آزادكیش - دنیاهای متفاوت

نویسنده :سروش
تاریخ: شنبه 21 آذر 1394 08:02 ب.ظ
سی و دو سال از آن زمان که پای به زمین گذاشته ام، گذشته است. هنوز نوخانه* ام! بعضی از مردان هم سن و سال خود را میبینم که فرزندانشان گاه کودکی را هم پشت سر گذاشته اند. زنان هم سن و سالم، بعضی درگیر شوهر دادن دخترانشانند و شاید حتی بالاتر. بعضی وقتها با خود میاندیشم اگر سالها پیش ازدواج کرده بودم و اکنون فرزند چند ساله ای داشتم، آیا باز دنیایم و شخصیتم همین میبود که هست؟
چقدر خود را جوانتر از همقطاران فرزنددار حس میکنم. و چقدر شور جوانی را در خود زنده میبینم. گاهی هنوز خود را نوجوان میابم. هنوز با دنیای میانسالی قرابتی ندارم، اگر چه دوستان مجازیم، بوده اند که یکی دو دهه پیرترم حس کرده اند. یا ملموستر از آن، آنانی که فقط تلفنی با من ارتباط داشته اند. چقدر پدر فرزند نوجوانی بودن در این سن و سال که من دارم برایم دور از ذهن است. مادر چنین فرزندی بودن که اصلا برایم درک شدنی نیست.
دختر خاله ام را به یاد میآورم که در همان گیر و دار شوهر رفتنش، ظرف میشست و با من حرف میزد و میگفتیم و میخندیدیم. یک سال از من بزرگتر بود. حالا دخترش هم قد من است و سال دیگر، اگر از زمان رشدش باقی مانده باشد، از من بلندتر خواهد شد. من و مادرش چه دنیاهای متفاوتی داریم. او مادرانه و میانسالانه به دنیا مینگرد و من به گمانم، یکی دو سال دیگر، هم نشین فرزندش خواهم شد.


* تازه ازدواج کرده.


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :