تبلیغات
آزادكیش - آستان مبارك

آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : سه شنبه 1 دی 1394 10:33 ق.ظ
در باباامان بژنورد، امامزاده ای بود كه گنبد و بارگاه ساده و كوچكی داشت. پارسال زمستان كه گذرمان به آنجا افتاد، دیدیم محوطه ی دور و بر امامزاده را زیر و رو كرده، چنارهای تناور اطرافش را درآورده و دارند صحن مطهر را توسعه میدهند. چند روز پیش كه باز هم گذرمان افتاد، دیدیم یك اتاق بزرگ چهار ضلعی با دیوارهایی بسیار بلند كه از درون و بیرون آجر سفال بندكشی شده بود، دور قبر مطهر درانداخته اند. درِ بی قواره ی آهنی و شیشه ای بزرگی نیز برای ورودی گذاشته اند و پنجره های فلزی هم بزرگند و در ارتفاع. بالای پنجره ها هم حالت گنبدی دارد.
باباامان دره ای است در شمال بژنورد كه از دیرباز تفریحگاه بوده. باغهایی داشته و چشمه هایی در آن میجوشیده. آن چه از چند دهه پیش به این سو، آنجا برقرار بوده و توسعه یافته است، یك محیط جنگلی ساخته ی انسان با درختان عموما برگ ریز و چنارهای بزرگ و بسیار كه توی چشمند و همچنین چند حوض آب بزرگ و... است. هنوز هم آنجا چشمه های آبی میجوشد، اگر چه نه به سرزندگی گذشته ها. در آن محیط كوهستانی و شیب دار، درختان بزرگ، با شاخه های در هم تنیده، به لطف كم بودن نور خورشید، فضا را انبوه و شلوغ جلوه میدهند. چنین محیط بسته و تنگ و تاریكی، مانع از به چشم آمدن عظمت ساختمان جدید امامزاده -كه گویی تنها ویژگی درخور این بنای بی روح است- میشود! این امامزاده پیشتر فضای محقر و روحانیی داشت. رفت و آمد و عنایت مردم به آن نیز در همان حد بود. رنگ سبز همان اتاق كوچك، خودش یك حس و حال صمیمی القا میكرد. اكنون یك اتاقِ بی روحِ دراندشتِ بی خودی پهن و الكی سقف بلند علم كرده اند كه یعنی بله، عزت و احترام امامزاده را آنگونه كه شایسته است، به جای آورده اند. نباشد این ارادت و احترامشان كه سادگی، صمیمیت و روحانیت امامزاده را نیز ذایل كردند. اكنون خلوتی و بی رونقیش بیشتر به چشم میآید. در چنین حال و روزی نخستین چیزی كه به ذهن مریض چون منی میرسد، مَثَل چراغی است كه به خانه رواست و به مسجد نه. بعد از آن وجود پلید شكاك من گمان میبرد كه ساختن این ساختمان نو كه از ظرافتهای معنوی و روحانی تهی است، بیشتر ناندان بوده است تا كوششی مقدس برای آستان مبارك.
یكی از خویشان كه ساكن شهر بارسلون -از بلاد كفر- است، مدعی است دولت و شهرداری آنجا نظر به حفظ بافت تاریخی و سنتی شهرشان، نمیگذارند صاحبان املاك در خانه هاشان (به گمانم دست كم در نمای ساختمان) دست ببرند. حال ما بدون آن كه نیازی باشد و از توسعه ی فضای چنین امامزاده ای ناگزیر باشیم، خودمان را از داشتن یك بنای قدیمی و یادگار گذشتگان نیز محروم كردیم. اگر آن امامزاده به همان حالت میماند، بعید میدانم كه مایه ی كسر شأن مومنان میبود. شكوه و عظمت جلوه ها دارد و همه اش در بزرگی و دراندشتی نیست.


چهارشنبه 2 دی 1394 09:08 ب.ظ
از زشتی تخریب بنای قدیمی بگذریم،واقعا ساختمان نخراشیده و بی قواره ای ساخته اند که اصلا حال و هوای روحانی ندارد و اصلا با طبیعت و منظره هماهنگی ندارد!
سروش :
دقیقا با شما همنظرم. به گمان، یك بودجه ای تصویب كرده اند و گفته اند یا علی!
چهارشنبه 2 دی 1394 08:50 ب.ظ
البته بعضی از این تعویض ها به خاطر معماری مکان است. از اون جایی که بعضی از امامزاده ها دروایش و پیرهایی بوده اند که خاک شده اند سبک معماری مزارهاشون فرق داره. برای همین هم بعضی وقت ها به خاطر از بین بردن این آثار و علائم های فرقه ای است.
سروش :
فرمایش شما متین اما گمان نكنم در این مورد صدق كنه. یك قبه ی سبز كوچیك و زیرش یك اتاق ساده و دور قبر ر بالا آورده و با پارچه های سبز پوشانده بودن. كسی از قدمت بنا نمیگفت. گمان هم نكنم از نظر میراث فرهنگی چیز باارزشی بوده باشه. اما هر چه بود، بوی قدمت و صمیمیت میداد.
چهارشنبه 2 دی 1394 07:22 ب.ظ
بعد میاییم داعشی ها رو به جرم تخریب اماکن متبرکه زیر سوال می بریم ! والا صد رحمت به داعش ...
سروش :
دور باد!
چهارشنبه 2 دی 1394 02:12 ب.ظ
ممنون از پاسخی که مرقوم فرمودید
سروش :
خواهش میكنم.
سه شنبه 1 دی 1394 06:34 ب.ظ
چرا فکر مریض؟
منن هم مثل شما فکر میکنم اما اعتقاد ندارم فکرم مریض است منم میگم چراغی که به خانه رواست.....
سروش :
به هر حال نمیشه كسایی كه مثل من و شما فكر نمیكنن ر مریض خطاب كرد. ادب اجازه نمیده و جان هم عزیز است لكن.
سه شنبه 1 دی 1394 03:58 ب.ظ
سروشجان نظر قبل كه بدون نام بود مربوط به من بود
سروش :
سپاسگزارم سلمان جان.
سه شنبه 1 دی 1394 03:56 ب.ظ
درود
یکی از دوستان فرموده بود ک بودجه ها در چنین جاهایی هدر میرود و....متولی نوسازی اماکن متبرکه وبقاع وامامزادگان سازمان اوقاف وامور خیریه است که فکر نمیکنم از بودجه های دولتی سهمی داشته باشد یااگر هم داشته باشد به حقوق کارمندانش محدود خواهد شد البته قبلا سی درصد موقوفات صرف حقوق ومخارخ ادارات این سازمان میشد .
اما اینکه چرا اینگونه امور در قالب طرح هاى نوسازى وبسط وگسترش این گونه مکان های مقدس بسیار با بی برنامگی و بی ملاحظه گی نسبت به اثارتاریخى و طبیعت انجام میگیرد فقط به این سازمان محدود نمیشود واین رشته سر دراز دارد.چرا که اثار تاریخى شهراصفهان كه بسیار باعظمت تر از باباامان شماست نیز به خاطر ندانم كاری ها و بیخیالى عده اى بى فرهنگ که در سمت ریاست سازمان میراث فرهنگی وگردشگری وادارات مرتبط بااین سازمان هستند ومعطوف به این دولت وان دولت هم نمیشود در حال نابودیست .توخود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...
همین هفته قبل یك خانه بسیار تاریخى باقدمت صدو بیست ساله با دیوارهاى شیشه كاری شده و در وپنجره های منبت کاری در اصفهان باحکم شهرداری تخریب شد تا یک برج بر محل ان علم شود...حا
سروش :
ارادت و ایمانمان هم مخدوشِ نادانی و بی مسئولیتی ماست.
سه شنبه 1 دی 1394 01:21 ب.ظ
اوه اوه حالا یادم اوم من بش قارداش رو با بابا امان اشتباه گرفتم.خخخخخشرمنده
سروش :
آها، پس شاید همون درختی كه من میگم، شما هم زیارتش كردین.
سه شنبه 1 دی 1394 12:51 ب.ظ
متاسفانه شاهد این کج سلیقه گی در اکثر شهرها و روستا ها هستیم و همینطور که خودتان عرض کردین در بلاد کفر خصوصا کشورهای اروپای اصلا اجازه تغیر بنا از نظر نما داده نمیشود مثلا خانه ها در آلمان ، بلزیک و فرانسه دارای قدمت دویست وسیصد ساله هستن ...بسیار علاقمندم بدانم اصرار تان و معنی لغوی تفاوت نگارش بجنورد با بژنورد را بدانم
سروش :
سپاس از عنایت شما. "بیژن یورد" به معنای سرزمین بیژن بوده و خود ما بژنوردی ها، آن را "بُژنُرد" تلفظ میكنیم. هنوز روستاییان كورد زبانی در منطقه ی ما هستند كه آن را "بیژنورد" (با و كشیده) و "بِژنورد" تلفظ میكنند. باور من آن است كه بیژن یورد به بیژنورد و سپس به بِژنورد و آنگاه به بُژنورد تبدیل شده است. و در سنت عربی نویسی ادبیات ما، حرف ژ به ج تبدیل شده و به صورت "بجنورد" نوشته میشود.
سه شنبه 1 دی 1394 12:40 ب.ظ
امامزاده زادگاه من هم به همین بلا مبتلا شده.
غیر از ان ,حتی یک حمام قدیمی که نسخه بدل حمام وکیل هم بوده خراب کرده اند که پاساژ یا ساختمان دیگری بسازند.
سه شنبه 1 دی 1394 12:20 ب.ظ
سلام
بودجه هایی که باید در جا و مکان بر مبنای نیاز و اولویت خرج شود رو میارن تو اینجورجاها که اصلا نیازی نیست خرج میکنند و از کنارش هم کلی دزدی میکنند بعد جوونهای تحصیلکرده و لایق ما یا بیکارند یا اگه کاری دارند اصلا با رشته ای که درش تخصص دارند همخوانی نداره.بماند که ازدواج و مسکن و ...کلی مشکل دیگه دارند ولی افسوس هیچکس به فکر نیست.
ما تابستان امسال در راه رفتن به شمال یک ساعتی رو در بابا امان بجنورد گذرانیم زیبا و خوش آب و هوا بود.وبرام جالب بود توی اون همه درختهای سبز سربه فلک کشیده یه درخت چنار خشک خشک اون وسط مسطا خود نمایی میکرد.ومیلاد ما که دنبال جاهای عجیب قریب بذای عکس گرفتنه با اون درخت چندتا عکس یادگاری انداخت .
سروش :
بله. چند روز پیش هم كه ما رفتیم اونجا، جلوی امام زاده، حوض آب و اطرافش ر كنده بودن و میخواستن طرحی نو دراندازن. درختی در این میان بود كه به خاطر خالی شدن بخشی از زیر پاش، در حال سقوط بود و زیرش یك ستون فلزی تكیه داده بودن. اون درخت دیگه درخت بشو نیست.
در تفریحگاه بشقارداش در جنوب بژنورد هم یك درخت چنار بسیار تناور و كهنسال هست كه ما پارسال دیدیم خشك شده و خیلی غم انگیز بود.
سه شنبه 1 دی 1394 09:59 ق.ظ
امان از این کارهای نسنجیده و بی فکری های مداوم!!!
سروش :
امااان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر