تبلیغات
آزادكیش - به خاطر یك لیوان شیر

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : پنجشنبه 22 بهمن 1394 06:50 ب.ظ
چیزی كه به ذهن مباركم نمیرسد! همین چند دقیقه پیش وبلاگ "ماه بارانی" را خواندم و این موضوع به ذهنم آمد.
***
پارسال مهرماه كه عروسی كردیم، جهاز همسرم را چیدند و بهره برداری آغاز شد. یخچال را خودم نصب كردم و شرط نصب توسط نصاب در ضمانتش نبود. بماند كه فروشنده سر والدین همسرم كلاه گذاشته بود و با پولی گزاف یك مارك ناشناخته داخلی را به ایشان قالب كرده بود. این مارك را كلی در اینترنت جستجو كردیم و درست یادم نیست كه نشانی از آن یافتیم یا نه. گاز خوراك پزیی هم كه از آن فروشگاه گرفته بودند، مشكل داشت و دارد.
از همان روزهای نخست یخچال صداهای ناجور میداد و گاهی این صداها خیلی شدید میشد و با صدای ضربه ای محكم به پایان میرسید. این صداها، هر چند دقیقه یك بار، به تناوب به گوش میرسید. ناچار با نمایندگیش تماس گرفتم. آقای نماینده ابتدا مارك یخچال را پرسید و وقتی گفتم، تعجب كرد! گویا به عمرش نشنیده بود! بالاخره پذیرفت كه خدمات پس از فروشش با اوست اما ناز داشت و بعد از چند روز هماهنگی و پیگیری یك روزی وقت داد، من رفتم دنبالش و آوردم كه معاینه كند. آمد و دید و یكی دو جایش ر باز كرد و در چند دقیقه ی كوتاه گفت باید فَنش عوض شود! از هزینه اش پرسیدم، چیزی دور و بر 180هزار تومان عنوان كرد و یادآور شد كه باید سفارش بدهد تا فن برایش فرستاده شود. این یعنی كه همین الان باید هزینه اش را میپرداختم! من هم آن روزها دستم خالی بود و بابت مغازه كلی بدهی داشتم و از طرفی این هزینه برای یخچال نو اصلا منطقی نبود. قرار شد كه در روزهای آینده با او هماهنگ كنیم. محض اطمینان به شماره تلفن روی دفترچه یخچال زنگ زدیم اما ایشان گفتند فن جزو خدمات پس از فروش محسوب نمیشود.
پدر همسرم كه جریان را شنیده بود، در شهرشان از یكی از آشنایان تعمیركارش پرسیده بود و ایشان هزینه ی خرید و تعویض فن یخچال -حتی فن جنس خوب (كره ای)- را خیلی زیر این قیمت عنوان كرده بود. در یكی از تماسهایم با همان تعمیركار مجاز یخچالمان، این بار ایشان مبلغ را كمی جا به جا كرده و 150هزار تومان عنوان كردند كه بر سوء ظن من افزود. یكی از همسایه های مغازه كه جریان ر از زبانم شنید، گفت فلانی تعمیركار خوبی است. شماره اش را داد و من هماهنگ كردم و یك روز بردمش یخچال را ببیند. برای تعمیركار دومی تعریف كردم كه فلانی آمده و گفته باید فن عوض شود و فلان قدر هم هزینه دارد. یخچال را نگاه كرد و به ما نشان داد كه محل استقرار فن درست سفت نشده و... با كلی بد و بیراه به تعمیركار اولی و این كه او هر جا میرود خرج روی دست مشتریها میگذارد و فقط بلد است قطعه عوض كند و... با صرف دقایقی چند و عرق ریختنهای ناگزیر یك آدم چاق در درگاه تنگ یخچال، مثلا فن را درست كرد. ناگفته نماند محل اتصال فن یك یخچال نو، از یك فلز كاملا زنگ زده بود و چهارچوب فلزی دور میله ی فن به جای داشتن زاویه هایی قائمه، كج و كوله بود! دستمزدش را هم گرفت و رفت و به جانش دعا كردیم كه با مبلغی خیلی كمتر، كار را انجام داده. اینك تعمیركار اول هم در چشم ما یك دزد جلوه میكرد. از چند ساعت بعد دوباره همان آش و همان كاسه بود؛ صداهای آزاردهنده و مهیب!
مادرخانم محترم كه احساس میكرد یخچال خوبی به دخترش جهاز نداده، گفت من پولش را میدهم، بروید یك یخچال مارك خوب بگیرید. من هم بعد از كمی بالا پایین كردن و خجالت كشیدن، به همراهی همسرم راضی شدیم. اما گفتیم ابتدا این یخچال خودمان را میفروشیم تا كمی از هزینه ی یخچال بعدی جبران شود. یخچال ما را یا هیچ سمساری و لوازم خانگیی نمیخرید یا قیمت چند برابر پایینتر رویش میگذاشتند كه نفروختنش اولیتر. در این گیر و دار مادرم گفت برای تجهیز خانه ی روستایش، این یخچال را به قیمت واقعی از ما میخرد. ما هم خوشحال شدیم.
یخچال نو را خریدیم و نصابش كه آمد نصب كند، یخچال قبلی را دید و درباره اش صحبت كردیم و گفتم به خاطر مشكل فن كه داشت و مارك معتبری نبود و بیم مشكلات و هزینه های بعدی میرفت، یخچال نو گرفتیم. بنده ی خدا یك نگاهی به یخچال ما انداخت و بازش كرد و... خیلی بهتر و صادقانه تر از دو نفر قبلی نشان داد و گفت این فن به فلان جا گیر میكند كه موجب صدادادن میشود و كارخانه بد ساخته و هیچ راهی ندارد جز این كه كل فن و دم و دستگاهش را عوض كنید. تعمیركار سوم ضمن تأیید نسبتهای تعمیركار دوم به تعمیركار اول و یادكردن از شهره بودن تعمیركار دوم به سادگی و ناتوانی فنی، یك متلكی هم به ما گفت كه درست بود و مایه ی خجالت ما شد؛ به خاطر یك لیوان شیر كه گاو نمیخرند.


چهارشنبه 5 اسفند 1394 01:34 ب.ظ
ای کاش هر کس در مورد چیزی که میدانست فقط حرف میزد
سروش :
كاش.
سه شنبه 27 بهمن 1394 03:46 ب.ظ
چه جالب !
حالا اون یخچال رو درست کردید به مامانتون فروختین یا هزینه تعمیرش افتاد گردن اون طفلک!
ببخشی می تونم بپرسم شما کجایی هستین؟
چون هم را رو ر نوشتین هم خیلی کتابی نوشتین
سروش :
اون یخچال مشكلی جز صدای فنش نداشت. مادرم همونجوری گذاشته تو خونه ی روستاش.
اگر تو این نوشته را ر "ر" نوشتم در این نوشته از كم دقتی من بوده. الان اصلاحش میكنم. اما در محاورات نوشتاری برای سهولت، ر مینویسم. همینطور ب (به)، چ (چه)، ك (كه).
بنده بژنوردیم و "هزار خراسان در سینه من نهفته است".
دوشنبه 26 بهمن 1394 10:54 ق.ظ
سلام به روزم
سروش :
ماشالا چه تند تند!!
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:20 ق.ظ
قالب نو هم مبارک باشه
من سردم نشد!
برعکس یه غرور دلنشین از دیدن دماوند سرافراز در وجود خودم احساس کردم
دماونده دیگه؟
سروش :
درود بر شما دروووود. حس غرور این كوهستان در ذهن من هم نقش بست و در دلم نشست. من هم گمان میكردم دماونده اما حالا كه شما گفتین از خودم میپرسم كه ما چرا فكر میكنیم دماونده؟!
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:19 ق.ظ
ای برادر دست به دلم نذارید که خونه !!
حالا کاش همش قضیه یخچال و پکیج و وسائل برقی بود !

شما اینو تعمیم بدین به جون آدمها...
یعنی وقتی یه بیمار به چندین و چند پزشک مراجعه میکنه و هرکدوم ضمن نکوهش و نفرین همکار قبلیشون!! راهی رو برای درمان پیش پای اون بیمار نگون بخت قرار میدن
و هرکدوم هم البته معتقدن روش پیشنهادی ایشون برای درمان ، تنها راه نجات بیمار هست

خوب
شما حساب کنید خود بیمار و خانواده بینوای ایشون که اطلاعات چندانی هم از علم پزشکی ندارن، چطور باید تصمیم بگیرن که کدوم راه رو انتخاب کنن ؟ اینجا پای جان یک انسان در میونه ...

سروش :
بله، دقیقا فرمایش شما درسته. خودم هم بارها به این مسئله فكر كردم. روحیه ی پلید ایرانی به شغلهای حساس هم نفوذ كرده. كسب و كارها به چاپیدن مردم تبدیل شده! مگر همین سیاستمداران و مسئولان ما نیستن كه جوری رقبا ر میكوبن و جوری از خودشون افاضه میكنن كه انگار همه ی مشكلات به پای رقبا بوده و تنها راه حل خودشونن. انصاف و نسبی گرایی و مدارا جایی این میان نداره.
یکشنبه 25 بهمن 1394 09:30 ب.ظ
چیزی به ذهنم نیومد واسه این پست جز اینکه بگم؛ یخچالتون همیشه پر برکت
سروش :
شما لطف میكردین. یعنی برای شما تجربه ی مشابه پیش نیومده؟!!
یکشنبه 25 بهمن 1394 05:40 ب.ظ
ولنتاین مبارک.
سروش :
اگر چه نمیدانم كه استی،
لیك این كه هستی
و به یادم نشستی،
مایه ی خوشدلی است و سرمستی.
یکشنبه 25 بهمن 1394 03:59 ب.ظ

دلم برای خوندن نوشته هاتون تنگ شد ،مگه میشه رفت؟
در بدو ورود ،جا خوردم، فکر کردم اشتباه اومدم.
اما سبک نوشتن این پست ،با بقیه متفاوت بود.
از این بلاها سر ما هم زیاد اومده:اینجا ایران است.
سروش :
شكیبای گرامی، حضور چون شمایی دلگرمی من است در نوشتن. گمان كردم شاید نوشتن از سر گرفته باشین. وبلاگتان را باز كردم اما خبری نبود!
من این نوشته را سردستی نوشتم و نیتم در درجه ی اول به روز كردن بود. از دیر به دیر به روز شدن گریزانم.
جالبه كه همه ی بزرگوارانی كه خوندن و نظر دادن، تجربه های مشابه موضوع این نوشته داشتن.
یکشنبه 25 بهمن 1394 09:52 ق.ظ
واقعا...
خوب همون فن رو میخریدید 180 تومن كه بهتر بود بیچاره مادرزنها هم دختر عزیزشان را میدن هم جهاز و هم گارانتی
به روزم به من سر بزنید خوشحال میشم
سروش :
من خیلی با این قضیه كه رسمه جهاز به دخترشون بدن، مخالفم. اصلا حس خوبی نداشتم وقتی جهاز همسرم ر میچیدن! دوست داشتم وسایل زندگی از دسترنج خودم باشه.
البته رسم شهر ما اینه كه داماد جهاز میده.
یکشنبه 25 بهمن 1394 09:32 ق.ظ
لوازم برقی داخلی که واقعا هم کیفیت ندارن. آبگرمکن خانه پدری سوراخ شده بود و یک جدیدش را خریداری کردن که همون روز اول متوجه سوراخ بودن مخزنش شدن! جالب این که برچسب واحد QC رو هم داشت!!!
سروش :
حالا فروشنده و سازنده مسئولیتش ر قبول كنن باز میشه امیدوار بود.
شنبه 24 بهمن 1394 09:30 ب.ظ
سلام
عجب حکایتی ایکاش سازنده ها و فروشنده ها و تعمیرکارها یه ذره انصاف داشتن
ما هم چند بار گاز خریدیم ولی دست اخرم راضی نیستیم
سروش :
ای كاش این عدم رضایتها و مطابق وعده و استاندارد نبودن كیفیتها ر میشد پیگیری كرد.
شنبه 24 بهمن 1394 06:27 ب.ظ
باسلام اون نظر "گاو تحمیلی" و خوشحالی از قالب نو درج نظرات، متعلق به این بنده بود. ببخشید که نام مبارک هرای از قلم اوفتاد بود.....
سروش :
آهااا! به هر حال معلوم بود اون نظرها از یك خامه ی فخیم تراویده.
شنبه 24 بهمن 1394 06:21 ب.ظ
سلام
درباره قالب با بانو هم نظرم.
ما هم این تجربه را داریم، یخچال ساخت وطن و حتی ساخت شهر خودمان، از مشکلاتش هم نگویم بهتر است، همین دیشب به همسرم میگفتم در لیست خریدهای آینده لطفا یک یخچال خوب و باکیفیت هم بگنجانید.(ایرانی یا خارجیش هم دیگر برایم مهم نیست)
راستی سِر اینکه "را" را گاهی "را" و گاهی "ر" مینویسید چیست؟؟؟
سروش :
والا سرش در اینه كه من آدم دقیقی نیستم!!! من برای اختصار و راحتی بیشتر در محاورات نوشتاری (و نه پیامهای رسمی) یك اصلاحاتی صورت دادم كه نه دقیق و كامل و همه زمان به كارشون میبرم؛ را؛ ر. به؛ ب. نه؛ ن. چه؛ چ.
شنبه 24 بهمن 1394 03:47 ب.ظ
قالب نو مبارک ، ظاهراتصمیم گرفتید قبل از کوچ نه نه سرما قالب را زمستانی کنید، ایرانی کالای ایرانی بخر
سروش :
در مناقب این قالب پُرِ احساسِ سرما و زمستان همین بس كه "بانو"ی گرامی از دیدنش سردش شد!
باور كنید عرق ایرانیگری من از متوسط مردم بیشتر است اما ترجیح میدهم ماشین باكیفیت خارجی با قیمت جهانی سوار شوم تا این كه یك هموطن به نام تولید ملی مرا بچاپد.
شنبه 24 بهمن 1394 02:32 ب.ظ
بله! بخاطر یک لیوان شیر گاو نمی خرند، ولی اگه برادران تولید کننده داخل، خرید گاو رو تحمیل فرمودند که می فرمایند، چه؟!
خوب شد که لوگو درج نظرات را تعویض! فرمودید، تو اون قبلیه من نمی فهمیدم چی می نویسم اصلا!!
سروش :
والا من فقط قالب وبلاگ ر عوض كردم و كمی با روش آزمون و خطا در تنظیمات قالب نو دست بردم و نزدیك شد به چیزی كه میخواستم. بعدش دیدم كه قسمت نظرها هم اینجوری شده كه البته من هم خوشحال شدم. خوشحالم كه نظر شما ر جلب كرده ولی افسوس كه نام مبارك خودتون ر درج نكردین.
شنبه 24 بهمن 1394 11:19 ق.ظ
سلام. اول از همه قالب جدید وبلاگتون مبارک. ما که سردمون شد.
موضوع مشابهی برای منم رخ داده. وقت بشه حتما مینویسم اما نهایتا یه تعمیرکار خوب با یه حرکت ساده در حد بستن شیر آب حلش کرد.
سروش :
درود بر شما كه حس قالب ر گرفتین. همین ر میخواستم.
امان از جنس خراب ذات ایرانی.
جمعه 23 بهمن 1394 07:01 ب.ظ
سلام
عجب! یعنی الان نتیجه اخلاقی اینه که کالای ایرانی نخریم؟ ازایرانی نخریم؟ ازایرانی نخواهیم تعمیر کند؟
سروش :
نه، گمان نکنم چنین منظوری داشته بوده باشم! اگر چه اونجوری که شما فرمودین هم میشه برداشت کرد و بیراه نیست. من بعید میدونم صرفا خرید کالای داخلی به تولید داخلی و منافع ملی کمک کنه. باید ساز و کاری باشه که کیفیت مثلا این یخچال ر در حد استاندارد تأیید کنه تا بهش اجازه ی حضور در بازار بده. همین طور ساز و کار قیمت گذاری موجه و شفافی هم باید باشه. یعنی اگر به نام من و شمای مصرف کننده، یک شورای حمایت از حقوق تشکیل میشه، این شورا دولتی و تشریفاتی نباشه و تأمین کننده ی منافع نامشروع مثلا خودروسازان داخلی نباشه. اگر قرار باشه که ما هی کالای داخلی بخریم و سرمون کلاه بره که همین آش و همین کاسه ست.
جمعه 23 بهمن 1394 11:12 ق.ظ
امان از جنس ایرانی!
سروش :
جنس؛ کالا؟ یا انسان ایرانی؟
جمعه 23 بهمن 1394 08:50 ق.ظ
بخاطر ندانم کاری تعمیر کارها پکیج المانی را به قییمت ناچیزی فروختیم و پکیج ایرانی خریدیم.بعد فهمیدم که مشکل از دودکش بوده که هنوز هم حل نشده.
سروش :
اصلا ذات ایرانی خراب است. وجدان کاری و دیسیپلین کاری و پرستیژ کاری و... خیلی بین جماعت ما ضعیف است. با چنین احوالی همه اش داریم به همدیگر زیان میرسانیم و هزینه برای هم میتراشیم.
جمعه 23 بهمن 1394 12:02 ق.ظ
سلام
دقیقا این اتفاق برای ما هم افتاده حدود ده سال پیش یک یخچال ایرانی خریدیم که مشکلش صدای بیش از اندازه و غیر متعارفش بود بیش از پنج بار از نمایندگی امدند و رفتند ولی فایده ای نداشت جالبه ما به صداش عادت کردیم ولی هرکی میومد خونمون با روشن شدن یخچال می گفتند لباسشوئی تون روشنه؟یعنی صداش افتضاح بود.تا اینکه فروختیم.
سروش :
بله، مهمانها هم خیلی بیشتر از ما از صدای یخچال تعجب میکردند. و البته همسرم طفلک خیلی از صدای یخچال عاصی شده بود.
ذات خراب ایرانی را ببین؛ پول میلیونی میگیرند اما یک قطعه ی ناچیز و آسان مثل فن را دریغ دارند که چیز درستی کار بگذارند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر