آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394 11:00 ق.ظ

نوشته ای است از "هرای" عزیز، مدیر وبلاگ "قوچان و این روزهایش" كه در فهرست پیوندهای وبلاگ من هستند. انتقادی كه در این نوشته مطرح شده، نخست در یك نظر خصوصی در مورد نوشته ی "گوز خر" (http://azadkish.mihanblog.com/post/152) با من در میان گذاشته شد. قرار من و هرای بر این شد كه ایشان نظرشان را مبسوط بنگارند و من در وبلاگم منتشر كنم تا به بحث دوستان گذارده شود. از دوستانی كه این نوشته را میخوانند، درخواست میكنم نظر خود را نیز بنویسند. با سپاس، سروش.

***
عریانی زبان چه فایده ای دارد؟

سوژه از اینجا جان گرفت که به سروش عزیز این انتقاد را وارد دانستم که بی پرده حرف می زند و گاه در بیان منظور خود نوشتار را تا حد محاوره کوچه بازاری فرو می کاهد. و جناب ایشان به تحری فرا خواند و پیشنهاد بنده را به خودم بازگرداند که پستی بنویسیم و در معرض آراء  دیگر دوستان بگذاریمش. این نوشته از باب امتثال امر جناب ایشان است.

 شک نیست که زبان، هرچه در بیان و انتقال معناهای مورد نظر شفاف و به دور از پیرایه ها و زوائد و حشویات باشد، در کارکرد خود، موفق تر خواهد بود. یک عیب یا آسیب جدی که متوجه زبان فارسی است، همین پنهان گویی و کنایه آمیزی و در لفافه حرف زدن است. این همه درست.

اما به گمان من، عریانی زبان غیر از شفافیت است. شاید بشود گفت شفافیت یعنی رساندن واضح منظور است، ولی عریانی یعنی بدون پردگی حرف زدن است. در محاورات روز مره هم این حال، مکرر پیش می آید که گاه خاطر مخاب یا ناظر بیرونی را شاید بیازارد حتی. آدمی هر معنا و بیان را به صور گوناگون می تواند بیان کند، مهم این است که کارکرد اصلی زبان-در سطحی- که همانان انتقال معنا است، به آسان یاب ترین و کوتاه ترین وجه انجام بشود. ولی چه ضرورتی دارد -حتی برای شفافیت- زبان را دچار رکاکت کنیم؟!

اشاره کنم که هر کلمه باصطلاح رکیک، به محض ورود به هستی در یک نوشته رکیک نیست. این، بستگی دارد که چه کسی؟ در چه موقعیتی؟ با کدام هنجار زبانی حرف می زند؟  من نمی گویم  مثلا در یک داستان همه شخصیت ها مثل هم حرف بزنند! ولی می توانم بگویم که در زبان معیار پارسی، نمی توان هنجار ها را به این راحتی شکست و هرجور اصطلاح یا واژه  دلخواه را به کار آورد حتی اگر در بیان قصه موضوعیت داشته باشند.... به گمانم این را از بیهقی و فردوسی می توان و باید آموخت...



نمایش نظرات 1 تا 30
شنبه 21 آذر 1394 10:17 ب.ظ
تصحیح: با عرض پوزش فراوان:جمله به این صورت تصحیح می شود :
کلام اگر از منظر علم معانی بدان نگریسته شود آن را فصاحت می نامند.
کلام اگر از منظر علم بیان بدان نگریسته شود آن را بلاغت می خوانند.
با پوزش مجدد.
سروش :
صمد ارجمند، سپاسگزارم از احساس مسئولیت و همراهی شما در این بحث.
شنبه 21 آذر 1394 10:09 ب.ظ
دوم فرهنگ مدرن:فرهنگ مدرن ، که از آن با نام مدرنیسم نیز یاد می شوددر ادبیات منثور معاصر ایران در شعر نو ایران خود را پنهان ساخته است.این فرهنگ مدرن،از دوران مشروطیت رسما وارد ایران شد.این فرهنگ ریشه در فرهنگ عظیم وغنی مغرب زمین دارد.هنگامی که نام صادق هدایت بر زبان جاری می شود،در اندیشه هدایت که در کتابهایش آن را مسطور ساخته است این فرهنگ که مبانی آن بر اساس اومانیسم می باشدخود را نمایان می سازد.ویا احمد شاملو که اظهار می داشت(2):" - اگر بند از بند من جدا کنند باز هم یک اومانیست هستم".وبسیاری دیگر که غوطه ور در فرهنگ عظیم بشریت می باشند.
هدف من این است که پرده از روی این عظیم ترینوعمیق ترین فرهنگی در ایران که نقطه تلاقی دو فرهنگ سنتی ونوین است برداشته شود. وهدف این است که از فرهنگ کوچه وبازار گام برداشته وبا علوم مختلف بشری آشنا شویم.
.......................................................
(1)- تالیران، وزیر ناپلئون بود.سرگذشت این سیاستمدار در کتاب "ناپلئون" - اثر تارله- ترجمه محمد قاضی، دبه نحو مبسوطی نگاشته شده است.در همین کتاب در خصوص او گفته می شود که :"تالیران در جهان همه جیز خود را (مقصود وجدان وشرافت و... است)جهت رسیدن به خواسته هایش فروخت.وفقط مادر پیرش ماند. برای مادر پیرش هم مشتری نیافت.
(2) - نشریه دنیای سخن دی ماه 1367
شنبه 21 آذر 1394 09:54 ب.ظ
کلا هدف من از این نوشتار ها چه دراینجا وچه در سایت الله مزار وسابقا در نشریه شیروان شهر ، که به نقد وبررسی شاعران شیروانی همچون " - هیوا مسیح، قدرت الله شریفی وبسیاری از شخصیت های تاریخی " می پرداختم این بود وهست که من باب غیر مستقیم، خواننده را وادار به تفکر وتالم نمایم. اینکه خواننده با تفکر وتعمق به مشاهده قضایا روی آورد.واز سطحی نگری به ژرفای هر هر قضیه پی ببرد.قضایا آنگونه که مشاهده می نمائیم نیستند بلکه هر قضیه ای بطون پنهان بسیاری دارد.یافتن هر بطن قضیه به ما مساعدت می کند که به سادگی فریب ظواهر را نخورده وهمیشه دهشیارانه عمل نمائیم.
خواننده یک وبلاگ باید بدین قضیه وقوف یابد که ما ایرانی ها هم اکنون دارای دو فرهنگ بسیار غنی وعظیمی هستیم..
اول : فرهنگ بسیار غنی وارزشمند کلاسیک ایران که از آن به نام فرهنگ سنتی نیز یاد می شود.این فرهنگ سنتی ما رخسار خویش را در فلسفه وکلام واصول وزبان شناسی خویش نهفته است. تا هنگامی که با این فرهنگ آشنائی نداشته باشیم حتی یک بیت از مثلا شاهنامه فردوسی را نمی توانیم معنا کنیم.
شنبه 21 آذر 1394 09:43 ب.ظ
با درود وسلام.
دوست گرامی ام جناب آقای سروش
ابتدا ممنون از لطف حضرتعالی ، واما بعد فکر می کنم که سخنان من با اینکه سعی تمام داشته ام که به زبانی کاملا ساده بیان نمایم، اما جهت بسیاری از دوستان مبهم بوده است. قبل از هر چیزی بیان این موضوع را ضروری می دانم که من جهت وبلاگ نویسی که همان رسالت قلم باشد ارزش فوق العاده ای قائلم.یا باید ننوشت، خود را به کناری کشید ویا اینکه اگر قرار بر نوشتن است ، پس باید سعی تمام داشت رسالت قلم به خوبی ادا شود.
اما در خصوص فصاحت وبلاغت :
کلام ، اگر از منظر علم معانب بدان نگریسته شود، آن را فصاحت می نامند. فصاحت در جمله معنا پیدا می کند.
کلام اگر از منظر علم معانی بدان نگریسته شود ،آن را بلاغت می خوانند. بلاغت در کلمه وواژه معنا می یابد.
مثلا اگر در یک جمله ای بیان شود که فلانی فردی مادر ...است.ومقصود این باشد که شخص مذکور پای بند به هیچ قاعده وقانون اخلاقی نیست. وهر چیزی را فدای خواسته ها ومنافع خویش می نماید.
در جمله ای فصیح می توان آن را اینگونه بیان کرد:" - فلانی تالیران صفت است"(البته صدها جمله در بیان این مورد وجود دارد.)در ظاهر جمله ،آن نفرتی که مخاطب از بیان مادر ...می گوید مشاهده نمی شود. اما کسی که تالیران را بشناسد(1) آنگاه متوجه می گردد که رکیک ترین ناسزاهای عالم نیز به گرد پای تالیران صفت هم نمی رسد.
در بلاغت چون واژه مقصود ومراد است حکایت :" - بتمرگ ، بشین ، وبفرما است".
شنبه 21 آذر 1394 09:34 ق.ظ
درود
از کامنت "صمد" پاک گیج شدم.
ایشان خانم اند یا آقا؟! اگر آقایند چرا به ایشان گفتند مادر؟! اگر خانم اند چرا نام آقایانه دارند؟ و شاید هم صمد نام مستعار ایشان است علی ایحال و لپ کلام اینکه شما جنسیت تان را مشخص کنید تا به بحث ادامه دهیم.(نظر شما در باره همسانی زن و مرد و فمینیستی هم قابل احترام است)
سروش :
آقای رحمانی، صمد عزیز، دوست دانشمند و جامع الاطرافی است که سعادت یافتن ایشان، اخیرا نصیب من گشته است.
شنبه 21 آذر 1394 09:28 ق.ظ
سپس ادامه دام :"_ قوانین نظام جمهوری اسلامی هیچیک مرا موظف نساخته اند که من در مقابل شما اظهار ادب نمایم، اما هم من وهم شما را موظف ساخته اند که به یکدیگر توهین نکرده وبه یکدیگر ناسزا نگوئیم که این ناسزا گوئی پیگرد قانونی دارد."
هر چند آن مدیر عامل متنبه شده ودیگر نه من ونه دیگری را آنگونه مورد خطاب قرار نداد، اما اینک منت شاهد آن هستم که اینگونه سخن گوئی حتی در کلان شهرها ودر شرکت های بزرگ صنعتی به یک فرهنگ مبدل شده است. بسیاری از افراد از اینگونه مورد خطاب قرار گرفتن ها آزرده خاطر می شوند ، اما به دلیل اینکه مبادا از کار بیکار شوند سکوت می نمایند وچیزی اظهار نمیدارند.
سخن من این است که هنگامی که ما قادر هستیم با فصاحت کلام کسی را آزرده خاطر نسازیم ، چرا نباید فصاحت کلام داشته باشیم؟
دوست عزیز وگرامی، ادب چیزی است وفصاحت کلام چیز دیگری واین تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند.فصاحت کلام در اصطلاح منطقیون " عموم وخصوص مطلق است" که شامل بر هرنوع سخنی می شود.که در این عموم وخصوص مطلق هم ادب وجود دارد وهم رک گوئی ، هم
سخن بر مبنای درست خویش افاده می شود وهم مخاطب به خوبی درک معنی را در ذهن خویش می یابد.
وقتی می گوئیم:"افاده سخن" ویا "افاده بیان"، این افاده فقط بیان ساده نیست. افاده بیان یعنی مفهوم سخن به درستی بیان می شود. مفهوم اسم مفعول است.یعنی سخن به درستی تمام به مخاطب فهمانده می شود. بنابراین در فصاحت کلام با عنایت به معنی "مفههوم" هم رک گوئی وجودداردوهم فهمانیده سخن.
سروش :
صمد عزیز، من "فصاحت" را رسایی و روانی کلام میفهمم. مطمئن نیستم، اما گمان میکنم آنچه شما به عنوان کلام فصیح مد نظر دارید، "کلام فاخر" باشد.
شنبه 21 آذر 1394 09:12 ق.ظ
با دورد وسلام.
جناب آقای رحمانی، دوست گرامی وعزیز
موضوع سخن ما ، بر فصاحت کلام است ونه بر رک گوئی. شما با فصاحت کلام خویش ، همان رک گوئی را دارید که فردی که در کوچه وبازار دارد. سخن بر این مبنا است که چگونه می توان زبان کوچه وبازار را به هنری ادبی مبدل ساخت . شاهد مثالی که حضرتعالی ذکر فرموده اید که عبارت از کتاب" کوچه احمد شاملو باشد ، عنایت داشته باشید که این مجموعه مسلسل ، یک جنگ ادبی است. در جنگ ادبی همه چیز یافت می شود. همانگونه که در یک فرهنگ لغت ، لغات بسیاری یافت می شود.این جنگ را در گذشته "کشکول" می نامیدند، همانند "کشکول شیخ بهائی".
عنایت فرمایید مثالی را ذکر نمایم. سالها قبل من سرپرست کارگاه یک شرکت در یکی از شهرهای جنوب بودم.هنگامی که به مرخصی آمده وبه دفتر شرکت رفتم، مدیر عامل شرکت با 3نفر از دوستانش در دفتر شرکت نشسته بودند که با خانم منشی 5نفر بودند.مدیر عامل شرکت وقتی مرا دید که وارد دفتر شدم، بدون هیچ سابقه قبلی در شوخر ، روی به دوستانش نموده واظهار داشت :" - اینهم مادر ...که از جنوب آمده است. " با اینکه از این لحن سخن ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم.وبا همه احوال پرسی کردم. در حین صحبت هائی که با یکدیگر داشتیم او سه بار دیگر اصطلاح خودش را به کار برد.بالاخره من شدیدا ناراحت شده و از کیفم، قراردادی را که با یکدیگر داشتیم بیرون آورده و در جلوی او گذاشته وگفتم:" - آقای ...این چیه؟"
نگاهی کرد وگفت :"- این قرارداد فی مابین است".
گفتم :" نگاهی به این قرارداد نشان می دهد که من اسم وفامیل دارم، ومادر ...نیستم، اگر برای شما امکان وجود دارد مرا به همان نامی که در این قرارداد درج گردیده است صدا کنید ونه مادر ...".
از این سخن من مدیر عامل شرکت شدیدا سرخ وسیاه شد ودر مقابل دوستانش شرمسار گردید. یکی از دوستانش که سابقه آشنائیی با من داشت اظهار داشت که :"- خوب او راست می گوید از لحظه ای که وارد شده است جنابعالی یکریز این اصطلاح را بکار می بری". سپس من اظهار داشتم :"- در این قرارداد ذکر نشده است که من هنگامی که شما را مشاهده می نمایم به شما سلام کنم، من موظف نیستم این کار را بکنم اما ادب اقتضاء می نماید من به شما سلام واحوال پرسی کنم."
شنبه 21 آذر 1394 07:45 ق.ظ
درود
وقتی رک گویی و ساده گویی از در وارد شود ریاگویی یا ریاکاری از پنجره فرار می کند.
دوستانی که به رک گویی و یا پایین آوردن بحث را تا حد کوچه بازاری انتقاد دارند پیشنهاد می کنم رک گویی های احمد شاملو را در مجموعه کتاب های "کتاب کوچه" ایشان بخوانند.
سروش :
سپاسگزارم از حضورتان. در باب آثار اجتماعی رک گویی و ساده گویی با شما هم نظرم.
پنجشنبه 19 آذر 1394 02:57 ب.ظ
با سلام.
در میان ادبای ایران افراد بسیار زیادی وجود دارند که می توان به آنها اشاره کرد که هیچگاه از صاحت کلام خارج نشدند. همانند: زرین کوب, غلام حسین یوسفی، جلال الدین همائی، مجتبی مینوی ناتل خانلری و...
امابا اینکه نظریات دکتر عبد الکریم سروش را باور ندارم، وحتی از لحاظ فکری درست در نقطه مقابل او هستم، ولی به دودلیل او را شاهد مثال قرار دادم.
اول: به دلیل اینکه او مشهور به فیلسوف بد اخلاق می باشد. وبا کسی راه نمی رود.
دوم اینکه :اوبا این بد اخلاقی خویش در برخورد با مخالفینش که بسیار زیاد هم می باشند، هیچگاه از فصاحت کلام خارج نشد.واین فصاحت وی حتی مرا که در نقطه مقابل او می باشم نیز به خود جذب کرده است. ( یعنی فصاحت وی در سخن ، نه اندیشه های او)
سروش :
درود بر شما. دسته بندی دکتر سروش از این زاویه ای که فرمودین جالب توجهه. دلایل مثال آوریتان هم به گمانم بی معارض باشه.
چهارشنبه 18 آذر 1394 09:51 ق.ظ
اما دکتر عبدالکریم سروش ، همچنان با فصاحت خویش از حدود ادبیات کاربردی اش خارج نشده و رک ترین وپوست کنده ترین مقاصد خویش را برزبان می آورد.
در جواب به سلمان عزیز یک بار دیگر نیز آن شعر معروف نصرالله مردانی در سال 1356 را که فوقا نگاشته ام یاد آوری می نمایم. ویکبار دیگر یاد آور اصل مبحث می شوم که : سخن در اینجا این است که چگونه می توان محاوره کوچه وبازار را به هنر تبدیل کرد .
سروش :
فرمایش شما در مورد دکتر سروش دقیق و به جاست. اما آیا بیانهای دیگر و انواع زبانی دیگری برای رساندن همان منظورها وجود ندارند که وجاهت و توانایی داشته باشند؟
و این جمله ی پایانی شما، همان محور بحث است و من در باب نقل قول، به رعایت امانت باور دارم.
چهارشنبه 18 آذر 1394 09:46 ق.ظ
رک گوئی وپوست کنده بیان نمودن جمله ، ارتباطی به ارتباطات زناشوئی نیز ندارد ،آنگونه که موج عزیز بیان می دارد.شما رک وپوست کنده سخنت را بر زبان جاری ساز ، یا آن را در جمله مسطور گردان ، اما با فصاحت کلام.فصاحت کلام به معنای گوشه وکنایه زدن ودر پرده سخن گفتن نیز نیست.
به نوع ادبیات کاربردی دکتر عبدالکریم سروش عنایت فرمائید. (نمی گویم اندیشه های او را رد ویا قبول کنید . می گویم به نوع ادبیات کاربردی اش عنایت فرمائید)
در نقد هائی که بر مخالفان خویش می نویسد گامی فراتر از فصاحت سخن بیرون نمی نهد.ودر همان فصاحت خویش رک ترین وعریان ترین بیانات را بدون هیچ پرده پوشی بیان می دارد.
شگفت آنکه این فصاحت بیان دکتر عبدالکریم سروش ، در نوع ادبیات کاربردی اش ، چنان موثر می افتد که باعث خشم وعصبانیت افزون تر مخالفانش می گردد.وآنگاه آنان به بهتان وناسزاگوئی روی می آورند.
چهارشنبه 18 آذر 1394 09:38 ق.ظ
با درود وسلام.
بخشی از سخنان آقای سروش ونیز آقای سلمان خلط مبحث است.چرا که سخن دائر مدار این محور بود که زبان نوشتاری فصیح از زبان محاوره ای کوچه وبازار منفک گردد.بیان شد که به زبان کوچه وبازار نوشتن هنر نییست.همه می توانند آنگونه بنویسند وتکلم نمایند.بلکه فصاحت ادبیات گفتاری ونوشتاری در آن است که این محاوره کوچه وبازار ملبس به فصاحت سخن شود.
این فصاحت سخن چه ارتباطی به فرهنگ لخت وعریان دارد؟لختی وعریانی و عشق بازی ودلربائی اگر امروز متجسم در رسانه ها گردیده است تا دیروز در لابلای اوراق ادبی پنهان بود.اگر نظری به داستان بلند ودلکش سمک عیار افکنید عریان ترین ، عاشقانه ترین ومجذوب ترین لحظات عاشقانه را در آن خواهید یافت.همچنین است کتب داراب نامه وهفت پیکر نظامی و.... پس عریانی وعاشقانه سخن گفتن هیچ ارتباطی به رعایت حدود ادبی جملات ندارد.
سروش :
صمد گرامی، منظور شما دریافتنی و مفهوم است. محور نظرها،در درجه ی نخست نوشته ی انتقادی هرای عزیز است و در درجه ی بعدی معطوف به نظرهای دوستان بر این نوشته.
بی شک هم با زبان کوچه و بازار میتوان بی پرده و در پرده سخن گفت و میتوان اثر ادبی درخور آفرید، و هم با زبان فاخر. هر کدام شرایطی و جایی و کارکردی دارد.
چهارشنبه 18 آذر 1394 08:55 ق.ظ
چند سال قبل پدرو مادر سفری به بلاد کفر داشتن جهت دیدار برادرم که تقریبا چهل سال است آنجا زندگی میکند و به عبارتی از سن شانزده سالگی در ان کشور زندگی کرده است ، پدرو مادر تعریف میکردن دو روز قبل از اینکه به ایران برگردیم بعضی از اقوام یا دوستان که در جریان بازگشت بودن تماس گرفتن که ما میخواهیم بیایم جهت خداحافظی و برادرم در کمال ادب مطرح کرده بود اگر میخواهید تشریف بیارید لطفا امشب بیاید چون شب اخر ما نمیتوانیم پذیرای شما باشیم ، پدرو مادرم میگفتن ما به شدت اعتراض کردیم چرا این کار را کردی ، ناراحت میشون واصلا کار درستی نیست ..... ولی در کمال تعجب دیدن دوستان و اقوام هر کدام که شرایطش را داشتن جهت خداحافظی امده بودن و مابقی هم تلفنی خدا حافظی کرده بودن ، در اپیزود بعدی یکی دیگر از اقوام که در سالهای دور راهی سفر به خانه خدا بود دقیقا در شبی که راهی سفر بود به علت کثرت میهمان و پذیرای مخصوص ایرانی ها دچار سوختگی توسط اب جوش میشود و ناچارا با همان وضعیت سوختگی راهی سفر به عربستان در گرمای خرداد ماه میشود تا از اعمالش جا نماند واقعا اگر اینجا رک گویی به کمکشان می امد بهتر نبود
چهارشنبه 18 آذر 1394 08:46 ق.ظ
سروش عزیز
در خصوص پرسش تان من در کل با رک گویی موافقم ولی باید موقعیت و فرهنگ را هم در نظر گرفت ، مثلا مثل نارضایتی که اکثر همسران با هم دارن و گاها منجر به خیانت میشود وقتی ریشه یابی میکنی میبینی علتش دقیقا همین عدم مطرح کردن خواسته از همدیگیر است ووقتی میگویی به ایشان خواسته ات را گفته بودی ؟ عموما عنوان میکنن خیر روم نمیشه بگم و اصلا اگه بگم ممکن متهم بشم به بی حیایی من با این موارد مشکل دارم به نظرم در این موارد رک بودن بسیار عالی است .
سروش :
درود بر شما که بابی دگر بر این خانه ی مفهوم گشودید.
من دوستتر دارم به جای آن که در خطاب بگویم "مردم شریف بژنورد"، بگویم "مردم بژنورد" یا به جای آن که بگویم "ریاست محترم فلان" بگویم "رئیس محترم فلان" یا...
چهارشنبه 18 آذر 1394 04:32 ق.ظ
درود بر سروش
این گونه ادبیات در نثر سنتى جز معدود مولفانى كه بى پرده قلم میزدند چون عبید زاکانی و..جایگاهی نداشت که آنها بی شک سنت شکسته اند.
اما در ادبیات معاصر در شعر ونثر هردو ملاحظه مى شود اما:رك گویی ورکیک گویی دو چیز است متفاوت چنانکه رک گویی هجو نیست در ادبیات مدرنیسم در اروپا وهنر شما ملاحظه میکنید اثار هنرى را كه پرده های ادب دریده شده ومثلا زنان زیباروى برهنه وكشف عورت كرده در قالب طرح هاى گرافیک و یااشعار سکسی رواج میابد اما رک گویی در ادبیات کلاسیک اروپا هم بوده ومن فکر میکنم این نوع ادبیات شما بیشتر در ادبیات معاصر نمود دارد به خصوص بعد از انقلاب که از ننظر فرهنگ سیاسی شاید ریا حاکم بر جامعه شده وبسیار به جا ونیاز نثرونظم امروز
بدرود
سروش :
تقسیم بندی شایان توجهی کردی سلمان جان؛ رک گویی و رکیک گویی. من با وام گرفتن از تو، کمی تغییر میدهم و میگویم "رک گویی و دریدگی".
در خصوص آثار قدما نیز اگر چه شاید بیان عریان سخنانِ مگو کمتر روی داده باشد، اما بیان چنان تصاویر و داستانهایی بیشتر بوده اند. باز هم تکرار میکنم گویا نظارت ارزشهای اخلاقی و تربیتی بر آثار ادبی، دست کم در تاریخ ادبیات فارسی دری، جدید است.
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:32 ق.ظ
به هر حال سخن بر روی فصاحت جمله است وادبیات فارسی نیز اقیانوسی عظیم وعمیق است که گستردگی واژه ها وجملات واصطلاحات در آن در هیات وصیغ مختل مواج هستند که می توان به وفور از آن ها سود جست.
بیائید ادبیات فارسی را در این موج جدید به راه افتاده یاری نمائیم و ادبیات را از چنگ قدرتمندان سیاسی - اقتصادی نجات بخشیم.
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:26 ق.ظ
فروغ فرخزاد، که من زمانی از سینه چاکان او بودم ، چه مقام شامخی در ادبیات دارد که از او بیاموزیم؟ اصلا فروغ چه کسی بود؟چه اندیشه هائی داشت که امروزه درمانی جهت درد های ما باشد؟
فروغ فرخزاد، یکی از اعضا کادر مرکزی حزب کمونیست پیکار بود که این حزب در سال 1342 منحل گردید.اندیشه ها واشعار وهنر فروغ جهت گیری های خاص اجتماعی داشت که حتی اگر در زمان خودش درست بوده باشد ، امروزه دیگر نه به درد ما ونه به درد بعد از ما می خورد.آن تفکر تمام شد.ادبیات کاربردی او مختص ایدئولوژی خاص او، بود.اندیشه های فروغ ، برخلاف ایدئولوژی اش که مبتنی بر اومانیسم بود و اومانیسم فی نفسه با خرد انسانی همراه وهم گام می باشد ، نه تنها خرد در آن به چشم نمی خورد که حتی مذهب بر اشعار پایانی او حاکم گردیده است. در آنجا که یکی می آید وهمه چیز را میان همه به صورت مساوی تقسیم میکند.

سروش :
متأسفانه وقتی داشتم نظرهای خود را مینوشتم، وقت تمام شد و تا کنون که مینگارم، به نت دسترسی نداشتم که ادامه دهم "اگر چه من دوست ندارم چون فروغ بی حساب کتاب سخن بگویم، و دوستتر میدارم در تشریح دیدگاه و رویکرد خود، مستدلتر به میدان درآیم، لکن در سخن وی، استقلال نظر و شخصیت منشأ اثر مطرح است که مراد من میباشد." و میخواستم به باب لزوم ایجاد تغییرات -که ناگزیر نیز است- در چارچوب ادب و بی ادبی رسیده باشم.
من نیز هیچ گاه علاقه ای به فروغ نداشته ام اما شکی نیست که او نه در باب اندیشه، بلکه در باب ابراز وجود زنانه در عرصه ی سخن پیشگام و تأثیرگذار بوده است. نقل قول (به مضمون) از ایشان هم نمیتواند سندی باشد برای ارادت نقل قول کننده به وی.
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:12 ق.ظ
در سال 1356نصرالله مردانی ، در یکی از اشعار خویش رکیک ترین ومستهجن ترین واژه ها را به کار برد.آیا ادبیات فارسی منحصر به این واژه ها است؟ مدیر عاملی که مقامی را به هر وسیله ای به چنگ آورده است،وامروزه هنگام صحبت خویش با منشی اش، با غرور وتکبر تمام اظهار اتی می دارد که من با اینکه مخاطب نیستم ولی حتی از نوشتن آن ها اظهار شرمساری می نمایم (واقعا شاهد این سخنان بوده ام که در اینجا می نویسم)آیا واقعا مایه مباهات وافتخار است که اینگونه سخنان بر زبان جاری شوند؟
سروش :
آن ادبیاتی که شما در این چند سطر نکوهشش میکنید، مایه ی مباهات و افتخار نیست و در هر دوره و جامعه ای، بی شک، ادبیات فاخر تفاوتهای زبانی با زبان اقشار بافرهنگ پایین جامعه داشته و دارد. بعید میدانم در نوشته های من بتوان مصداقی برای چنان ادبیاتی یافت.
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:04 ق.ظ
در یکی از این داستان ها ، که آپارتمان نشین های یک بلوک را به طنز کشانیده است، در عین اینکه با رسائی وفصاحتتمام، عملی را که یک فرد در یک سرویس انجام می دهد را ترسیم ذهن خواننده می سازد، اما به گونه ای سخن می گوید که نامی از آن برده نمی شود.این قرابت فرهنگی در فصاحت سخن تا به جائی است که بسیاری معتقد بودند که اینکتبا را رضا همراه نوشته وبه نام عزیز نسین منتشر می سازد.
در نوشتار شما نیز حتما نباید از "باد شکم"نام ببرید بلکه قدرت وتشلط شما بر ادبیات رساننده معنی ومفهوم شما به خواننده است.
سخن بر این مدار نیست که فلان شاعر چه سروده است وفلان نویسنده چه نوشته است.بلکه سخن بر این موضوع است که امروز در ادبیات سیاسی، ادبیات هنری، ادبیات ... جوی حاکم گشته است که همه دچار این آفت گردیده اند که اینگونه سخن گویند.
مدی عاملان کارخانه ها وشرکت های بزرگ صنعتی،(اعم از خصوصی ودولتی)امروزه در جلسات خویش با افتخار تمام این ادبیات را به کار می برند.
سروش :
صمدعزیز، بی شک منظور شما را دریافته بودم و با آن همراهم. اما شاید در مصداقش کمی اختلاف نظر داشته باشیم. وقتی پای نقل قول در کار است، گمان من آن است که برای درنیافتادن به وادی دریدگی، بیش از نقطه چین گذاشتن، هنری از نویسنده برنمیآید. همانگونه که در نظر شماره ی 2 خودم گفتم، وقتی پای بیان خودم (نویسنده) در میان است، نوشته ام "فضولات انسانی، قضای حاجت, خلاص شدن و...". یعنی هم منظور را رسانده ام هم از چارچوبهای ادب معیار جامعه خارج نشده ام.
سه شنبه 17 آذر 1394 11:55 ب.ظ
با درود وسلام.
دوست عزیز وگرامی
در اینکه نوشتار شما طنز است، شک وتردیدی در آن وجود ندارد.ودر اینکه یک بلوچ زبان فارسی یا بلوچی را به چه چیزی تشبیه نموده است نیز در آن شکی وجود ندارد. اما من گمانم آن است که شما دقیقا مطلبی را که نوشته ام ، مورد تامل قرار نداده اید. سخن من این است که فصاحت در یک جمله باعث می شود که فرد متکلم ویا نویسنده متنی ، طوری آن را بیان نماید که مخاطب در عین اینکه منظور نویسنده یا متکلم را به صورت کامل دریافت می نماید در همان حال ذهنش نیز آن کلمات را تداعی وحاضر در ذهن می نماید.شما حتما با آثار طنز زنده یاد عزیز نسین آشنائی دارید.این کتب بخصوص در سال های 1356 و1357، با ترجمهرسا ،و فصیح رضا همراه منتشر شدند.
سه شنبه 17 آذر 1394 08:56 ب.ظ
5. خواهرم كه مدتی در سوئد محصل بود، روایت میكرد كه با جمعی از دوستان دانشگاهی رفته بودند میان جنگل، گردش علمی دانشگاهی. یكی از همگنان كه دخترخانم جاافتاده ای بودند (خواهرم از همه كم سنتر بوده است)، در میان جمع زن و مرد، به راحتی گفته؛ من بروم جیش كنم!
گویا خواهرم كه فقط یك شنونده بوده، كمی خجالت كشیده اما از كسی واكنشی ندیده بود! این تفاوت فرهنگهاست. فرهنگ ما اگر چه ریاكارانه، مأخوذ به حیا و سخن كنایی و مطرح نكردن برخی مفاهیم (حتی با زبان اشاره) است. یعنی این سخنان و مفاهیم در فرهنگ ما "تابو" استند. ولی آیا ارزشها و ضدارزشهای هر فرهنگی، همیشگیند؟ درستند؟ همه جا كاربرد دارند؟ نیاز به بازاندیشی ندارند؟
روزگاری كه هنوز هم برای برخیها به پایان نرسیده، به كار بردن عبارتهای "زنم، همسرم، خواهرم، مادرم و..." برای یك مرد، در یك جمع مردانه، بی غیرتی و ضدارزش در شمار میآمد. عبارتهای "مادر بچه ها، بچه ها، پاشكسته، همشیره و..." همه جایگزینهای این واژگان مگو بوده اند. اوج این جایگزینیها را باید در روایت شریعتی از همشهریشان دانست كه همسر خود را "بی ادبی" خوانده بود! حال جز این است كه فضا تغییر كرده و دست كم در این حوزه، ارزشها عوض شده اند؟
فروغ جایی میگوید به من ایراد گرفته میشود كه چرا در اثرت فلان واژه ها (نان سنگك، ساعت دیواری و...) را به كار برده ای كه جنبه ی ادبی ندارند؟! و جواب فروغ این است كه به من چه كه این واژه ها تا امروز جنبه ی ادبی نداشته اند، من آنها را وارد ادبیات میكنم.
سه شنبه 17 آذر 1394 08:35 ب.ظ
4. سالها پیش در یك جلسه ی ادبی، دوستی یك شعر بی وزن از خودش خواند و یك جای شعر به اندام زنانه ای در بالاتنه اشاره داشت (چقدر باید خودم را پیچ بدهم تا منظورم را گفته باشم!) و نشستگان در جلسه این عبارت و اشارت را ناموجه و بی ادبانه یافتند. دبیر جلسه كه تحصیلات عالیه ادبیات داشت و نقاد زبردستی بود، در نقد گنجاندن این عبارت در این شعر، به شعر شاملو (مرغی در بالهایش شكفت/ زنی در پستانهایش/ باغی در درختانش) اشاره كرد و تفاوت اثر شاملو و اثر دوستمان در به كار بردن آن كلمه را در پاكی نگاه یكی و دریدگی زبان و شهوت دیگری دانست. یعنی در باور او نیز خود به كار بردن چنان كلمه ای، ناشایست نبود. بلكه چگونگی و نیت این به كار بردن اهمیت داشت. و این را میشود از نوشته دریافت. میشود دریافت كه آیا آن "كلمه ی در فرهنگ ما مگو"، معصومانه اینجا نشسته و به كار برده شده یا نه.
سه شنبه 17 آذر 1394 08:27 ب.ظ
سلام
خوندم نظرتونو و سپاسگذارم ازتون باید مفصلا در مورد نظرتون یه کامنت بزارم بعدا.
من اول که خوندم این پست رو اصلا برام عجیب نبود چون با توجه به شناختی که ازتون تو این چند مدت پیدا کردم برام کاملا طبیعی بود و به نظرم ایرادی بهش وارد نیست.دوما شما یه موضوع رو مستند عنوان کردین و طبیعیه که عین اون اتفاق رو عنوان کنید در کل به نظرم پست جالبی بود و چون شما رک حرفتونو میزنید نیاز نیست بعضی کلمات رو سانسور کنید.
ممنون که نظر من هم براتون مهمه.
موفق باشید.
سروش :
پاییز گرامی، سپاسگزارم از عنایت شما. در باب امانتداری در مستندگویی، با شما هم نظرم.
سه شنبه 17 آذر 1394 08:23 ب.ظ
3. اگر چه شاید نتوان ایرج میرزا را از بزرگان ادب فارسی دانست، لیكن از تأثیرگذاران معاصر این عرصه است. ایرج میرزا هم مخاطب خود را دارد و خواه به خاطر طنز آثارش، خواه مفهومش و خواه سخنان پرده درانه اش، جذابیت دارد. شعرهای "بیا گویم برایت داستانی، شد گذار عزبی از در باغ، بر سر در كاروان سرایی و..." دهان به دهان میچرخند و جای خودشان را در میان ادب دوستان دارند.
مولانا جلال الدین رومی از قلل ادبیات فارسی دری است و آن قدر كه من اطلاع دارم، دست كم در مثنوی معنویش داستانهای "شهید راه ... خر، منجمی كه نمیدانست در خانه اش چه خبر است، آن كس كه مهمان ناخوانده برایش میرسد و..." همه دربردارنده ی واژگان و مضامینی است كه ما آن را پرده دری میدانیم.
سعدی، در گلستان و غزلیاتش از این دست مفاهیم كه نباید به زبان و قلم جاری شود، كم ندارد. هزلیاتش كه جای خود دارد.
اصولا شاهدبازی (بچه بازی، پسربازی) در تاریخ ادبیات ما یك اصل انكار نشدنی است. یك نمونه ی كوچك بگویم كه "زلف"، موی سر جنس مذكر است و "گیسو" از آن جنس مونث. حالا بیت بعد از بیت، این همه "زلف" در تاریخ ادبیات ما هست. چه كارش میتوان كرد؟
"رستم التواریخ" كه به گمانم در اواخر صفویه به نگارش درآمده و نویسنده اش از درباریان بوده و خود كتاب در تاریخ ادبیات ما شناخته شده است، سراپا شرح بچه بازی و فرود آوردن "عمود لحمی" در "سپر شحمی" است.
حافظ نیز از این خط سیر اصلی دور نیست و یك نمونه آورده باشم؛ مغ بچه ای میگذشت، راهزن دین و دل...
قابوسنامه كیكاووس بن وشمگیر كه آن نیز كتابی شناخته شده و معتبر در تاریخ ادبیات ماست، در "آداب بچه بازی" یك باب دارد.
اگر چه رك و مستقیم نگفتن از مشخصه های همیشگی ادبیات فارسی دری است، اما پاك شدن قلم فارسی دری از مفاهیمی كه در بالا ذكر شد، خیلی معاصر و جدید است.
دست كم همین رساله های عملیه، خود سخنهای از این دست دارند. ولی آیا باید نگفت؟ آیا میشود نگفت؟ آیا رساله ی عملیه نباید به مسائلی چنین بپردازد؟
سه شنبه 17 آذر 1394 07:55 ب.ظ
بیگ لایک یا به عبارتی"پسندیده شده بزرگ"!!! به کامنت شبگرد
کامنت دونی شبیه کلاس درس شده
جالبه
سروش :
کاچه باجی جان، سپاسگزارم از حضور شما.
سه شنبه 17 آذر 1394 07:49 ب.ظ
2. من به انواع زبان قائلم. زبان كوچه و بازار، زبان رسمی و دیوان و دربار، زبانهای انواع ادبی، زبان علمی و...
وقتی شما دارید خاطره ای نقل میكنید، یا داستانی مینویسید، اگر چه شاید زبان نوشته متفاوت از زبان شخصیتهای نوشته باشد، گاه كه پای نقل قول در میان است، پایبندی به زبان شخصیتها، نوشته را واقعیتر و ملموستر مینمایاند و ناپایبندی به آن، از قوت نوشته میكاهد.
من دست كم در نوشته "گوز خر"، چنین موقعیتی داشته ام و خود را به رعایت اصل بالا متعهد میدیدم.
اما مثلا حواسم بوده و هست كه در نوشته ی "ابوجهل" كه در فضای "گوز خر" واقع و در پیوند با آن است، وقتی میخواستم از یكی از كارهای روزمره ی انسان یاد كنم، به كنایه بگویم "قضای حاجت"، بگویم "خلاص شدن"، بگویم "فضولات انسانی". یعنی نویسنده ی این نوشته اصراری بر پرده دری ندارد و در این نوشته نیز چارچوب فرهنگی جامعه خود را در نظر دارد. كما این كه اگر همان اصطلاح دقیق و عامیانه را به كار میبردم، از لطف و زیبایی اثر نیز كاسته میشد. هر چیزی جایی دارد.
سه شنبه 17 آذر 1394 07:39 ب.ظ
با سپاس از همه دوستانی كه در این بحث، عنایت داشته و بعد از این هم دارند و میآیند و میخوانند و نظر میگذارند.
1. با توجه به آن كه مصداق دم دست بحث كه شاید جرقه ی آن را نیز زده باشد، نوشته "گوز خر" وبلاگم بوده باشد، به این نوشته میپردازم.
در این نوشته، اگر چه از وضعیت كار و فرهنگ مردم بومی و... تصویرسازیهایی شده كه گویای برخی مسائل است اما به آسانی میتوان دریافت مراد نویسنده بیان یك طنز است؛ اشتباهِ دریافتی یك مرد عامی.
این نوشته جز در نقل قولی(بلوچی/فارسی گوز خر است)، آنچه را ادب عامه پرده دری میداند، در بر ندارد. اما آیا میشد نقل قول را عوض كنم و طنز نوشته به قوت خود باشد؟ مثلا اگر مینوشتم "بلوچی/فارسی باد شكم است"، خواننده حس میكرد كه این جمله از دهان یك انسان بیابان نشین خارج شده است؟ و آیا كلمه "گوز" چندان ناشایست است كه نقل قولی كه دربردارنده ی آن باشد را باید ویراست؟
سه شنبه 17 آذر 1394 07:26 ب.ظ
والا بنده چندان با این نوشته ارتباط برقرار نکردم چرا که چندان بسط داده نشده بود خیلی گنگ و با زبان خاصی نوشته شده است.
اما شاید پوشیده گویی زبان فارسی عیب هم نباشد شاید نوعی هنر باشد که می خواهد هم حرفش را بزند هم در لفافه بگوید که کسی هم نرنجد!
سروش :
سپاسگزارم از شما. آیا این پوشیده گویی در هر موقعیتی بی عیب است؟
سه شنبه 17 آذر 1394 07:14 ب.ظ
حق با ایشونه به این میگن speech assertivness. که آدم حرفشو بزنه یا جواب کسی رو بده بدون اینکه طرف رنجیده بشه یا بهش توهین بشه.

ولی انتقادهای شما سازنده است من اول منظور شما رو در مورد پستام نفهمیدم ولی بعد با توضیح تون و با توصیف شخصتها یا اشیاه نوشته هام زنده تر شده
سروش :
رژین گرامی، سپاسگزارم از نظرتان. و دیگر این كه لطف دارین.
سه شنبه 17 آذر 1394 04:26 ب.ظ
صمد عزیز
نکات بسیار ارزشمندی را مطرح فرمودین در خصوص رسانه های جمعی با شما موافقم ولی نباید فراموش کنیم متاسفانه به علت عدم مدیریت و نظارت فیلم و سریال های ما طبقه بندی سنی نمیشود و به همین دلیل این مشکلات به وجود می اید شما هر چقدر تلاش کنید کودک خردسالتان حرفهای نامناسب نزد ولی کافی است یکبار بنشید پای کارتون دیگر کار تمام است هر انچه نباید را یاد میگیرد .در هر حال من بااین موضوع کاملا موافقم که هر سخن جای و هر نکته مکانی دارد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر