آزادكیش - آشیان رو به تباهی میرفت

نویسنده :سروش
تاریخ: دوشنبه 2 آذر 1394 06:29 ب.ظ
دلت خوش است كه ساعتها باران زمین را سیر كرده و هوا را لطیف. صبح كه با این ذهنیت از خانه میزنی بیرون، كدری و ناشفافی هوا، تا آنجا كه چشمت كار میكند (و البته در شهر ما از هر طرف به كوهها محدود میشود)، برایت جای سوال میگذارد؛ یعنی چه؟ دلت نمیخواهد فكر كنی كه این آلودگی هواست. با آن همه بارندگی، تردید داری كه هجوم و غلبه ی یك دنیا ریزگرد سرگردان در هوا را باور كنی. از كسی میپرسی و او میخواهد خیالت را تسلی دهد كه این بخار آب است كه از بارندگی برخاسته و هوا را لبریز كرده. اما باز هم تردیدها سر جایش خویشند و خاطر آزار. سرانجام این واقعیت تلخ، كم كم خود را در ذهن تو تثبیت میكند كه هوا چنان دوداندود است و غبارآلود كه بارندگیهای پیاپی و گسترده هم نتوانست آن را پالودن.
كمی تاریخ میدانی و وطن دوستی، تو را سوگوار خانمان سوختنهای گذشتگانت میدارد. بیم و اندوه مردم خویش را به گاه رسیدن خبر سرازیر شدن یك دنیا بیابانگرد سرگردان به سوی سرزمینشان، در دل زنده میبینی. قصه ی تكرار است این زمان؛ آشیان رو به تباهی میرفت*.


* بخشی از ترانه ای با صدای زنده یاد فریدون فروغی


ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :