آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : دوشنبه 26 بهمن 1394 12:58 ب.ظ
گاهی كه نه در كار خود، نه در كار عموم، پیشرفتی و گشایشی نمیبینی، شاید ناچار گریبان خود را میچسبی، و گریبان آن كس را كه گریبانت را نمیچسبد!
***
ما از نسل بدی استیم. نسلی كه توقعاتش زیاده است. نسلی كه بیش از آنچه برایش مقدّر داشته اند میخواهد. نسلی كه توقع دارد اروپایی و آمریكایی زندگی كند. یعنی آن اندازه پول و درآمد داشته باشد كه مطابق دنیای روز بخورد و بپوشد و بگردد.
ذهنیت ما را پیشینیانمان شكل دادند. شكل گیری این ذهنیت از همان دوران كلید خورد كه گرایش به غربی شدن و پیشرفت فنی و بعدترها توسعه ی همه جانبه در ما پیدا شد.
نسلی كه انقلاب كرد، فرزندانشان را جوری تربیت كردند كه عموما توقع داشتند درس كه خواندند و نهایتا دانشگاه كه رفتند، یك شغل ترجیحا دولتی گیرشان بیاید و درآمد خوبی داشته باشند. زود صاحب خانه شوند و ماشین داشته باشند و فشار اقتصادیی در كار نباشد و تفریحات به راه باشند و... یعنی توقعهای ما بیشتر از روی الگوی طبقه ی مرفه و پیشروی عموما وابسته به حكومت در دوران پهلوی شكل گرفت. انگار نه انگار ما همان ملتیم كه در سه چهار نسل پیش گرفتار همه رقم بدبختی و فلاكت بوده ایم. اصلا به خاطر ما نمانده كه در تقریبا هفت دهه ی پیش، مقارن جنگ دوم جهانی، چه قحطی گسترده ای به جان ما افتاده بود. این كه چه بودیم را خیلی راحت فراموش كردیم لیك این كه چه میخواهیم و نداریم -اگر چه بلندپروازی هم باشد- آزارمان میدهد. جهانی شدن است دیگر؛ توقعها هم همسانِ پیشرفته ها میشود. بی شك حكومت پهلوی در شكل دادن چنین بلندپروازیهایی نقش اساسی دارد. و لیك دوران انقلاب هم با وعده رفاه عمومی آغاز شد؛ آب و برق مجانی، اتوبوس مجانی و...
وقتی از حدود سه دهه ی پیش كه به یاد من میآید تا كنون، عمده ی والدین برای فرزندانشان دكتر و مهندس شدن را توقع دارند و ذهن فرزندان را هم این گونه صورت میبندند، میتوان به اندازه و نوع انتظارات مردم از زندگی پی برد؛ شغلهای تر تمیز با پرستیژ اجتماعی و درآمد بالا. بماند كه بالاخره هر جامعه ای كارگر و مغازه دار و راننده و... هم نیاز دارد و ما از ارج نهادن به این مشاغل و جایگاهشان غافلیم.
همگام با جهان روز، دیگر نمیتوانیم زندگی زیر یك سقف با پدر و مادر خود یا خانواده ی همسر را تحمل كنیم. ماشین نداشتن دیگر یك چیز عادی نیست. مسافرت رفتن یكی از قلمهای هزینه خانوار است. یخچال، فریزر، تلویزیون، كامپیوتر، كولر، مایكروویو، ماكروفر، ماشین لباسشویی و... دیگر وسایل لوكس نیستند و زندگیهای مشترك عموما بی اینها آغاز نمیشود. زود به زود عوض كردن مدل گوشی همراه هم جزو آیینهای زندگی شده است. هزینه ها خیلی متفاوت از گذشته ها شده. همینطور سطح زندگیها. اما آنچه متناسب رشد نكرده، درآمدها است.
بعضی هزینه ها از گذشته های دور مانده اند اما سهمشان از كل هزینه های خانوار خیلی تغییر كرده. مهمترینشان هزینه ی مسكن است. بعدش هم هزینه ی تحصیل مدرك.
ما از نسل بدی استیم. نسلی كه مقدّر نداشتند به آرزوهایش برسد. نسلی كه در سراب آرزوها سرگردان ماند، و عاقبت گم شد.


یکشنبه 2 اسفند 1394 01:54 ق.ظ
درود
متاسفانه زندگی های ما زندگی مصرف گرا ان هم به سبک ایرانیش است ما که میخواهیم به سبک غربی ها زندگی کنیم حتی حاضرنیستیم به اندازه یک پنجم انها کار کنیم یک دهم انها مطالعه کنیم یا یک بیستم انها ورزش کنیم اگر یک میلیون پول داشته باشی باهاش گوشی میخریم امامن فکر میکنم یک امریکایی وقتی گوشی می خرد که بیست سی میلیون پس انداز داشته باشد ...ما جماعت تنبل و بی فکری استیم
سروش :
درود سلمان جان. نكته های مهمی ر گفتی و بابی دیگر بر این موضوع گشودی. حواست باشه آمارها و ارقامت احمدینژادی نباشه ها!
جمعه 30 بهمن 1394 04:23 ب.ظ
امیدوار بودم که خانواده های جدید دیگر چنین رفتارهایی با فرزندشان نداشته باشند و او را در رسیدن به آرزوهاش راهنمایی و یاری کنند اما افسوس حتی درمیان اطرافیان هم،چنین پدر و مادرهایی میبینم! 
سروش :
پیشنهاد میکنم مقدمه ی یک و نیم خطی را دوباره بخوانید.
امیدی من و شما فرزندانمان را جور دیگر تربیت کنیم.
پنجشنبه 29 بهمن 1394 08:23 ق.ظ
خیلی اهل دیدن فیلم یاسریال نیستم، مخصوصن از نوع ایرانی.
اما گاهی پیش میاد درجمعی قرار میگیرم که بدون انتخاب ،مجبور به دیدن می شوم.
این مواقع بیشتر از موضوع فیلم،روابط بین شخصیت های فیلم برام جذاب تره.روابط درفیلم های خارجی ،آدم رو به این فکر وامیداره که:آیا این آدما دوره ی روان شناسی طی میکنن که این قدر روان شناسانه با دادن انرژی مثبت به همدیگه ،با هم صحبت میکنن؟
تک تک جمله های دیالوگ ها رو که دقت کنیم ،امیدواری و اعتماد به موفقیت حرف اول رو میزنه،خیلی وقتا مردمی در عین نداری، بزرگترین کارها رو میکنن.حتی بچه ها، اون قدر قشنگ با مسائل کنار میان که آدم غبطه میخوره.
اما ما متاسفانه یاد نگرفتیم از کمترین ها هم میشه استفاده کرد،بیشترین ها رو باید ساخت.
سروش :
راست میگین، حق با شماست. این ضعفی که بهش اشاره کردین هم در خودم هست هم در این نوشته م. واقعا چنین چیزی ر یاد نگرفتیم.
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:37 ب.ظ
سلام
متنتون قشنگه ولی واقعا چه میشه کرد
نسلی که توقعش از زنمدگی کم باشه پیشرفت چندانی نخواهد کرد
من اعتقاد دارم رفاه و آرامش زندگی خوب حق مردمه و باید زمینه هاش فراهم بشه
از طرفی هم معتقدم آدمها نباید برای لوکس کردن زندگی هاشون خودشون رو به زحمت و ذلت بندازن
ولی ...
سروش :
لطف دارین.
پیشرفت در زندگی شخصی و پیشرفت یك اجتماع یا كشور میتونن معناهای متفاوتی هم داشته باشن. ملتی مثل ژاپن دست كم بعد از جنگ جهانی دوم با توقعات كم و كار سخت و روحیه ی ایثار و نظم پذیری و... تونستن خیلی زود به قله ی پیشرفت بشریت برسن. ملت چین اگر به اندازه ی من و شمای ایرانی از زندگی توقع داشت، هیچ وقت پیشرفت اقتصادی و صنعتی نمیكرد. دولت چین هوشیارانه میخواد جلوی دموكراسی و رشد آزادیهای فردی و ایجاد توقعات به سبك و در سطح زندگی غربی ر بگیره. كه اگر نگیره، دیگه چنین هزینه های تولید و صنعت پایینی نخواهد داشت و نمیتونه به اقتدارش در تولید و اقتصاد جهانی ادامه بده.
متأسفانه ما ایرانیها برای لوكس كردن و چشم و هم چشمی خودمون ر خیلی زحمت میدیم.
سه شنبه 27 بهمن 1394 02:13 ب.ظ
سلام. خیلی حرف دارم برای زدن. اما الان واقعا نمیتونم ذهنم رو متمرکز کنم که چه جوری بگم. یه وقت بهتر میام
سروش :
درود بانوی گرامی. چشم به راه نظر شما استم.
سه شنبه 27 بهمن 1394 01:13 ب.ظ
هم نسل های ما را متهم نکنید جناب سروش.در زمان بقول شما پهلوی,با دیپلم هم میشد استخدام شد و حقوقش هم کفاف یکک زندگی متوسط را میداد.این روزها کلاف سر در گمی ایجاد شده که برای کار مثلا سرایداری هم مدرک لیسانس میخواهند.کشاورزی و دامداری از رونق افتاده و یک دلیلش کمبود اب است.برای مشاعل دیگر اعلب نه اموزش صحیحی دیده اند,نه رسانه های جمعی سعی میکنند دید صحیحی راجع به مشاعل غیر اداری ایجاد کنند ,نه بازار کار به نحوی هست که صرفا با تکیه بر استعداد و توانایی بشود کاری از پیش برد.(مثل این که جواب پستت اخیر خودم را هم اینجا دادم)
قبل از خواندن پست شما,من هم مطلب مشابهی نوشته بودم.
سروش :
مینوی گرامی، اگر چه پیشنهاد میكنم یك بار دیگه مقدمه ی یك و نیم خطی ر بخونین تا ببینین من نسل شما ر متهم نكردم، اما پیشنهاد میكنم در باب قصور نسل شما، نظر مهرنگار گرامی در همین پست ر بخونین.
سه شنبه 27 بهمن 1394 12:54 ب.ظ
سلام. راستش نه میتونم تحلیل جامعه شناسانه کنم و نه هرگونه تحلیل علمی دیگری ولی به صورت کاملاً خودمانی عرض کنم که: با کلیت پست کاملا موافقم اما اینکه بشر همیشه زیاده خواه هست به نظرم یک ویژگی ذاتی باشه و نه اکتسابی. یادم میاد وقتی تازه میخواستم ماشین بخرم و پولم کم بود حتی دنبال "پی.کی." میگشتم اما الآن که پراید دارم مدام گله میکنم و راضی نیستم ...
اما در مورد اون آرزوی دکتر و مهندس شدن بچه ها؛ همیشه میگفتم چه اصرار بیجایی بود که میخواستن مارو بفرستن دنبال این رشته ها و مدتها به خودم میبالیدم که مقاومت کردم و رشته هایی که دوست داشتم خوندم اما وقتی مادرم مریض شد و جامعه پزشکی به هر دلیلی نتونست کمکمون کنه هزاران بار به خودم لعنت فرستادم که چرا نرفتم رشته پزشکی بخونم تا حداقل چندتا دوست پزشک داشته باشم و ازشون کمک بگیرم!
سروش :
شما خودتون ر دست كم میگیرین. پیشتر نیز چنین فروتنانه نظر دادین. نظر شما هم بعدی از قضیه ر مطرح میكنه كه در رفتارشناسی اجتماعی میتونه یك مولفه باشه.
سه شنبه 27 بهمن 1394 11:16 ق.ظ
با سلام
بسیار با.محتوای پستتون موافقم....الگوی توقعات در جامعه ما بدون رشد احساس مسئولیت رشد کرده و اغلب ما تلاش کردن رو از همون غربیها یاد نگرفتیم. نداشته هامون رو میبینیم ولی نمیبینیم مثلا مردم ایتالیا با وجود شرجی هوا، کولر گازی و یا انواع دیگر وسایل سرمایشی رو استفاده نمیکنند و مثالهایی دیگر...
سروش :
درود بر شما و نكته های خیلی مهمی كه گفتین. البته اگر اون مقدمه ی یك و نیم خطی من ر بخونین، متوجه میشین كه من به طعنه نوشتم. اگر چه از زاویه ی دید شما هم میشه به موضوع نگاه كرد و خیلی وقتها هم خودم اونجوری نگاه میكنم.
دوشنبه 26 بهمن 1394 12:34 ب.ظ
سلام راستش كمی سردرگم شدم نمیدانم از نظر شما ایراد در عدم رفاهیات و مملكت داری ست یا از توقع مردم؟
خودتان گفتید جهانی شدن! توقع دارید وقتی مردم ما هم سن و سالهایشان را در ممالك دیگه با امكانات میبینند بازهم مثل 7-8 دهه قبل زندگی كنند و احساس خوشبختی هم داشته باشند؟ خیر دوست من! كسی از نبود امكانات رنج میبره كه با رفاهیات آشنا شده باشه! فراموش نكن آدمهای 7 دهه قبا نسبت به 7 دهه قبلتر از خودشان به لحاظ كیفیت زندگی و توقع از زندگی مرفه تر و قطعا متفاوت بودند! نمیشود زمان را متوقف كرد این واقعیته! مثل اینه كه بخوایم دستمون رو روی شاخه گلی بگیریم كه داره رشد میكنه و قد میكشه شاید نتیجه مطلوب نباشه اما عمل رشد انجام میشه! با همه احترامی كه برای شما و قلمتان قایل هستم میل دارم بپذیرید كه با این نظرتان اصلن موافق نیستم و به شخصه دلم نمیخواد كمبودهای فرهنگی و رفاهی مارو بچه های نسل بعد از ما تجربه كنن!
مطلب شما مصداق اون جوان سویسیه كه از یه جوان ایرانی میپرسه آرزوهات چیه؟ و جوان فلك زده ایرانی میگه بتونم یه ازدواج منطقی بكنم-خونه و ماشین -كار و درآمد مناسب داشته باشم! بعد جوان سویسی با تعجب میگه من درباره آرزوهات پرسیدم نه حقوق اولیه ات؟! ای كاش ما ایرانی ها قبول كنیم كه اونها به صرف تولد در یك جامعه غربی یا اروپایی هیچ برتری بر ما ندارند كه اینچنین ما در حسرت و كمبود باشیم و اونها در لذت!!!
سروش :
سردرگمی شما به جاست اما آن یك خط كه پیش از نوشته نوشته ام، شما را باید از سردرگمی بیرون آورده باشد.
سپاسگزارم كه وقت گذاشتین و با حوصله نظر دادین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر