتمال هست که هنوز تاییدش نکردین.
سروش :
روژین گرامی، نظرها برای نمایش، نیازی ب تأیید منم ندارن. اینجا نظر دادن آزاده و محافظه كاریی از سوی من در كار نیست. یقه ی حافظه تون ر بگیرین.
شنبه 9 مرداد 1395 08:09 ب.ظ
عه!!!!!
باور کنین اشتباهی به جای تایید ،گزینه حذف رو زدم،اما دوباره برگشت.
خیلی خوب شد.(
سروش :
این از كرامات ماست!
شنبه 9 مرداد 1395 08:03 ب.ظ
من زیاد اهل تلوزیون نیستم و شناختی از ایشون ندارم.

***************
باعرض معذرت نظر شما را بعد از جواب دادن اشتباهی حذف کردم.نمیدونم چرا این قدر درمورد شما از این قبیل اشتباه ها میکنم.[ ناراحت]

همین جا جواب رو دوباره می نویسم:ترکیب الاغ های بینوا خیلی درسته.
قصد توصیف بیشتر داشتم ،ولی فکر کردم برای خواننده خسته کننده باشه.

سروش :
آیدای گرامی، سپاسگزار و خوشحالم ك پیگیر استین.
خیالتون راحت باشه ك من دربست قبول دارم گاهی "اشتباه" پیش میاد و عمدی در كار نیست.
پنجشنبه 7 مرداد 1395 07:44 ب.ظ
ghasdam tohin nist ama baya bedaid chizi az falsafeh honar nemidanid neveshte shoma bedarde rozname Kyhan mikhore va khanandeh haye an
سروش :
دوست گرامی، باور میكنم ك قصد شما توهین نیست اما بیان این ك صاحب سخن "چیزی از فلسفه ی هنر" نمیداند، چیزی از این فلسفه باز نمیگوید تا بحث را روشنتر كرده باشد. از طرفی شیوه ی پرداختن این نوشته ب موضوع نه جزم اندیشانه است و مطلق نگر و نه تخریب كننده. از این رو آن را شایسته ی همنشینی با روزنامه ی وزین كیهان نمیدانم.
پنجشنبه 7 مرداد 1395 12:26 ب.ظ
سلام من آدمی نیستم كه بخوام بی دلیل از كسی دفاع كنم از این زنده یاد هم فیلم خانه دوست كجاست و 10 را دیدم و نگاه تازه كیارستمی را ستایش میكنم و معتقدم برای تحسین یك انسان همین كه با یك جمله ، یك اثر بتوانی یك نفر را به فكر فرو ببری و احیانا تلنگری بخورد و در وهله بعد اگر تغییر حاصل شود دست مریزاد داشته و این شخص به نظر منه بیننده آماتور سیما و سینما قابل تحسین است همینكه با امثال ده نمكی كه مهمترین آثارش رسوایی و اخراجی هاست كه آدم چندشش میشه از اینكه وقت صرف دیدن اینطور آثار كرده هم دست مریزاد داره و هم ارزش یاد كردن. یادتون باشه ما مردم ایران در مجموع مردمان نخبه كشی هستیم منظورم شخص شما نیست اما اگر كسی حتی یك قدم متفاوت و با پشتوانه فكر مثبت برای بشریت برداره هم نخبه ست و هم قابل ستایش!
دهنم كف كرد تكبیر!!!
سروش :
درود و تكبیر!
حدس میزنم منظورتون "در قیاس با امثال دهنمكی..." باشه، درسته؟
در خصوص "نخبه كشی" ایرانیان هم مثالهای زیادی میشه یاد كرد و من با اطلاق این صفت ب ایرانیان ناموافق نیستم اما كیارستمی مشمول این قاعده نیست انگار.
چهارشنبه 6 مرداد 1395 01:42 ب.ظ
وقت نشد بخونم بعد میام و نظر میذارم
سروش :
زنده باشین. منتظر "بعد" استم.
دوشنبه 4 مرداد 1395 01:11 ق.ظ
بادرود به جناب آقای سروش ،
در ابتدا پوزش می طلبم از سرکار بانو شیرین که موجبات رنجش وکدورت ایشان را باعث گردیدم.
دوم : اینکه نظر تحقیقی حضرتعالی در خصوص کیارستمی را کاملا باورداشته ونظریه شما را که علمی است یک «بت شکنی » میدانم. در این نظر کاملا هویداست که خیلی دقیق به آثار وی عنایت داشته اید.
کیارستمی ، هیچگاه ودر هیچ زمان از قالب ایدئولوژی خود ساخته خویش که مقوم آن اندیشه ایدئولوژیکی «هنر برای هنر »بود خارج نشد که به جهان پیرامون خویش نیز نظر افکند که در این جهان چه خبر است.
من سخن محمد دولت آبادی را با این جمله از شفیعی کدکنی مزین می نمایم که اظهار داشته است : «وقتی بخواهیم فرهنگ یا دائره المعارفی از اندیشه بشری فراهم آوریم ، سهم متاخرین چهان اسلام ، تقریبا صفراست.تمام مسلمانان در قرون اخیر به اندازه یک سال از عمر فلسفی ویتگنشتاین اندیشه نکرده اند. با هیچکس تعارف نداریم. »(1)


.........................................................
(1) - سایت صدانت - صدای اندیشه - مقاله : «تاملی در باره خود شیفتگی فرهنگی وپیوند آن با جزمیت گرائی»


سروش :
درود صمد گرامی.
واقعیتش چون زمینه ی هنری و سینمایی من ضعیفه، نمیتونم بگم از این بابت حرف چندانی برای گفتن داشته م. و از طرف دیگه نمیتونم هم ادعا كنم ك "خیلی دقیق" و كامل ب آثار اون زنده یاد پرداختم. اما ب درستی رویكرد "بت شكنی" داشته م و در مقدمه هم اشاره ای كرده م.
سپاسگزارم از عنایت شما و وقتی ك گذاشتین.
دوشنبه 4 مرداد 1395 12:19 ق.ظ
قسمت چهارم :
در اینجا ، اصلا مجاب کردن ویا مجاب نکردن یکدیگر نیست.روش مجاب کردن یکدیگر در متدلوژی منطقی ، روش «جذل ومجادله »نامیده می شود.وقتی قضیه ای به شکل جدل ومجادله مطرح شد ، دیگر از شکل علمی خارج می شود.
مقوله «گفتگو کردن»، مقوله ای است که در اندیشه های پلورالیستی علم کلام بوجود می آید. ونتیجه آن نیز چیزی بجز همزیستی مسالمت آمیز ادیان ومذاهب واندیشه های مختلف در کنار یکدیگر نیست.
اما در موضوع له ما ، اصلا سخن بر روی گفتگو کردن ، ویا جدل ومجادله یعنی آنگونه که شما عنوان می فرمایید : «مجاب کردن یا مجاب نکردن نیست.» بلکه موضوع ومحور سخن برروی نوشتار علمی ویا غیر علمی است.
چون نوشتار آقای سروش علمی است ، بنابراین از شکل سلیقه ای وحرمت های اخلاقی خارج می شود.
«والسلام».
سروش :
صمد گرامی، در خصوص تأیید شما بر برخورداری نوشته ام از روش علمی و این ك با همین روش میتوان این نوشته را بررسی و تحلیل كرد و در رد و تأیید آن (ب طور كل یا بخش بخش) نتیجه گیری داشت، خوشحال و موافقم. اما بر این باورم ك میتوانیم روشِ پرداختن ب چنین نوشته ی مستند و مستدلی را ب سلیقه ی مخاطب واگذارد؛ خواه علمی، خواه سلیقه ای.
دوشنبه 4 مرداد 1395 12:05 ق.ظ
قسمت سوم :
وقتی به شکل غیر علمی ظاهر شود ، یا به شکل شبه علمی است. ویا به شکل فلسفی است.
اشکال شبه علمی هیچگاه ابطال نمی شوند. مثلا اگر شما بفرمایید: «چون در شب تولد صمد ، سیاره پلوتون ظاهر شده بود ، بنابراین صمد تحت تاثیر این سیاره است.»
این نظر شبه علمی است وهیچگاه ابطال نمی شود.
اگر نظریه به شکل فلسفی ظاهر شود ، در آن صورت متدلوژی علمی به صورت منطقی در می آید ، و می باید مورد تجزیه وتحلیل منطقی قرار گیرد که آیا این نظریه فلسفی در قالب مباحث فلسفی می گنجد ویا خیر؟
عنایت بفرمایید ، قضیه آنگونه نیست که «نظریه آقای سروش»، به شکل شخصی عنوان شود ومابقی نظریات را هم به این شکل شخصی مشاهده کنیم وآنگاه اظهار داریم که : «اگر به عنوان مجالی برای گفتگو ونه الزاما مجاب کردن یکدیگر نگاه کنیم خیلی بهتر است.»
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:55 ب.ظ
قسمت دوم :
مقاله آقای سروش ، از شکل شخصی وسلیقه ای خارج شده وبه صورت علمی نمودار گشته است.(عنایت فرمایید گفته ام نمودار شده است. ) چون به شکل علمی خود را به ما نمایان ساخته است، بنابراین «بین الاذهانی » شده است.
قضیه ای که نمودار شود ، وبین الاذهانی شود ، فراتر از شناخت وسلایق شخصی می گردد. در اینجا دیگر نویسنده با سلیقه شخصی خودش سخن نمی گوید. بلکه به صورت علمی سخن می گوید.اندیشه های علمی تفاوت های بسیاری با اندیشه های شخصیوسلیقه ای دارند.
اینکه شما خطاب به آقای سروش فرموده اید : «نظر شما اینست که نوشته اید.ومستند وبا مطالعه هم هست.ودر جای خود محترم است، درست به همان اندازه که علاقه کسان دیگر.»
در اینجا اصلا بحث حرمت بر روی نظر آقای سروش وجود ندارد. چرا که در قضایای علمی ، اصلا ارزش های اخلاقی وجود ندارد که ما بخواهیم نظر آقای سروش را محترم بدانیم ویا ندانیم.
محترم بودن یا محترم نبودن یک نظریه در قانون اساسی ویا اعلامیه حقوق بشر ، هیچ ارتباطی به نظریات علمی ندارد.در نظریات علمی ، حرمت به یک قضیه علمی وجود ندارد.ارسطو می گفت : «من افلاطون را دوست دارم. اما حقیقت را از افلاطون بیشتر دوست دارم.» عنایت فرمایید در این سخن ارسطو ، اصلا ارزش های اخلاقی محلی از اعراب ندارند.
نوشتار آقای سروش علمی است. چون علمی است یا باید ایطال شود ویا نشود.اگر نظریه آقای سروش ابطال شود، نوشتار ایشان علمی است. اگر در مقابل ابطال ، مقاومت نماید ، از شکل علمی خارج می شود.وشکلی غیر علمی به خودش می گیرد.





.
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:51 ب.ظ
نیازی ندارم که کسی بخواهد شان برایم تعیین کند. کلا صحبت با این لحن محترمانه نیست آقای صمد و کجا نشین بودن افراد هم دستمایه اخاذی اخلاقی شان نیست.
در مورد بخش دوم هم من متاسفم که حرف من که ادامه یک صحبت خصوصی ما در بخش پیغام های خصوصی بود باعث شد شما وارد این بحث شوید بدون اطلاع از اینکه اساسا این صحبت از کجا شروع شد و حرف من به آقای سروش اصلا از کجا نشات گرفته است.
بهمین دلیل این بحث - از نقطه نظر من - بیهوده را بیش از این ادامه نمی دهم چون مخاطب من که آقای سروش هستند متوجه صحبت من شده اند و برای من همین کافیست.
فقط باید من بعد حواسم را جمع کنم و پیغام هایم را در بخش "تماس با من" بگذارم تا دیگران ندانسته از پیشینه بحث، وارد آن نشوند.
سروش :
شیرین گرامی، پیشنهاد من هم این است ك مجادله ای اینچنین ادامه نیابد. از بزرگواری و عنایت شما سپاسگزارم.
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:40 ب.ظ
با درود وسلام به بانو شیرین (قسمت اول)

سرکار بانو!
طعنه زدن وطعنه پراکنی وبا نیش وکنایه سخن گفتن ف نه هنر است ونه شاهکار به شمار می آید.واین نه در شان بانوی ایتالیا نشینی چون شماست.
پس بهتر این است که به اصل قضیه بنگریم که چه می باشد؟
متنازع فیه ما در اینجا نوشتار آقای سروش است.
نوشتار ها بر دونوع هستند : الف : شخصی وسلیقه ای
ب: علمی
نوشتار آقای سروش از شکل شخصی وسلیقه ای خارج بوده وبه صورت شکلی علمی به قضیه نگریسته است.در قضایای علمی ، سلیقه وجود ندارد. وکسی نمی تواند اظهار دارد که این سلیقه آقای سروش است که اینگونه به قضایا می نگرد.
اگر من در موسیقی مثلا لحن وگفتار محمد رضا شجریان را به صدای غلامحسین بنان ترجیح دهم ، این یک نظر وسلیقه شخصی است. ونیازی به این نیست که من به کسی توضیخ دهم که چرا این صدا را به آن صدا ترجیح می دهم.
اما اگر من بخواهم به تاریخ ویالون بپردازم و بگویم که وزیری نخستین فردی بود که ویالون را به ایران آورد وتا پیش از وزیری کسی ویالون را به صورت علمی نمی نواخت ، واین نظر را در نشریه ای مجازی یا حقیقی نشر سازم ، در این صورت ، این نظر از شکل سلیقه ای خارج شده وشکلی کاملا علمی به خودش می گیرد ، در اینجا من می یاید مستندا دلیل بیاورم ونظر خودم را ثابت نمایم.
در نظرات شخصی وسلیقه ای نیازی به توضیح وجود ندارد. اما در شکل علمی ، توضیح واستدلال ومستند ساختن ضرورت قضیه است.




.
شنبه 2 مرداد 1395 07:22 ب.ظ
سلام
سروش جان خسته نباشید!
خیلی طولانی بود.نخوندم متن رو فقط من فیلماشونو ندیدم .
پس نظری هم ندارم فعلا!
ولی سر فرصت حتما میخونم اینجا رو!!!
سروش :
درود پاییز گرامی.
امیدی ك آن فرصت دست دهد تا ما مفتخر شویم.
شنبه 2 مرداد 1395 05:56 ب.ظ
خانم یا آقای شیرین؟!
توی دهات ما "شیرین" اسم زن است، توی شهر شما نمی دانم آقای صمد!
ضمنا ... من نظرم را به فارسی نوشته ام و در خط اولش هم تاکید کرده ام که درست اینست که همه چه موافق و چه منتقد نظر خود را بیان کنند. نمی دانم شما چه چیزی و کجا را خوانده اید که به چنین نتیجه ای رسیدید.
حرف من اینست که بیان نظر خود یک چیز است و اصرار برای بطور واحد فکر کردن یک چیز دیگر. که علاقمندان و منتقدان لزومی ندارد جدل کنند تا هر یک دیگری را مجاب کند. درک این موضوع اینقدر سخت و پیچیده است؟
پناه به خدا ...!
سروش :
شیرین گرامی، در باب آداب بیان نظر و واگذاشتن آن ب قضاوت و تحلیل شنوندگان و مخاطبان، با شما هم نظرم.
شنبه 2 مرداد 1395 12:55 ب.ظ
من نه فیلهاش رو دیدم نه خودش رو میشناسم بهتر دیدم از کنار این مطلب به آهستگی عبور کنم!
سروش :
حضور محبت آمیز شما مایه ی دلگرمیه من لی لی عزیز.
شنبه 2 مرداد 1395 08:47 ق.ظ
نظر بعضی از دوستان مرا متعجب کرد چرا نباید انتقاد کرد .
منکر کارهای زیبای ایشان مثل خانه دوست نیستم ولی بت ساختن افراد به صرف جایزه گرفتن از کن شیوه درستی نیست . همه میدانیم که متاسفانه فیلم های برنده در کن عموما فیلم های تلخی است در حالکیه در واقعیت ایران اینقدرها هم سیاه نیست
سروش :
موج گرامی، در كلیات با فرمایش شما هم نظرم.
جمعه 1 مرداد 1395 11:26 ب.ظ
سلام
با عرض پوزش فراوان ، طرف خطاب من ، این دوست عزیزمان ، خانم ویا آقای شیرین بود.
سروش :
درود.
بانو شیرین، از دوستان خوب وبلاگی است. مدتی پیش من از ایشان خواستم اگر در حوزه ی علایق و توجهاتشان است، مطلبی درباره ی كیارستمی بگذارند و گفتم ك خودم نیز دارم چیزكی در این مورد مینویسم. ایشان هم لطف داشتند و نوشته ی مرا مورد عنایت قرار دادند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر