تبلیغات
آزادكیش - جای خالی موسیقی

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : یکشنبه 20 دی 1394 10:13 ق.ظ
جای موسیقی و ورزش در نظام آموزشی و پرورشی ما كجاست؟
در دوران مدرسه ما، ورزش، عموما همان یك ساعتی در هفته بود كه یك معلم ورزش با احساس مسئولیت مثال زدنیش، میآمد یك توپ میانداخت بین بچه ها و غیبش میزد! كلاسها هم شلوغ بودند و باید چند تیم میشدیم. ناچار دقایق اندكی پایمان به توپ میخورد. از این رو زنگ ورزش همیشه برایم حكایت "ناكامی" بود؛ تشنگیها و سرابها. جالب اینجاست كه انسان از زمانی كه وارد مدرسه میشود، تا زمانی هم كه از دبیرستان فارغ التحصیل میشود، انگیزه و نیروی بالایی برای ورزش و فعالیت بدنی دارد. اما در آموزش ما، این بخش یك حاشیه ی قابل حذف بود. بعید میدانم كه امروز كه سالها از مدرسه رفتن ما میگذرد، اوضاع تغییر خاصی كرده باشد. هنوز هم باور نظام آموزشی بر حفظ كردن نكته ها و مطالب است. خیلی از این محفوظات از یادها میروند و بعدها هم میشود فرایشان گرفت. چرا باید این همه انرژی و وقت صرف این حفظ كردنها كرد؟! یادم است در دوره ی سربازی به هم خدمتیهایی كه از ورزش صبحگاهی نالان بودند و تمایل داشتند بپیچانندش، میگفتم همین ورزش است كه از سربازی برایمان میماند. وگر نه این آموزشها و وقت تلف كردنها همه از یاد میرود و چیزیش برای آدم نمیماند.
موسیقی اما حكایت مظلومانه تری دارد. جایی در نظام آموزشی ما ندارد. در برنامه های پرورشی جای میگرفت كه آن هم سلیقه بردار بود و معلمی میخواست كه ذوق داشته باشد و احساس مسئولیت كند تا در مناسبتها از تمرین چند روزه و چند جلسه، سرودی عرضه شود، بی هیچ آموزش و اصولی. كلا هنر در برنامه ی آموزشی مدرسه های ما، به خط و نقاشی محدود بود. معلمهایش هم كه خدا خیرشان بدهد، با منش و روششان بی اهمیتی و درجه ی چندم بودن مسئله ی هنر در زندگی را القاء میكردند. یكی كه این روزها مجری خندان تلویزیون استان ماست و گویا این سالها به هنر بازیگری هم متخلق شده اند، دائم الاخم بود و هنری هم ازش ندیدیم. كاری به كار جماعت دانش آموز نداشت و سرش در كار و كتاب خواندن خودش بود. همان غضب همیشگیش، برای آرام نگه داشتن كلاس كفایت میكرد.
در دوره ی دبستان تمرینهای سرود دسته جمعه را به یاد دارم و گاه اجرا كردنهایشان را. پیداست كه مناسبتی بوده اند و عموما محدود به دهه ی فجر میشدند. در دبیرستان هم چیزكی یادم میآید؛ تواشیح و سرود، در همان عوالم و چهارچوبها كه گفتم. دوره ی راهنمایی اما چیزی در این مایه ها به یادم نمیآورد. آخر، آن موقع ما در مدرسه ی نمونه تحصیل میكردیم! در دانشگاه هم كه همه چیز باید تخصصی باشد و انتظاری هم نیست موسیقی از فوق برنامه به برنامه منتقل شود.
همان اندك دفعات آموزش نكات و حركات ورزشی كه در كل دوره ی مدرسه رفتنم، ممكن است معلم ورزشها افتخارش را به ما داده باشند، در موضوع موسیقی مجال امكان نیافت. تقریبا كسی نبود كه چیزی حالیش باشد. فقط بعضی از مسئولان مدرسه سر ذوقی داشتند. خود دانش آموزان هم كه مثل ورزش به آن شوق نداشتند. اصلا تمایلش بیدار نشده است در نظام آموزشی ما. وگرنه كشش ریتم و صدا در بشر نهادینه است. حال كه آهسته آهسته به میانسالگی میرسم وموسیقی دوست جدیی میشوم، محدود شدن موسیقی در میان عامه به لحو و لعب و اثرهای كم مایه و نامانا، رنجم میدهد. نگاه ارزشی نداشتن به ذات موسیقی، به گمانم مخرب است. وقتی این گرایش فطری تقویت نشده و آموزش ندیده باشد، ذهن و گوش هم دوغ و دوشاب را نمیتوانند بازشناخت. اصولا به این نتیجه رسیده ام كه نباید نگران فراگیری آثار ضعیف بود. این سطح موسیقیها همیشه بوده و جایگاه و كاركرد خودشان را دارند. خود من هم با این مایه ادعای فضل و كمال (!) كه نمودم، از خیلی از اینها لذت برده و میبرم. آنچه به باور من مایه ی نگرانی باید باشد، در مضیقه ماندن آثار قوی و جدی اند. باز هم به تكرار این جمله میرسم كه "یك جریان در میان مخاطبانش زنده میماند.". مخاطب باید آموزش ببیند تا قوی شود. آن روزی را آرزو میكنم كه موسیقی در نظام آموزشی ما جای خود را بیابد و از مدرسه به درآمده ها گوشهای حساس و ذهنهای فنیی داشته باشند.


شنبه 10 بهمن 1394 12:38 ب.ظ
من موسیقی بطور جدی ندیدم تو مدرسه ها. اون زمان ال 60 كه من دبستانی بودم سرصف، شعار میخوندن مثل رییس جمهور صورت پرنور (كه خواهر من همه رو غلط میخوند میگفت رییس جمبو صورت پمبو). اما كسانی هم بودن كه ارگ و سنتور میزدن و واسه تئاترهای دهه فجر هنر خودشونو نشون میدادن. من بیشتر از هر چیزی تو مدرسه از تئاترهایی كه دهه فجر اجرا میشد خیلی خوشم میومد. از سریالهای شبكه جم خیلی بانمكتر بودن.
سروش :
بله، وقتی چیزی فراوان بشه، لذتش هم كم میشه. یاد اون تئاترها به خیر. خودم كلاس چهارم دبستان، سال 72 در نمایش اوستا و عبدلی كه تقلیدی از این نمایش تلویزیونی بود، نقش "سگ" ر به عهده داشتم و مورد توجه هم بودم!!!
سه شنبه 22 دی 1394 11:20 ب.ظ
به نظر شما چند نفرازآموزشگاهای موسیقی استفاده میکنن؟
ازاین تعداد، حداقل یکی دو نفر، تشویق به ادامه دادن کار موسیقی میشن؟احتمال میشن نه؟خوب همینم کافیه،رسالت آموزشگاه هم همینه،همون یکی دونفری که واقعن علاقه دارن تشویق بشن به ادامه دادن(بااحتیاط چک کردم که کجاها نقطه یاویرگول احتیاج داره)
سروش :
ماشالا كم كم دارین نقطه دان و ویرگول شناس میشینا!
فرمایش شما متین. ولی منظور من این بود كه چند درصد از مردم تحت تأثیر آموزشهای آموزشگاههای موسیقی استن؟ من خودم بعید میدونم ضریب نفوذ این آموزشگاهها -به ویژه در محیطهای كوچیكتر- زیاد باشه. یك گوش قوی و حساس، یكی از لازمه های مخاطب باكیفیته.
دوشنبه 21 دی 1394 09:36 ب.ظ
درود
دوره راهنمایی و دبیرستان زنگ ورزش ما که انصافن معلم های ورزش ما حقوقشان را حلال می کردند و زحمت می کشیدند..زنگ هنر هم هم که از اول دهه شصت کم شد و معلم هنرمان گفت: میخوان شمارو بی هنر کنند!!

وااااااااای چی میگی سروووووووش؟ موسیقی؟ نچ نچ نچ نچ خدا مرگم نده[آیکون گاز گرفتن پرده بین انگشت شصت و انگشت اشاره] حرام است جانم!حرام!

چند روز قبل از دانشگاه به سمت خونه میآمدم در بین راه حاج آقایی که گویا از اساتید دانشگاه یاد شده بود سوار کردم آهنگ "کعبه" معین هم می خواند.حاج آقا(استاد) فرمودند اگر میشه موسیقی رو خاموش کنید.
من هم هیچ حوصله بحث نداشتم فقط یک جمله گفتم:"همش تقصیر من است که از موسیقی به خدا رسیده ام"و خاموش کردم.
سروش :
تو مكه ی عشقی و من عاشق رو به قبله تم...
بین نماز ظهر و عصرم استخاره كردم / خوب اومده، مباركه، دور سرت بگردم...
به به، چه ترانه ی زیبا و جاودانی. شاعر/عاشق خیلی مذهبی بوده ها.
جلال الدین رومی میفرماید؛ عشق آن است كاو حیرانت كند / بینیاز از كفر و ایمانت كند.
مصلح الدین سعدی شیرازی هم میفرماید: جماعتی كه نظر را حرام میگویند / نظر حرام بكردند و خون خلق حلال!
دوشنبه 21 دی 1394 01:03 ب.ظ
یادش به خیر
در دوران راهنمایی گروه های تواشیح خیلی مد شده بود
هر کلاس یک یا چند گروه تواشیح و سرود و تئاتر داشت(البته مدرسه ما اینگونه بود، چون غیر انمتفاعی بودیم و خانم مدیر همواره در پی کسب رتبه های گوناگون جهت اعتلای سطح مدرسه اش بود)
"مدیونید فکر کنید از ما استفاده ابزاری شده
.
اما این روزها:
بر عکس من گمان می کنم وضع موسیقی به طور اخص (در جامعه و نه در نظام آموزشی) بهتر شده
پدران و مادران کنونی که یاران مدرسه قدیم ما هستند به نقش مهم موسیقی در زندگی پی برده و حداقل برای ارضاء روح خودشان هم که شده، کودکانشان را به مراکز آموزشی در این زمینه می سپارند
دور و برمان پر شده از بچه هایی که پیانو، گیتار، سنتور می نوازند یا به کلاس های اُرف می روند
و من همیشه در حسرتم که چرا زمان ما از این دست کلاس ها وجود نداشت.با کلاس ترین خانواده ها در زمان ما فرزندان خود را به کلاس زبان می سپردندپالباقی در کوچه ها دمپایی بازی لی لی و "تامی تامی اسکلت" بازی می کردیم
سروش :
ایول خانم مدیر!
إإإ شما هم مثل ما جزو خانواده های باكلاس نبودین! بهتون نمیاد!
از اون زمان به این طرف بچه ها بدبختتر شدن. به كلاس زبانهای عموما زوركی و محض كلاس، كلاس شنا و موسیقی و... هم اضافه شده. بعضی از بچه های طفلك فرصت نفس كشیدن ندارن! بابا، بچه باید بازی كنه. اگر هم چیزی میخوان بهش یاد بدن، در قالب بازی باشه.
دوشنبه 21 دی 1394 10:23 ق.ظ
امیدوارم این رویا ها یه روزیییییییییییییییییی به واقعیت بپیوندد
سروش :
به رویا میزنم، بیدارم از نو
دوباره میرسم تا آخر تو
بیا كه خواب بیداری قشنگه
بیا هم قد رویاهای ما شو...
دوشنبه 21 دی 1394 10:21 ق.ظ
اوهوم، موافقم. کلا هنر جایگاه خاصی در آموزش ما نداره. حتی ادبیات هم ختم می شه به انشاهای کلیشه ای. فقط محفوظات!
سروش :
سالها پیش افاضه كرده ام؛ تعالی یك جامعه بی هنر شدنی نیست.
دوشنبه 21 دی 1394 01:00 ق.ظ
انگار از نظر ورزش وضع دوران ما بهتر بوده.تمام دوره دبستان طناب بازی و پرش ارتفاع را داشتیم و دبیرستان هم ووالیبال و تنیس روی میزو بدمینتون.
اما در مورد موسیقی فقط زمان اجرای نمایشنامه ها بعصی شاگردان شعر و اوازی میخواندند.
یکی از پسرهایم در دوره راهنمایی ارگ میزد و در گروه سرود هم برنامه زیبایی اجرا کردند.بعد از برنامه مدیرشان به سراغ من و پدرش در سالن امد و در حصور پسرم و چند نفر دیگر گفت:به این بچه بگید این سوسول بازیا براش نون و اب نمیشه.
چند وقت بعد ارگ را به یکی از بچه های فامیل بخشید.
سروش :
آه ه ه ه...
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را، كژطبع جانوری...
چه كسایی مدیر و معلمای ما بودن!
دوشنبه 21 دی 1394 12:45 ق.ظ
سلام
از این بابت خیلی به چین حسادت می کنم! اهمیت زیادی به هر دو مقوله می دهند و خوب ... نتایجش را هم می شود دید. هم در مدالهای المپیک و هم در موزیسین های معروفی که در دنیا اجراهای مهم دارند.
ممنون که به این نکته مهم پرداختید
سروش :
خواهش میكنم. لطف دارین.
اتفاقا من هم الگوی چین تو ذهنم بود. اما موزیسینهای بین المللی چینی ر خبر نداشتم!
تیم والیبال آمریكا هم كه خیلی باشخصیت بودن، منتخب دانشگاههاشونن.
دوشنبه 21 دی 1394 12:09 ق.ظ
سلام
والا زنگ ورزش ما رو تو تمام سالهای تحصیلی معلم ریاضی میومدند کلاس و کلاس جبرانی میزاشتند.
در مورد موسیقی هم که هیچی نگم بهتره.یعنی از هر کجاش که بگی یه گوشه ی دیگش می لنگه.
بر قرار باشید.
سروش :
وای وای وای... چه فشاری میومد به بچه ها وقتی به هر علتی زنگ ورزش لغو میشد یا جاش یك برنامه ی دیگه ای علم میكردن! چه ظلمی بود دریغ كردن حتی اون اندك دقایق از بچه های بینوا. بعضی وقتا برف و یخبندان بود. بعضی وقتا مراسمی چیزی بود. بعضی وقتا معلم ورزش نبود. بعضی وقتا...
البته اون موقعها كسی در حسرت موسیقی نبود. الان هم بچه های مدرسه چنین حسرتی ندارن. بایستگی بودن موسیقی از بلوغ ناشی میشه. اون هم بلوغ فكری و فرهنگی.
یکشنبه 20 دی 1394 09:23 ب.ظ
نقطه وویرگول داره ولی تا میای از ویرگول استفاده کنی دستت خورده روی یه دکمه دیگه و متن به هم ریخته(خداروشکر تااینجا احتیاج به نقطه وویرگول نبود بقیشم خدابزرگه)
اگه یه بار با اتوبوس تشریف ببرید مسافرت استفاده جوونا از موسیقی رو به طور زنده مشاهده میکنید .(نقطه)
حالا گرچه این نوع استفاده هم اصولی نیست(و اون چیزی نیست که مد نظر شماست) اما خوب شنیدن هم خودش یه قسمت از استفاده هست.(بازم نقطه)
به اضافه ی اینکه باهمه ی مخالفت هایی که میشه اما آموزشگاه های موسیقی وجود داره که خیلی علاقمندان استفاده میکنن.
سروش :
یك ویرگول و یك نقطه داشت در همون سطر نخست، جا انداختین! (كمی تا قسمتی شوخیه، به دل نگیرین). من خودم خیلی به علامتهای جمله مقیدم اما فقط بعضی وقتهاست كه اگر نباشن، فهمیدن جمله سخت میشه.
جریان اتوبوس و جوونا ر نفهمیدم!
آموزشگاه موسیقی چقدر تو جامعه نفوذ دارن؟ آیا میتونن یك پایه فنی به بیشتر مردم جامعه انتقال بدن؟
یکشنبه 20 دی 1394 06:50 ب.ظ
زنگای ورزش ما محدود میشد به وسطی هفت سنگ و خیلی که متمدن میشدیم والیبال
اما چقدر خوش میگذشت بازی هایی بود که حالا دوباره بعد از یکی دو دهه کشف شدن
از الآن نپرسید که همه ی وقت بچه ها به بطالت میگذره همیشه خونسرد وبی خیال نه نگرانی ای برای درس دارن نه چیز دیگه ای براشون مهمه فقط تفریح
استفاده بی جاازتبلت و تکنولوژی های دیگه بیشترنگران کننده هست
ولی موسیقی رو هیچ وقت درست نذاشتن ما استفاده کنیم چون وسیله لهو ولعب محسوب میشد که الآن بهتر استفاده میشه


سروش :
ارادتمند اون یكی استیم.
امان از این گوشی شما كه نقطه و ویرگول نداره و تایپ كردن باهاش سخته!
خیلی وقته با بچه ها سر و كله نزدم. امیدوارم در سالهای آینده بتونم بچه ی خودم ر درك كنم!
یعنی الان چه جوری از موسیقی استفاده میشه؟
یکشنبه 20 دی 1394 06:25 ب.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
سروش :
بله، وبلاگ خوبی دارم. نه دوست ندارم. "رتبط" خودتو ببر بالا.
یکشنبه 20 دی 1394 06:07 ب.ظ
سلام
آرزوی خوبیه امیدوارم روزی تحقق پیدا کنه
سروش :
شما نمیخواین در دوران تحقق، برین مدرسه؟
یکشنبه 20 دی 1394 05:25 ب.ظ
زنگای ورزش که صفا بود. تا مدرسه بودیم که کسی به کارمون نداشت با هم وسطی و طناب بازی میکردیم. راهنمایی یکم حرفه ای تر شد بایاد بارفیکس، دراز نشست، دو استقامتی، پرش انجام میدادیم بعدشم میرفت هر کی سر ورزشی که انتخاب کرده..والیبال و بسکتبال و تنیس روی میز.. من که همیشه از توپ بزرگ میترسیدم میرفتم تنیس روی میز. معلمامونم پی گیر بودن. ولی از موسیقی حق باشماست کاش اینم یکی از درسای دانش اموزان میشد.
سروش :
به به، رسیدن به خیر. كم كم داشتم متقاعد میشدم از یاد شما رفته م!
خوش به حالتون. معلم ورزشهاتون نونشون حلال میشده!
یکشنبه 20 دی 1394 03:39 ب.ظ
سلام دوست من
خواندم و لذت بردم و در حالتی خواندم که کودک شیطان 8 ماهه مدام دارد ملق میزند و من یک چشم به صفحه و یک چشم به وظیفه البته مقدس مادری!!! از جمله به جمله شما فیض بردم...
آقا اینطورها هم که شما کوبیدید نیست ما در دوران ابتدایی روز معلم که میشد در محضر خانم معلم که از خدا خواسته درس و کتاب را تعطیل کرده بوئ یکی یکی ترانه میخواندیم( آوا)ضرب میزدیم(نوا) و البته که یکی هم میرقصید اونم با مانتو شلوار که خوب خودش هنری بود!(سما)
ورزش هم که خدا خیرتون بده از نبود معلم استفاده میکردیم و اونقدر گرگم به هوا بازی میکردیم و داستان میگفتیم که هم وزنمون متعادل میشد هم استعداد قصه گوییمون
به وبلاگ من سر بزنید خوشحال میشم
سروش :
درود و سپاس از حضور و توجه تون. خدا خیرتون بده، خانم معلم شما سلیقه ش اینجوری بوده. اگر بالاییها هم میفهمیدن و واكنش نشون میدادن كه خانم معلم شما باید دست كم در این یك مورد تجدید نظر میكرد.
یکشنبه 20 دی 1394 11:38 ق.ظ
چندی پیش در جلسه ای حضور یافتم که در مورد موسیقی و تاثیرات سوء آن در اسلام بود، البته کسی که بر منبر نشسته بود آخوند بود اما گفتم تا پایان بنشینم بل دیدگاهم به این جماعت کمی معتدل گردد
ایشان ابتدا موسیقی را به انواع آن تقسیم کردند و حلال را از حرام جدا نمودند. حرام را به کناری گذاشته و بحث پیرامون حلال آن شدت گرفت، نهایت امر ایشان گفتند :" اصلا موسیقی هیچ لازم نیست" جوانکی جویای نام از میان جمع گفت اما ما وقتی به نوع ملایم آن گوش می دهیم حالمان به شود پس این یعنی موسیقی لازمه طبع بشریت است"
آن شیخ فرمود نه خانم! اصلا شما برو مراجعه کن به زندگی بزرگان دینی ما، هیچکدام از موسیقی حرفی نزده اند، هیچکدارم با موسیقی حالشان را خوب نکرده اند، تازه فلانی (یکی از مراجع)گفته موسیقی مطلقا حرام است! و آن را تقسیم بندی هم نکرده است
و من همچنان در خود فرو رفته بودم که حتی اگر همه این سخن های گزاف، درست هم باشد آیا لازم است وقتی حرام هایی چنین سنگین در پهنه جامعه وجود دارد به حرامی موسیقی اندیشید!!!
سروش :
ماشالا قلم شما هم گاه گرد و خاك میكنه ها!
خدا ر شكر كه پای سخن یك عالم بزرگوار دینی نشستین و اجر معنوی و اخروی ر به انداخته هاتون اضافه كردین. من خیلی به مسئله ی موسیقی در دین مبین اسلام واقف نیستم اما مثلا میدونم آیت الله سراج (پدر حسام الدین سراج خواننده)، اهل موسیقی بودن. شنیدم كه از این دست بزرگواران در طول تاریخ و امروز بوده و هستند. تلاوت قرآن اصولی موسیقاییی دارد و در قالب دستگاههای موسیقی است. این دستگاهها پیش از اسلام هم وجود داشته اند و پس از مسلمان شدن ملل متمدنی چون ایران و مصر، در خواندن قرآن به كار گرفته شدند. در خواندن روضه ها هم اصول و دسته بندیهای موسیقایی برقرار بوده است. خود همین اذان موذن زاده ی اردبیلی را ببینید كه در گوشه ی "روح الارواح" مایه ی "بیات ترك"، چه با دل مومنان كرده است. یا "ربنا"ی استاد شجریان كه در مایه ی افشاری اجرا شده. تواشیح و دیگر موسیقیهای دینی هم وجود دارند.
مولوی میفرماید:
بانگ گردشهای چرخ است این كه خلق
میرسانندش به تنبور و به حلق
ما همه اجزای آدم بوده ایم
در بهشت این لحنها بشنوده ایم.
یکشنبه 20 دی 1394 11:10 ق.ظ
ای آقا خانه از پایه ویران است ... وقتی در اندیشه تعطیلی تالارهای موسیقی و سمفونی تهران هستن چه توقعی میتوان داشت
سروش :
بله، من هم از رویاهام گفتم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر