آزادكیش
 
نویسندگان
این دبیره (رسم الخط) زبان دری (فارسی دری) هم خود مرا غمی افزوده بر غمها*. از هر كجایش كه بگذریم، جدانویسی و سرهم نویسی، برای من و همه ی فارسی نویسان معضلی بوده و است. قصه از آنجا آغاز میشود كه برخی حروف الفبای این زبان، چسبانند (ب، س، ی...) و برخی فقط از یك سو میچسبند (ا، د، ر...). آن وقت شما میخواهید بنویسید "جدانویسی" و بین "جدا" و "نویسی" فاصله ای نیست، اگر چه آنها به هم نچسبیده اند. حالا وقتی با این قاعده میخواهیم بنویسیم "سرهم نویسی"، شك به دلمان میافتد كه آیا میشود بین "سرهم" و "نویسی" هم فاصله ای نباشد؟ و وقتی میبینیم كه نوع تركیب و همچنین تلفظ هر دو عبارت یك جور است و این قانون باید در نوشتنشان رعایت شود، یادمان میآید كه "م" حرف چسبان است و اگر بخواهیم بنویسیم "سرهمنویسی" هم بلند بالا میشود و هم در دبیره ی بی اِعراب (فتحه، ضمه، كسره) ما، خواندنش مشكل.
بحثی دیگر در این موضوع، استقلال معنایی واژه هاست. "سر"، "هم" و "نویسی"، هر كدام واژه ای معنادار و مستقلند اما "سرهم" نیز واژه ای تركیبی اما مستقل است و همچنین "سرهم نویسی" واژه ای تركیبی اما دارای مفهوم مستقل است و یك تركیب اضافی یا وصفی به شمار نمیرود. یعنی "سرهم نویسی" یك مفهوم جدید است كه نه "سر" است نه "هم" نه "سرهم" و نه "نویسی". حال چرا باید دراین واژه ی مستقل، "م" به "ن" نچسبد، خود از آن دست ماجراهای پرتكرار دبیره ی پرنقص ماست. البته این نظر من بود، بی شك هستند كسانی كه بر جدانویسی تأكید دارند و استدلالهایی نیز دارند و مثلا مینویسند "جدا نویسی"، "سر هم نویسی" و... اما آنها نیز مشكل را حل نكرده و بر نقص دبیره چیره نگشته اند.
مینویسم "بندكشی" و بعید میدانم چندان كسی معارض این گونه نوشتنم باشد. اما اگر بنویسم "بٌرشكاری" و مدعی باشم كه این یك واژه ی دارای معنای مستقل است، كسانی هستند كه جورهای دیگر فكر میكنند و مینویسیند "برش كاری". اما وقتی میخواهم بنویسم "خطكشی"، خودم هم شك دارم كه این شیوه ی نوشتن این واژه، درست باشد. نمیدانم چشم ما عادت نكرده كه "ط" وسط یك واژه ی به هم چسبیده باشد یا چیز دیگری است.
در دوره های مدرسه، چند مدل دستور نوشتن، هر یك در دوره ای و عموما هم سراسری، برای ما صادر شد؛ یكی بر سرهم نویسی تأكید داشت و دیگری بر حفظ استقلال واژه ها و جدانویسی. و این یكی حتی "ها"ی جمع را نیز برنمیتافت كه چسبان باشد و "كتابها" اشتباه نویسی در شمار میآمد. نمیدانم چرا برای "ان"ِ جمع این قاعده صدق نمیكرد. یعنی نمیدانم چرا املای "درختان" درست بود؟! و من نیاندیشیده نبودم اما برعكس امروز بر استقلال واژه ها تأكید داشتم و تا همین چندی پیش نیز بر جدانویسی تأكید غلیظی كرده و به رساله ی زعمای این قوم عمل مینمودم. اینك استدلال من آن است كه كلمه ای چون "گردنكش" مفهومی اگر چه وابسته به "گردن" و "كش" است، اما استقلال معنایی دارد و شكلش نیز باید این استقلال و پیوستگی را داشته باشد. خلاصه، میان گیر و دار سرگردانی علمای دستور زبان فارسی دری اندر بیابان جدایی و سرهمی، چون منانی (امثال من) نمره ها از دست دادیم.
مشكلهای دبیره دری، بسیارند. تقریبا زبانهایی كه تاریخ ادبیات كهن دارند، وجود استثناءها و تناقضها و انواع مشكل برایشان چیز طبیعیی است. چرا كه در طول تاریخ شكل گرفته و یك ابرذهن شامل و كامل نبوده كه آنها را بی نقص به وجود آورد. برخی از امروزیان، چون من در اندیشه ی تغییراتی و ایجاد یكدستیهایی در این دبیره بوده و استند. برخی نیز انقلابیتر نگریسته مثلا از هر واج، یك شكل آن را برای نوشتن به كار برده اند**؛ مثلا "ز" به جای "ز، ذ، ض، ظ" كه همه در فارسی دری یك صدا را میدهند.


* بخشی از شعری از سهراب (...سایه ای از سر دیوار گذشت / غمی افزود مرا بر غمها...)
** به گمانم دانشمند ارجمند معاصر، داریوش آشوری، كتابی با این قاعده نوشته اند.

[ سه شنبه 3 آذر 1394 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ سروش ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب