آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : جمعه 11 تیر 1395 09:45 ق.ظ
نوشته ای كه در پی میآید، در بخش نظرهای پست پیشین ثبت شده بود و مربوط به بخش نظرهای پست "سگ پسند" است كه به خواست نویسنده اش به صورت پستی جداگانه در این وبلاگ ارائه میگردد. نام نویسنده محفوظ است.

***

با سلام.

ایدئولوژی حاکم بر ما
موقعیتی در جامعه امروزی ما حاکم گشته است که که همیشه در هر سخن از عقاید اجتماعی وفرهنگی ، بلافاصله، موضع گیری سیاسی را در پی دارد. مقصود من از سیاسی ، نه سیاست به معنای علمی آن ، وآکادمیک آن می باشد.بلکه آن رفتار اجتماعی است که پنهان کاری بسیاری در خود نهفته دارد.این رفتار سیاسی را اگر من نام ایدئولوژی به آن بنهم ، بهتر مقصود خویش را بیان می دارم.
ایدءولوژی چیست؟
از ایدئولوژی ، 16 تعریف وجود دارد.اما قابل ملموس ترین وبدیهی ترین ، تعریفی که در جامعه ما ، مورد پذیرش همگان قرار گرفته است وتقریبا می توان اظهار داشت که چپ مارکسیست ، وراست لیبرال ، ورادیکال مذهبی ،آن را پذیرفته اند وقبول همگان واقع شده است عبارتند از :«مجموعه باید ونباید هائی که از یک جهان بینی نشات می گیرد.» 
(البته لیبرال راست , اصلا ایدئولوژی را قبول ندارد ، اگر چنین تعریفی را می پذیرد فقط برای رد آن است.) 
در اینکه آیا ایدئولوژی از جهان بینی نشات می گیرد ویا خیر؟ آیا میان ایدئولوژی وجهان بینی رابطه منطقی وجود دارد یا خیر؟ اصلا خود جهان بینی چیست؟ تفاوت میان جهان بینی وتصور از جهان چیست؟ مطالب تخصصی به شمار می آیند که جای آن در این سایت نیست.
ایدئولوژی ، همانند یک هویت واقعی ، (اما در اصل کاذب وذهنی)، باعث برخورد های تند سیاسی می گردد . واین یکی از جنبه های خصم برانگیز ایدئولوزی است. ایدئولوژی ,امروزه باعث یک رفتار اجتماعی شگفت انگیزی در جامعه ما شده است.این رفتار اجتماعی ، باعث گردیده است ، که ما همیشه در مقابل یکدیگر سنگر بندی کرده ، وموضعی تدافعی داشته باشیم. یعنی یک حالت روانی برای همه ما ایجاد گردیده است.
مثلا ، گاهی وقتی شخص الف ، می خواهد سلامی وعرض ادبی به شخص ب داشته باشد، شخص ب، فورا این نکته به ذهنش متبادر می شود که ممکن است که اوجهت تقاضائی ، در خواستی ، بخواهد به وی سلام نماید. واین ضرب المثل را آویزه گوش خود کرد ه است که :«سلام گرگ بی طمع نیست.»و به همین دلیل ، سریعا در مقابل شخص الف ، موضعی تدافعی اتخاذ می نماید.
در وهله اول ، ممکن است که ذهنیت شخص ب، درست باشد. فرض را براین می گیریم ، ذهنیت شخص ب ، درست است.آیا اصول انسانی ایجاب می نماید که در مقابل شخص الف باید موضعی تدافعی وخصمانه به خود گیرد؟ پس انسانیت جه می شود؟پس اصول انسانی کجا می رود؟آیا ما باید در تمامی ساعات زندگی خویش همیشه ودر همه حال می باید در حالت تدافعی به سر ببریم؟وبه افراد انسانی ، نه به عنوان یک انسان ، بلکه بعنوان کسانی بنگریم که هدف شان از نزدیک شدن به ما ، فقط برای این است سکوئی برای پرش به موقعیت دیگری داشته باشند؟ 
ایدئولوژی گرائی ما ، در هر زمینه ای ، باعث شده است که در پس هر برخورد ، در پس هر سلام ، یک توطئه ای را تشخیص دهیم. وهدف از زندگی ما نیز کشف توطئه ها باشد.
علم در دانشگاه ها ، مبدل به توطئه گشته است.چرا که ایدئولوژی ، سلطه خویش را بر علم تسلط بخشیده است.
اخلاق اجتماعی ، مبدل به توطئه گردیده است چرا که ایدئولوژی بر اخلاق چیره گشته است. عقاید واندیشه ها ، مبدل به توطئه شده اند، چرا که ایدئولوژِی ، بر عقاید واندیشه ها سیطره یافته است.
آیا وقت آن نرسیده است که «چشمان را بشوئیم وجور دیگری ببینیم؟» در زندگی سیب هم وجود دارد. گل سرخ هم وجود دارد.مهربانی هم وجود دارد.


شنبه 12 تیر 1395 08:28 ق.ظ
سلام
از نظر من که این پست به پست قبلی خیلی مرتبط نیست ولی اگه منظورشون اینه که نباید در مورد بکارگیری کارگرهای افغانی موضع بگیریم و اونها هم باید کار کنن از نظر من یه جاهایی اشتباه رفتن چون اغلب کارگرهای افغان به صورت قاچاقی وارد کشور شدند و شهروند به حساب نمیان و بکار گیری اونها باعث خروج پول از کشوره چون اینها اینجا خرج زندگیشون رو به حداقل می رسونن(مثل اجاره کردن یخ خونه برای چند خانواده یا جابجاشدن گاهی 11-12 نفر با یه سواری و...) و بیشتر پولی که در میارن رو می فرستن کشور خودشون
سروش :
دوست گرامی، ببخشین، كوتاهی از توضیحات ناقص من بوده.
در خصوص نظرهای شما در مورد نوشته ی خودم هم كاملا با شما موافقم اما واقعیت اینه ك ما اگر نیمه ی پر لیوان ر هم ببینیم، یكی از ابزار اثرگذاریِ ما بر كشوری مثل افغانستان -دست كم فرهنگی و ب تبعش آثار دیگه- همین مسئله ی حضور تعداد زیادی از اتباع این كشور در كشور خودمونه. این اثرگذاری بیشك در راستای منافع ملی ماست اما باید بتونیم تناسبی بین این منافع و اون مضار ایجاد بكنیم.
جمعه 11 تیر 1395 10:29 ب.ظ
سلام
راستش من ارتباط این پست و در واقع کامنتهایی که الان پست شده رو به پست قبل، خیلی متوجه نمیشم... یعنی الان منظور از جملات انتهایی اینه که شما به عنوان نویسنده پستِ خیانت سازمان یافته، چشمهاتون رو بشورین و جور دیگر ببینید؟ البته میدونم که این توصیه عمومی هست و ممنونم ولی در حال حاضر میخوام ارتباطش رو با پست شما بدونم.
اگه توضیح بدین ممنون میشم.
سروش :
البته گویا كوتاهی از من بوده ك فراموش كردم ذكر كنم این نظرهایی ك اینجا در قالب یك پست منتشر شدن، در خصوص نظرهای پست "سگ پسند" بوده. الان اصلاحش میكنم.
من مدافع نظر نویسنده نیستم و این پست ب درخواست خود نویسنده و برای مطالعه دوستان گذاشته شده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر