تبلیغات

آزادكیش - حیرت

نویسنده :سروش
تاریخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 02:33 ب.ظ
به مناسبت نیمه ی شعبان، در شنبه ای كه گذشت، در یكی از خیابانهای خلوت شهر دماوند خیمه ای برپا بود و بلندگویی و جوانانی كه عصرهنگام در حال پذیرایی گذرندگان بودند. در ظرفهای یكبار مصرف كوچكی، ملاقه ای آش ریخته، به مردم میدادند. كار ساده و جالبی است این شربت و شیرینی و خوردنی دادنها. و استقبال آن كه خون ایرانی در رگهایش به جریان است، از چنین برنامه هایی همیشه گرم است.
از محل خیمه كه گذشتم، شاید صد متری پایینتر، ماشینی از من گذشت و سه ظرف پلاستیكی و قاشقهایشان از آن بیرون جهیدند و یكی دو لحظه در هوا چرخیده و آنگاه بر زمین غلتیدند. گویی این نیز از آداب چنین جشن و سرورهای خوردنی داری است در مملكت ما. خیابان را تا خانه كه رفتم، جا به جا این ظرفها را دیدم. در میانه ی خیابان یك ماشین پلاك تهران -ام القرای فرهنگ و تمدن ایرانی در عصر حاضر- آهسته كنار زد و لختی درنگ كرد، آنگاه پیچید و به لاین مخالف آمد و كمی جلوتر، در مسیر من كنار زد. چند ثانیه ای درنگ بود میان سرنشینان تا این كه جوانكی از صندلی پشت، از در طرف خیابان پیاده شد و بااحتیاط وسط خیابان رفت. من كه نظاره گر بودم، دیدم ظرف یكبار مصرفی را از كف خیابان برداشت و به طرف ماشین برگشت. چنان در ذهنم حلاجی شد كه ظرف از ماشین ایشان به پهنه ی خیابان رسیده بوده و جماعت عذاب وجدان گرفته و سعی در جبران داشتند. در چند قدمیشان بودم و  از این احساس مسئولیت اجتماعی ایرانیان به وجد آمده و داشتم جمله را تنظیم میكردم تا در فاصله ی نزدیك، درود و زنده باد نثار جوانك كنم. یك قدم مانده تا ادای احترامات منِ هموطنِ رهگذر، جوانك از كنار ماشین، ظرف را درون جوی كنار خیابان انداخت. من دم فروبستم و به حیرت گذشتم.



پی نوشت: همیشه برایم عجیب بود كه چرا در این بیت كلمه ی "حیرت" نشسته و "حسرت" نیست! اما اكنون میفهمم كه حیرت نیز خود تنگنایی است.
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب / یا رب مباد آنكه گدا معتبر شود (حافظ)


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :