آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : پنجشنبه 13 اسفند 1394 09:17 ب.ظ
پاساژ ما ساختمانش چهار گوش است ك هر ظلعش ادامه ی ضلع قبلی است اما چند پله بالاتر. به این ترتیب، از پایین تا بالا دور میزند. محل استقرار من در مغازه و شیشه بودن تمامِ درِ مغازه نیز باعث میشود من تقریبا به همه ی فضای ممكن، از مغازه ام دید داشته باشم.
امروز نشسته بودم كه چشمم به بیرون از مغازه افتاد و دیدم در طبقه ی پایینتر، مادر میانسالی با دختر 12،13 ساله اش این طرف چشم دوخته اند! آرام آرام و با نگاههای دقیق و كنجكاو نزدیك شدند. از ورودی مغازه گذشتند و در راهرو، جلوی مغازه به میانه ی دهنه رسیدند. درون را نگریستند و برانداز كردند. چشم از بیرون بازگرفتم تا راحت باشند. برای بررسی دقیقتتر، یكی دو قدم دیگر هم برداشتند تا به آستانه ی ورودی همسایه ی بعدی رسیدند و از آن زاویه هم مغازه و اجناس را برانداز كردند! قدمها نه سریعتر اما استوارتر شدند و به مغازه درآمدند. سلام محترمانه و باطمأنینه ای دادند و جوابی گشاده رویانه شنیدند. مختصر براندازی هم از نمای داخل كرده و سپس گفتند رژ لب میخواهند. استند تسترها را نشانشان دادم. بالای سرش رفتند و مادر بی درنگ پرسید "قیمتشان؟". گفتم در آن استند از 4تومان تا 15تومان رژ داریم. پا پس كشیدند و غر و لندی كردند كه جمله ی درستی از آن نشنیدم اما به راحتی دریافتم دنبال جنس ارزانترند. با دست میز جلوی خودم را نشان دادم و گفتم اینجا تسترهایی دارم كه اگر بخواهید، اینها را زیر قیمت میدهم. و ادامه دادم از 2 و پانصد دارم تا 9 و پانصد. از این یكی هم فاصله گرفتند. گفتم رژ مكه ای* هم دارم 1500تومان. بی تفاوتی در چهره و رفتارشان گویا بود كه نظرشان به این یكی هم جلب نشده! دیگر یقین كردم كه اصلا خریدار نیستند! ناگاه مادر یك ورقه رژ فشنگی** را روی سیخكهای قفسه نشان داد و گفت از آنها میخواهیم! تعجب كردم كه اینها چطور به دنبال رژ لبیَند كه كودكان را با آن سرگرم میكنند! آوردم و همان اولش گفتم اینها تست ندارند. یك رنگش را برای دخترك انتخاب كردند. قیمتش را كه پرسیدند و گفتم 500تومان، مادر نیز مشتاق شد یكی برای خودش بردارد و برداشت و حساب كردند و رفتند.
دقایقی بعد، مشغول مشتریها بودم كه دخترك با رژ فشنگیی در دست، وارد شد و گفت این رژ خراب است! پرسیدم مشكلش چیست؟ گفت رژ درون پوكه اش لق است! باز كردم و دیدم كه مشخصا استفاده شده. گفتم كمی رژ را به پایین فشار بدهید، در جایش ثابت خواهد شد. به حكم تجربه فهمیدم استفاده كرده اند و رنگش پسندشان نشده و آورده است كه عوضش كند! به هر حال رفت. اما این كه فقر چگونه انسان را حقیر میكند -چه در باب نوع مصرف و چه در باب فرهنگ و رفتار- همچنان روح مرا میخراشد!


*رژ لبهای معمولا سبزرنگی كه به رژ آلوئه ورا هم معروفند و رنگ سرخ كمرنگی روی لب ایجاد میكنند.
**رژ لبی است ك شبیه فشنگ میسازند و كیفیت پایینی دارد و بیشتر جنبه ی اسباب بازی كودكانه دارد تا وسیله ی آرایش.


دوشنبه 17 اسفند 1394 12:03 ب.ظ
سلام
پاورقیتون راجع به رژهایی که اسم برده بودید جالب بود واسه من که خیلی اطلاعاتم راجع به لوازم آرایش کمه و اسم خیلی هاش رو نمیدونم و مارک که دیگه هیچی.........
این رژهای سبز واسم حکم شعبده بازی داره که رنگ قرمز ایجاد میکنه، الان با این حرفهایی که گفتید، دیگه روم هم نمیشه بخوام یه روزی بخرم!
رژ اسباب بازی که رنگ داشته باشه که دیگه اسباب بازی نیست!
به نظر من تو بچگی اصلا نباید کاری کرد که توجه بچه به لوازم آرایش جلب بشه و باید بهش فهموند که تو اون سن درست نیست از این وسایل استفاده کنه....منظورم از بچه تا 15 سال رو هم شامل میشه و بعدش هم باز یواش یواش....
چیزی که الان تو خیابون میبینیم فاجعه است، یه جوراایی انگار دختر 18 ساله ای تو خیابون نمیبینی چون با آرایش و رنگ مو 30 ساله بنظر میان

کسبتون پررونق و روحتان آرام
سروش :
در مورد رژ سبز اصلا با شما موافق نیستم. ای كاش من جور دیگه ای نظر داده بودم. اگر چه شما باید متكی ب خود باشین.
باور كنین این رژها ر برای بچه ها میگیرن ك جنبه ی سرگرمی و بازی داره. وگرنه بچه های كوچیك ر چ ب آرایش كردن.
من اكیدا با آرایش زیاد مخالفم. آرایش ب قول شما باید در سنین بلوغ باشه، اون هم كم و ملیح. چ خبره مردم ما دوست دارن قیافه ی خودشون ر جور دیگه ای درست كنن؟!!!
یکشنبه 16 اسفند 1394 11:31 ب.ظ
همیشه وقتی فروشنده ی مغازه ی لوازم آرایشی مرد بود خجالت زده میشدم و در نتیجه خرید نمی کردم.
انگار لباس زیری چیزی باشه، حالا خیلی برام عادی شده... جالب بود برام که شمام لوازم آرایشی دارین


+ فقر... فقر...
+ من عاشق رژهای پوپا، کلیستارم و گاه گاهی آرت دکو و میکاپ هم می خرم. رژ فشنگی نمی دونم چیه، اما رژ آلویه ورایی میدونم. هیچ وقت یکی ازشون نداشتم، اما یه روزی می خرم یکی... برای چشیدن طعم فقر شاید...
سروش :
دوست گرامی، خوش آمدید. چ زود از "همیشه" ب "حالا" رسید!
اون برندهایی ك نام بردین، من متأسفانه نمیشناسم ب جز میكاپ!
امیدی ك شما بچه های زیادی بیارین تا جمعیت نافقیران افزون شود!
شنبه 15 اسفند 1394 11:01 ب.ظ
سلام
در مورد این پست یاد یه خاطره افتادم گفتم بنویسم اینجا این بود که مجددا مزاحم میشم.
سال 66که هشت سال بیشتر نداشتم عروسی دختر داییم بود منم از بچگی شیطون بودم .رفتم سراغ کیف خالم و چشمم افتاد به رژلبش که از این مکه یا بود. منم برداشتم و از ته دل مالیدم رو لبام بعدم وای مگه پاک می شد بدبخت شدم.چقدر دعوام کردن همه.
با پست جدید در خدمتیم.
سروش :
یكم این ك من حضور دوستانی چون شما ر اینجا انتظار میكشم و مزاحمت محلی از اعراب نداره. دوم این ك این همه نوشته ی رمزدار نذارین لطفا! من تو وبلاگهایی ك نوشته ی رمزدار میذارن احساس غریبگی میكنم!
یادمه بیش از دو دهه ی قبل در روستا، دختران نوجوان و جوان اقوام و خویشان ما هم اگر یكی دو قلم وسایل آرایش داشتند، قایمش میكردن و حواسشون بود یك وقت كسی پیداشون نكنه! جرأت هم نمیكردن استفاده ش كنن! طفلیا! و طفلك پاییز هشت ساله!!!
شنبه 15 اسفند 1394 10:56 ب.ظ
درود
از اینکه شغلتون طوری است که به زیباسازی مردم جامعه می پردازد باعث خرسندیست.
سروش :
بله، راست میگین. این جنبه ی مثبتشه. اما حس قشنگی نداره ببینی مردم آرایش میكنن تا اون چیزی ك نیستن، جلوه كنن!
در ضمن نوجوان مسیحی هم زیبا بوده ها!
شنبه 15 اسفند 1394 02:08 ب.ظ
درود
به روزم
دعوتید
هماره انوشه بزی
شنبه 15 اسفند 1394 11:24 ق.ظ
خیلی موافق فقر مالی نیستم متاسفانه این تب ارایش فراگیر شده است و افراد حاضر اند برای مثلا زیبا شدن هر نوع لوازم ارایش بی کیفتی را مصرف کنند ولی همین مردم حاضر نیست برای سلامت پوست ریالی خرج موارد مراقبت از پوست کنند به نظرم دچار نوعی فقر فرهنگی شده ایم چندین سال قبل یک تیم فرانسوی برای را ه اندازی خط تولید جدید را به کارخانه دعوت کردیم و طبق رسم متداول شرکت در اولین روز ورود من هم به همراه راننده به استقبالشان رفتم هتل تا با هم راهی کارخانه شویم در مسیر هتل به کارخانه این اقایان فرانسوی نگاه عجیبی به خانم های در حال تردد که راهی اداره بودن میکردن من فکر میکردم شاید بخاطر نوع پوشش و یا اخباری است که در رسانه های غربی منتشر شده است اینقدر کنجکاوانه نگاه میکنن ولی در کمال حیرت پرسیدن این خانم ها به کجا میروند ومنهم توضیح دادم بله رسانه های غربی اخبار نادرست از ایران انتشار میدهند زنان ما در تمام عرصه ها فعالیت دارند .....واین عده هم بعضی ها اداره دانشگاه و....ولی بعد فهمیدم تعجبش از نوع ارایش این خانم ها بوده و میگفت من اگر جای مدیران اینها بودم همه را اخراج میکردم چون با این ارایش که اینها مدام باید مراقب ظاهرشان باشند .... حال فکر کنید این اقا از کشوری امده بود که مهد ارایش است
سروش :
نظر من نیست، تقریبا یك مسئله ی پذیرفته شده است ك فقر مالی و فقر فرهنگی یك چرخه ر تشكیل میدن و هر یك دیگری ر تقویت میكنن.
من اگر چ میانه ی خوشی با آرایش ب ویژه از نوع غلیظش ندارم، اما بر آنم ك آن جنابان فرانسویها اگر كمی بازتر ب مسئله نگاه میكردند، متوجه میشدند فرهنگها و آیینهای دیگری هم در دنیا وجود دارد ك ممكن است با فرهنگ فرانسوی و غربی متفاوت باشد. همه باید بدانیم فرهنگ غرب با وجود همه ی حسنها و پیشرفتگیهایش، باز یك پدیده ی انسانی است و نسبی میباشد و معیار و مقیاس نیست.
شنبه 15 اسفند 1394 09:53 ق.ظ
موضوع پست یه طوری بود که خیلی دلم می خواست بیشتر ببینم نظر دوستان چیه؟
و در باب نظر دوستان اظهار نظراتی داشتم که اگه اشکالی ندیدید عرض می کنم خدمتتون.
و اما موضوع پست:
اولا توجه به زیبایی و زیباشدن ربطی به وضعیت مالی نداره و در همه طبقات جایگاه خاصی داره (بخصوص در خانمها البته در سالهای اخیر آقایون هم دارن بهش علاقمند می شن و به نوعی دارن گوی سبقت رو هم از کف خانمها می ربایند)
ولی چیزی که هست اینه که ببینید طرف چقدر با مسایل بهداشتی وسایل آرایشی آشنایی داره.
این موضوع فقط در باب وسایل آرایشی نیست کلا خدمات زیبایی همینه مثل بوتاکس و ...
گرونی برخی لوازم آرایشی و حتی بهداشتی به خاطر برندهاشونه که البته برند معتبر به دلیل رعایت برخی استانداردها مهمه و و و ...

سروش :
خواهش میكنم. كار نیكویی میكنین.
من معتقدم میزان هزینه برای آرایش ب وضعیت مالی هم بستگی داره.
ما تو مغازه مون برندهای متوسط و ارزان ر داریم. مشتریهامون هم از همین سنخن.
شنبه 15 اسفند 1394 09:31 ق.ظ
فقر فرهنگی بود بنظرم تا فقر مالی، چون در زمان فقر استفاده نکردن بهتر از بی کیفیت استفاده کردنه!
سروش :
درود بر شما. كاملا موافقم.
شنبه 15 اسفند 1394 08:07 ق.ظ
سلام. یه چیزایی برام عجیبه! هزینه آرایش و پیرایش باید ته لیست آدمهای فقیر باشه، نه؟! کلا با اولویت بندیهای عجیب آدمها باید چی کار کرد؟
چه قدر در بطن این بازار کساد و در رکود بودن سخته. خدا قوت واقعا
سروش :
درود بانو گرامی. سپاس از عنایت شما، خدا یار.
من فكر میكنم این ك هزینه ی آرایش كجای اولویتهای یك فرد یا خانوار باشه، خیلی تحت تأثیر سطح درآمده اما بیش از اون تحت تأثیر فرهنگ و شخصیت فرده. این طفلیایی ك توصیف كردم، مشخصا یا روستایی بودن یا مثل من ریشه ی روستایی داشتن. در فرهنگ روستایی و بومی ما هم مسئله ی بزك و دوزك یك مسئله ی كاملا حاشیه ای و ناضروره.
شنبه 15 اسفند 1394 01:01 ق.ظ
من عاشق اون رژ لبهای مکه ای هستم .یادم باشه ولایت اومدم حتمن سر به فروشگاهت بزنم .

رژ لبهای اسباب بازی و تلفیقش با فقر .نگاه ظریفی بود .
سروش :
روضه ی خوبی خوندم گویا! من این رژهایم كه ای ر از دوران كودكی ب یاد میارم!! یعنی بیش از دو دهه ی پیش!
جمعه 14 اسفند 1394 10:24 ب.ظ
رژ فشنگی منو یاد دوران فقر دانشجوییم انداخت، که با 100 تومن صاحب رژ میشدیم و کلی هم خوشحال بودیم.
و فقر...
سروش :
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
جمعه 14 اسفند 1394 02:40 ب.ظ
باید مدل جالبی باشه این ساختمون.
فکر نمیکنم کسب و کار این مدلی به درد شما بخوره.من هم اصلا نمیتونم یک کسب اینچنینی رو اداره کنم.یا عصبی میشم که بچه لوازم ارایش میخواد چیکار,یا احتمالا اول مصراتش رو به مشتری میگم .و الی اخر
سروش :
اگر چ نامتون ر ننوشتین، اما دوست گرامی باید بگم ک هر دو واکنش شما ب چنین قضیه ای ر من بارها در مغازه از خودم نشون دادم! همین الان هم گاهی ک احساس میکنم میتونم ب بعضی از مشتریا نظرم ر بگم و یا وقتی از من نظر میخوان، نظرهای اینچنینی ابراز میکنم اگر چ در کل ب کسب و کارم ضربه بزنه!
جمعه 14 اسفند 1394 12:05 ق.ظ
سلام
اینجور که من تو ذهنم تصور کردم تقریبا پاساژ محل کاسبی شما باید یه جورایی شبیه الماس شرق مشهد باشد.
ولی سرو کله زدن با مشتریها صبر ایوب می خواد.
و شما هم چه اصراری بر خرید اینا داشتین من بودم با یک نگاه میفهمیدم که خریدار واقعین یا نه و حتی وضع مالیشون چطوریه.
سروش :
والا وضع مالی این طفلیا قطعا ب اندازه ی خریدشون نبود اما خب کسادی بازار باعث میشه نهایت تلاش برای فروش ر داشته باشم!
ب گمانم مدت زیادی بود تشریف نیاورده بودین اینجا!
پنجشنبه 13 اسفند 1394 09:33 ب.ظ
تفاوت ارتفاع بین اضلاع ساختمان پاساژتون رو در ذهنم مجسم کردم ،نتونستم متوجه بشم حالا این تفاوت چه مشکلی رو حل میکرده ؟و چرا هم سطح نیست؟شاید برای زیبایی!یا شکل زمین این رو موضوع رو موجب شده !یا ......(در هر صورت رسیدم به این نتیجه که :من که نباید از همه چیز سردربیارم!!!!
من اگه فروشنده بودم ،دوروزه مالم رو بر باد میدادم،از بس که دلم برای فقیر ها و فقیر نماها !میسوزه.
سروش :
آیدای گرامی، منم تا الان كم بر باد ندادم ب همین علت! اگر چ الان نسبت ب پارسال ك تازه شروع كرده بودم، خیلی معقولتر رفتار میكنم.
تو این پاساژ چهارگوش هر ضلعی با چند پله ب ضلع قبل از خودش وصل میشه و همین جوری از همكف میاد تا میرسه ب طبقه ی آخر. این پاساژ هیچ طبقه ی مشخصی نداره. هر ضلعی با ضلع قبلش فقط اختلاف ارتفاعی در حد كمتر از یك متر داره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر