آزادكیش
 
نویسندگان
به مناسبت نیمه ی شعبان، در شنبه ای كه گذشت، در یكی از خیابانهای خلوت شهر دماوند خیمه ای برپا بود و بلندگویی و جوانانی كه عصرهنگام در حال پذیرایی گذرندگان بودند. در ظرفهای یكبار مصرف كوچكی، ملاقه ای آش ریخته، به مردم میدادند. كار ساده و جالبی است این شربت و شیرینی و خوردنی دادنها. و استقبال آن كه خون ایرانی در رگهایش به جریان است، از چنین برنامه هایی همیشه گرم است.
از محل خیمه كه گذشتم، شاید صد متری پایینتر، ماشینی از من گذشت و سه ظرف پلاستیكی و قاشقهایشان از آن بیرون جهیدند و یكی دو لحظه در هوا چرخیده و آنگاه بر زمین غلتیدند. گویی این نیز از آداب چنین جشن و سرورهای خوردنی داری است در مملكت ما. خیابان را تا خانه كه رفتم، جا به جا این ظرفها را دیدم. در میانه ی خیابان یك ماشین پلاك تهران -ام القرای فرهنگ و تمدن ایرانی در عصر حاضر- آهسته كنار زد و لختی درنگ كرد، آنگاه پیچید و به لاین مخالف آمد و كمی جلوتر، در مسیر من كنار زد. چند ثانیه ای درنگ بود میان سرنشینان تا این كه جوانكی از صندلی پشت، از در طرف خیابان پیاده شد و بااحتیاط وسط خیابان رفت. من كه نظاره گر بودم، دیدم ظرف یكبار مصرفی را از كف خیابان برداشت و به طرف ماشین برگشت. چنان در ذهنم حلاجی شد كه ظرف از ماشین ایشان به پهنه ی خیابان رسیده بوده و جماعت عذاب وجدان گرفته و سعی در جبران داشتند. در چند قدمیشان بودم و  از این احساس مسئولیت اجتماعی ایرانیان به وجد آمده و داشتم جمله را تنظیم میكردم تا در فاصله ی نزدیك، درود و زنده باد نثار جوانك كنم. یك قدم مانده تا ادای احترامات منِ هموطنِ رهگذر، جوانك از كنار ماشین، ظرف را درون جوی كنار خیابان انداخت. من دم فروبستم و به حیرت گذشتم.



پی نوشت: همیشه برایم عجیب بود كه چرا در این بیت كلمه ی "حیرت" نشسته و "حسرت" نیست! اما اكنون میفهمم كه حیرت نیز خود تنگنایی است.
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب / یا رب مباد آنكه گدا معتبر شود (حافظ)

[ سه شنبه 4 خرداد 1395 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ سروش ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب