آزادكیش
 
نویسندگان
ضربه ی سختی است یكی را جدی بگیری و وقت بگذاری و منبر بروی و منطق و استدلال ردیف كنی و... بعد از دقایق طولانی، طرف یكباره از فلان كسَك و كیَك به عنوان متفكر و اندیشمند یاد كند و تو بفهمی از اول چه اشتباهی كرده ای كه از این شاخه و آن شاخه پریدنهایش درنیافتی تفكر منطقی در ذهنش چه جایگاهی دارد و انسجام فكریش در چه مرتبه ای است. احساس خفقانی كه از فهمیده نشدن و به بن بست خوردن گلویت را میفشارد، ناشی از اشتباه خود تو است در عوضی گرفتن مخاطب. حماقت از خود تو است، وگرنه مناظره ی عالم و جاهل كه تكلیفش برای تو مشخص است.
اما با این حال این یكی را نمیتوانم از دلم بیرون كنم كه ای كاش "آن كس كه نداند و نداند كه نداند" اینقدر در جامعه ی ما پرحجم نبود. ای كاش آن كسی كه دوازده سال مدرسه رفته و اكنون در دانشگاه است یا آن كس كه مثلا دكترای یك رشته ی حتی علوم پایه را دارد، از علم و فلسفه ی علم و روح علم فقط یاد میگرفت كه دو دو تا چهارتای ریاضی را در همه ی مسائل فكری اعمال كند و آن گاه نتیجه بگیرد.
احساس خفقان دارم. مخاطبم به فریاد برس...

[ یکشنبه 8 فروردین 1395 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ سروش ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب