آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : شنبه 8 خرداد 1395 06:54 ب.ظ
این قله دماوند كه میگویند، از جاده ی هراز، یا جاده ی فیروزكوه، پیداست. از بعضی كوههای كنار شهر دماوند هم پیداست. از دشتها و دره ها و كوههای دور و بر خودش و خیلی جاهای دیگر نیز هم. ولی من كه چندی است این كوه را از اینجا و آنجا میبینم، بزرگی و عظمتش در تاریخ ادبیات و مثلهای ما، برایم جای شگفتی و سوال شده بود. همه اش در عجب بودم این كوه این همه عظمت ندارد كه در تاریخ ادبیات ما چنین و چنانش وصف كرده و فلان و بهمانش خطاب كرده اند! همین دیروز، تقریبا پای قله بودیم. مینگریستمش و با خود میگفتم تا پای قسمتهای برفگیرش از این جا سه چهار ساعت بیشتر نیست. از آنجا نیز تا قله همین اندازه بیشتر نمینمود! با خود میگفتم اگر نبود ابزارهای اندازه گیری امروزین و ما نمیدانستیم كه این كوه بلندترین جای این فلات پهناور است، شاید به كل، جایگاه دماوند در تاریخ ادبیاتمان را میشد یك غلو بی ارزش دانست.
امروز كه گذرم به ورامین افتاد، توی ماشین زمینهای خشك اطراف جاده را مینگریستم و تك و توك سبزی و درخت آن حوالی را. ناگاه نگاهی هم به دوردستهای شمالی انداختم؛ كوههای تفتیده خاكی كوچك را میدیدم اما خیلی زود، چنان كه یكی از عظیمترین موجودات افسانه ای و تخیلی از میان گرد و غبارِ دوردستها هویدا شود، "دیو سپید" را دیدم و بی درنگ بازشناختم! چه عظمتی! چه ابهت پرجذبه ای! معنای "گنبد گیتی" را نیك دریافتم؛ هیچ كوه و تپه ای انگار اطرافش نبود! از زمین سر برآورده، تنها بود. پس آن همه كوه و كمر در نزدیكیش كه پیشتر دیده بودم گردن فرازی او را به چالش میكشیدند، كجا فرومانده بودند؟! معنای سر بر آسمان ساییدن را میشد از مخروط سپیدِ فرورفته در میان توده ای ابر درك كرد. حال میفهمم كه تاریخ ادبیات ما از چه زاویه ای به این موجود شكوهمند نگریسته است.


چهارشنبه 12 خرداد 1395 09:16 ب.ظ
همان جاده شمال تهران. فکر میکنم حوالی فیروز کوه بودم.... داشتم از تهران به گرگان میرفتم.
سروش :
عجب!
سه شنبه 11 خرداد 1395 10:44 ب.ظ
بله دقیقا بنده هم وقتی برای اولین بار چشمم به این دیو سپید افتاد از همان جاده هایی که فرمودید به درستیِ قضاوت ادبیاتمان پی بردم.
سروش :
شما از چ زاویه ای دیدینش؟
سه شنبه 11 خرداد 1395 08:58 ق.ظ
سلام. به لطف هوای پاک و طربناک تهران ما از همین بغلها هم نمیتونیم ببینیمش...مگه دو سه روز در کل سال!
خدا رو شکر اون موقع هوا آلوده نبوده!
سروش :
درود. هوای پاك ك دیگه قطعا كیمیاست.
معرفی نفرمودین.
دوشنبه 10 خرداد 1395 08:58 ق.ظ
سال 82 یا 83 یکی از دوستانم مفتخر به فتح قله دماوند شد دقیقا یادم نیست اواخر بهار بود یا اوائل تابستون ولی عکسهایی که از اون بالا انداخته بودند حیرت آور بود کل مسافرتشون فکر کنم یه هفته بود و زدن قله 3 روز طول کشیده بود جسد یخ زده گرگهایی که احتمالا به خاطر بهمن لای یخها گیر کرده بود و دهانه آتش فشانش حیرت آور بود!
سروش :
چ جالب. دوست داشتم این عكسها ر میدیدم. من دهانه ی آتشفشان تفتان ر دیده م، جالبه.
دوشنبه 10 خرداد 1395 08:53 ق.ظ
ابتدا که شروع به خواندن کردم تعجب کردم که چرا اینهمه جلال و جبروت را ندیدی ولی بعد فهمید اشکال از زاویه دید بوده است خدا روشکر ، امیدوارم هوا همیشه پاکیزه باشد تا روزهای زیادی از سال شاهد غرورش باشیم
سروش :
ایدون باد موج گرامی.
دوشنبه 10 خرداد 1395 07:39 ق.ظ
پاراگراف اول رو که خوندم به ذهنم رسید که چطور سروش خان متوجه این جلال و جبروت نشده! منم روزهایی که هوا تمیزه و آسمون صافه وقتی از اتوبان ساوه به سمت تهران میام عظمت و زیبایی دماوند من رو شگفت زده می کنه و باورتون نمیشه هر بار که این اتفاق می افته اگه کسی با من باشه فکر می کنه بار اولیه که متوجه این زیبایی و عظمت شدم
سروش :
درود بر احساسات شما. حتی شنیدم از حوالی قم هم دماوند دیده میشه!!!
یکشنبه 9 خرداد 1395 07:26 ب.ظ
سلام
من که از نزدیک ندیدم این دیو سپید پای در بند رو ولی به لطف یکی از دوستانم عکسهایی از این کوه بزرگ این گنبد گیتی را دیده ام و بر عکس شما از اول به بزرگی و عظمتش ایمان داشتم.
موفق باشید.
سروش :
درود بر شما و دوستان. با توجه ب كوهستانی بودن اطراف دماوند، بعید میدونم ك شكوه و عظمتی ك ازش یاد كردیم، از دور و بر خود كوه ملموس باشه. گمانم اینه ك از راه دور و از نواحی هموار، این نكته دریافتنیه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر