آزادكیش

نویسنده : سروش
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 11:16 ق.ظ
گاهی به فروشگاه ما میآمد، عموما همراه دختر هشت نه ساله اش. جای فروشگاه را كه عوض كردیم، در آدرس جدید هم به ما سر میزد. سرزدنهایش فقط در حد این بود كه قیافه اش را به خاطر سپرده باشم. میانه سال و موجه مینمود، با پوشش ساده و آرایش معمولی. خرید و برخوردش هم معمولی بود. آن اواخر، نظرهای سیاسی و اجتماعی هم ازش شنیدم؛ مطلع به نظر میآمد. از مشكلات جامعه و مسئولان هم نالان بود. همین توجه اش به مسائل اجتماعی و مطلع بودن و پیگیر نمودنش، باعث شد در چشم من ارزش و مرتبه ی انسانیش بالا برود!
یك بار از ما یك مام زیر بغل خرید و چند روز بعد آمد كه آن را عوض كند! میگفت برای شوهرش گرفته و ایشان رایحه اش را نپسندیده، و سفارش كرده كه فلان رایحه برایشان خریداری گردد! گفتم جنسی كه پلمپ نداشته باشد، تعویض شدنی و پس گرفتنی نیست. اصرار داشت كه استفاده نشده. میگفتم "من از شما قبول میكنم اما كسی كه قرار است این جنس را بخرد، آیا قبول خواهد كرد؟ و آیا اگر من به او نگویم كه این جنس از فروشگاه بیرون رفته و بعد از چند روز برگشته، به او خیانت نكرده ام؟ آیا جز این است كه من باید امانتدار كسی باشم كه از من جنسی را خواهد خرید؟ آیا اگر من این جنس را برای شما تعویض كنم، شما در مورد دیگر جنسهای فروشگاه ما چنین گمانی را نخواهید برد كه ممكن است خیلی از اینها هم تعویضی باشند؟ و در آن صورت آیا باز هم از ما خرید خواهید داشت؟" و او باز در پاسخ میگفت كه ضمانت میدهد كه استفاده نشده و فقط از رایحه اش خوششان نیامده. و من ناچار باز استدلالهایم را تكرار میكردم و او باز... به تجربه نیز دریافته ام بیشتر كسانی كه جنسی را برای تعویض میآورند و مدعیند كه از آن اصلا استفاده نكرده اند، دروغ میگویند و دست كم یك بار انگولكش كرده اند. آخر سر ناچار گفتم كه اگر میخواهید، من پول شما را پس میدهم اما جنس را تعویض نمیكنم یا پس نمیگیرم. چرا كه این كار اخلاقی نیست. به این راه حل غرورشكن هم رضا نداد و گفت مسئله پولش نیست و این جنسی كه برده اند به كارشان نمیآید. من هم برای این كه ضرر نكرده باشم، پیشنهادم را تكرار نكردم و گفتم شما آن جنسی را كه خریده اید، میتوانید بدهید كسی از آشنایان استفاده كند و این یكی را كه همسرتان سفارش داده، ببرید. گفت پول همراهم نیست. من هم زود راه حل دوم را ارائه دادم كه شما ببرید، بعدا پولش را بیاورید. خانم به این یكی رضایت داد و در دفتر نسیه ها نام مباركش را ثبت كردم و اگر چه با این محاجه ای كه دقایقی به طول انجامید، اعتبار و تعهد اجتماعیش در ذهنم تنزل كرد، از سر خوشبینیی كودكانه، حتی شماره تلفنی برای نوشتن كنار اسمش نخواستم.
آن زن محترمِ حساس به مشكلات جامعه و افسوس خورنده از گرفتاریهای مردم، به خاطر یك مام زیر بغل كه مبلغش را به ما بدهكار است، ماههاست كه دیگر به ما سر نمیزند.


چهارشنبه 25 آذر 1394 12:24 ب.ظ
یه کاغذ بزن جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود..
سروش :
افاده نمكنه.
سه شنبه 10 آذر 1394 06:37 ب.ظ
سلام
مطلبتون رو خوندم و خیلی لذت بردم، نمیدونم یه چیزی تو نوشته هاتون هست که منو بشدت جذب کرد.
سروش :
شما محبت دارین. ای کاش درباره ی نوشته ها هم نظر میدادین.
دوشنبه 9 آذر 1394 10:10 ب.ظ
من اینجور برخورد ها از مشریان را نشانه عدم مهارت زیستن تلقی می کنم. چه اگر مهارت زیستن می داشتیم هم موقعیت ها را بهتر درک می کردیمف هم مسرلیت پذیری بیشتری داشتیم، هم انصاف را می توانیسم لحاظ کنیم در خواست ها و تمایلاتمان. دیگر از نشانه های عدم مهارت زیستن هم همین است که اغلب اهل نقد-البته بیشتر نق زدن تا نقد- هستیم، نقد دیگری، ولی خود را و رفتار و مشی و منش فرهنگی، اجنماعی، اقتصادی و ... خود را پاک فراموش می کنیم. شما ولی ببخشید ولی فراموش نکنید!
سروش :
مهارت زیستن! رویکرد نویی است به مسئله. درود بر شما.
دوشنبه 9 آذر 1394 06:31 ب.ظ
گاهی حتی بعد از سالها همخانه بون با دیگری'رفتاری میبینی که مات و مبهوت میشوی.
دوشنبه 9 آذر 1394 03:03 ب.ظ
سلام
در جامعه ی کنونی ما با چند بار دیدن و چند بار گفتگو نمیشه پی به اعماق وجودی یک انسان برد.
به نظرم من بدترین چیز اینه که تصورت در مورد یه شخص اشتباه بوده باشه.
سروش :
سالهاست -آگاهانه- قضاوت كلی نمیكنم. تجربه ی تلخی از قضاوت كردن در باب شخصیت و زندگی دیگران داشتم و این تلنگر بزرگی به من زد. در مورد خانم مورد بحث هم قضاوت كلی نكرده بودم.
دوشنبه 9 آذر 1394 02:03 ب.ظ
مسادل اجتماعی؟!!!
من گفتم : مسادل اجتماعی؟!!!
آقو ببخشید
اشتباه شد
مسائل اجتماعی من زورمان عست
(این خانومه که اصاب نمی ذاره واسه آدم)
سروش :
كاچه باجی جان، ائزینگِ ساخله!
دوشنبه 9 آذر 1394 02:00 ب.ظ
تجربه نشون داده همون کسانی که از همه بیشتر در مورد مسادل اجتماعی داد سخن می دن و مداااام غرمی زنن که چنین است و چنان است و وااای بر مردم ما و ....
، خودشان از همـــــــــــــــه بدترن


.
سروش :
پس با این حساب من باید از بدترین مردم جامعه باشم!
دوشنبه 9 آذر 1394 12:50 ب.ظ
سلام. فاصله بین حرف و عمل همیشه زیاده و رسیدن از حرفهای خوب به اعمال خوب،معمولا کار دشواریه...
سروش :
گویا برای ما ایرانیا شده عادت؛ به هم كه میرسیم، شروع میكنیم درد و دل اجتماعی كردن و از بی فرهنگی و بی مسئولیتی شخص سومی به نام "مردم" یا "مسئولان" مینالیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر